خرید بک لینک

به گزارش تریبون، مهمترین اتفاق فرهنگی هفته اخیر تغییر در مدیریت سازمان صداوسیما بود. محمد سرافراز بعد از تنها ۱۸ ماه مدیریت بر حساسترین سازمان رسانهای کشور استعفا کرد و عبدالعلی علیعسگری به سمت رئیس سازمان صداوسیما منصوب شد.

این تغییر با اظهارات چهرههای سینمایی و فرهنگی همزمان بود و اغلب آنهایی که روزگاری در تولید پرمخاطبترین و پرافتخارترین خروجیu2009های این رسانه نقش داشتند از مخدوششدن اعتمادشان به رسانه ملی گفتند و اینکه اگر اصلاحیات جدی صورت نگیرد حاضر نیستند با صداوسیما همکاری کنند.

یکی از منتقدان جدی عملکرد این رسانه پرویز پرستویی بود که پس از هشت سال دوری بالاخره جمعه هفته گذشته رضایت داد در یک برنامه زنده استانی با نام «خوشا شیراز» حاضر شود. با این وجود این حضور هم خالی از گلایه نبود. نوک پیکان انتقادات این بازیگر شناخته شده متوجه برنامه «هفت» بود. صحبتهای پرستویی با «ایران» نیز همچون دیگر فعالان سینمایی از دل پردرد نسبت به این برنامه نشان دارد و یکی از انتظارات جدی اهالی سینما از رئیس جدید این سازمان را هم تجدیدنظر در تیم مدیریتی و اجرایی این برنامه سینمایی میداند.

او همچنین بر تعامل تلویزیون با سینما و حمایت از تبلیغ آثار روی پرده به عنوان دیگر توقع بحق سینماگران تأکید دارد. پرستویی البته علاوه بر جایگاه سینماییاش به عنوان یک شهروند از لزوم پدیدآمدن یک اصلاح محسوس و قابل رؤیت در این سازمان میگوید و موضع ضعیف تلویزیون در شرایط فعلی را غیبت نیروهای کارآمد و بیاعتمادی بخشی از مردم و مخاطب عنوان میکند.

با اینکه او معتقد است باید نگاه خوشبینانهای به تغییر در مدیریت صداوسیما داشت از علاقهاش به حضور در این رسانه سخن میگوید و از چشمانتظاریش برای آشتی دوباره سریالسازان موفق با تلویزیون. بازیگر سریالهای پرمخاطب «آپارتمان»، «رعنا»، «آشپزباشی»، «زیرتیغ»، «خاک سرخ» و… اگرچه در ابتدا تمایل چندانی برای صحبت در این مورد ندارد اما در نهایت حاضر میشود به خاطر همین نگاه خوشبینانه از توقع و انتظارات و انتقاداتش به صداوسیما سخن بگوید. به امید اینکه دست کم این گفتوگو برای تیم مدیریتی جدید رسانه ملی نکتههایی آموختنی دربرداشته باشد.

عملکرد مدیریت سیما در ۱۸ماه گذشته با فراز و نشیبهای بسیاری همراه بود. در این دوران شاید یکی از پربحثترین حوزههای فعالیت این رسانه مربوط به تعامل و انتظارات اهالی سینما باشد. فارغ از این توقعات که به آن نیز خواهیم پرداخت شما این دوره مدیریتی را چطور ارزیابی میکنید؟

در ابتدا قبل از هر چیز انتصاب دکتر علیعسگری به مدیریت صداوسیما را تبریک میگویم و آن را به فال نیک میگیرم چون تصورم این است که مدیریت جدید، قرار است برنامهریزی و هدف متعالیتری در فرهنگ صداوسیما داشته باشد. با اینکه در دوره آقای ضرغامی مدیرانی بودند که ساز خودشان را میزدند اما به اعتقاد من حداقل ایشان اهل سینما بود، سینما را میشناخت و با اهالی سینما تعامل داشت اما متأسفانه از زمانی که آقای سرافراز – که بنده برای ایشان احترام قائلم و اسائه ادب نمیکنم – به مدیریت رسانه ملی منصوب شدند کارهای چشمگیری شاهد نبودیم بجز تغییرات مدیریتی و ادغام چند شبکه که فقط عدهای را بیکار کرد.

اگر تمام اهتمام مدیر رسانهای به جابهجایی و قلع و قمع مدیرها معطوف شود پس مسأله فرهنگسازی چه میشود. این صحبتهای من اگر چه تکراری است و از این بابت هم عذرخواهی میکنم اما ناچارم به این تکرار؛ که عملکرد و رسالت رسانه ملی خیلی فراگیرتر از آن چیزی است که الان هست. فرهنگسازی فقط پخش برنامههای علمی، تخصصی، عرفانی و انسانی در یک شبکه خاص نیست. اگر قرار است فرهنگسازی کنیم باید اول شناخت درستی از سطح فرهنگی مملکت خودمان داشته باشیم و فراخور حال آن برنامه بسازیم نه اینکه دائم نزول و سقوط کنیم.

این اهمال و خطاها در دورهای است که تلویزیون دیگر تنها رسانه جمعی نیست و رقیبان جدی بسیاری هم دارد.

بله از همان دورانی که فعالیت شبکههای ماهوارهای جدیتر شد همه میگفتند ماهواره آمده و باید با این هجمهای که از اقصی نقاط دنیا به کشور و فرهنگ ما روانه شده است مقابله بکنیم اما تمام این شبکهها با سریالهای ترک آمدند، مشتری پیدا کردند، فرهنگ ما را تحت تأثیر قرار دادند، خیانت را رواج دادند و به حریم خانوادهها خدشه وارد کردند و…. و در نهایت با وجود همه این اتفاقها ما هیچ وقت نتوانستیم یک برنامهریزی اصولی برای آنها داشته باشیم. شاید موارد استثنایی هم اتفاق افتاده باشد اما در اندازهای نبوده که بتواند به مبارزه مسائل ضد فرهنگی و اخلاقی برود. حالا شرایط به اینجا ختم شده است که وقتی در کوچه و بازار با مردم روبهرو میشویم اغلب میگویند که ما اصلاً تلویزیون ایران را نمیبینیم.

تلویزیون نه وجه فرهنگسازی را مدنظر قرار داد و نه وجه سرگرمسازی را. این مسائل را قبلاً هم گفتهام، در همان روزهایی که حسن فتحی لطف کردند و ۵ قسمت سریال «شهرزاد» را به من دادند. همان زمان در اینستاگرام هم پست گذاشتم و مردم را به دیدن سریال دعوت کردم چراکه معتقدم حیف بود مردم این سریال را از دست بدهند، هر چند که نیاز به تبلیغ نداشت و بینندگانش سینه به سینه آن را به دیگران توصیه کردند. همان زمان گفتم که آقای سرافراز خوب است که شما هم سریال «شهرزاد» را ببینید و خوب است از این دست کارها بسازید. چه بخواهیم و چه نخواهیم باید باور کنیم که این مجموعه ۱۰ سر و گردن از سریالهای تلویزیونی بالاتر است. ببینید با اینکه برای سریال «معمای شاه» هزینههای آنچنانی شده است اما با ضرس قاطع میگویم تماشاگر ندارد؛ در مقابل بازتاب و تأثیرات سریالی که در شبکه نمایش خانگی عرضه شده است را بهخوبی میبینیم. این را به عنوان شهروندی که در خانهام قایم نمیشوم و در دل جامعه زندگی میکنم میگویم. وقتی مجموعه «شهرزاد» به شبکه نمایش خانگی آمد دیگر کسی فارسیوان و دیگر شبکههایی که من نام و عنوانش را نمیدانم نگاه نمیکند. دیگر کسی سریالهای ترک را که در شیرازه خانوادههای ما ریشه دوانده است نگاه نمیکند. روشنفکر و غیر روشنفکر و عامی هم ندارد، همه شهرزاد را دیدند.

به اعتقاد شما دلیل کوچ برنامهسازان موفق از صداوسیما به شبکه نمایش خانگی چیست؟ چه اتفاقی افتاده است که دیگر صداوسیما را رسانه خود نمیدانند.

شما تمام کارهای داوود میرباقری را ببینید از «رعنا» و «گرگها» تا «امام علی(ع)» و «مختارنامه» همگی جزو پرمخاطبترین سریالهای تلویزیون بودند این یعنی سازنده آن آدم کار نابلدی نیست که بگوییم صداوسیما به این دلیل به آنها بها نمیدهد. میرباقری یکی از نوابغ عرصه فرهنگ و هنر است. به شبکه نمایش خانگی میرود چون در خانه اصلیاش که صداوسیماست جایی ندارد. حتی اگر مسائل مادی را هم به خودشان بسپارند میتوانند بهخوبی جذب سرمایه هم کنند. پس مدیران سیما نمیتوانند بودجه را بهانه کنند. اگر بودجه ندارند، چرا این همه کارهای دمدستی تولید میشود؟ چرا فکر میکنیم که مخاطب تلویزیون از رشد کافی و وافی برخوردار نیست؟ سطح نگرش مردم ما خیلی بالاتر از این حرفهاست که این سطح تغذیه فرهنگیمان باشد. مگر سریالهای حسن فتحی «شب دهم»، «میوه ممنوعه»، «پهلوانان نمیمیرند» و … کم مخاطب داشت؟ مشت نمونه خروار است، چرا ایشان باید خارج از این سازمان سریال بسازد؟ هرچند که تعداد بینندههای سریالش کم از بینندههای صداوسیما نیست. قرار است در صداوسیما یک کار بیننده عمومی داشته باشد؛ خب الآن برای «شهرزاد» این اتفاق افتاده است. به اعتقاد من با این شرایط باید در این صداوسیما را بست.

یکی از دلایل رویگردانی سریالسازان موفق تلویزیونی به این موضوع برمیگردد که صداوسیما دستشان را باز نمیگذارد. شاید اگر آقای فتحی میخواست این ماجرا را در تلویزیون روایت کند دستش خیلی بستهتر و نتیجه هم متفاوت بود.

بله صداوسیما یکسری خط قرمزهایی دارد که برای سریالسازان ما محدودیت ایجاد میکند اما همین کارگردان آمد و سریال موفقش را بیرون از صداوسیما ساخت و اتفاقاً آمار مخاطبانش هیچ فرقی نکرد به تعبیر دیگر اگر در تلویزیون هم پخش میشد باز هم همین مردم بودند که میخواستند سریال را ببینند. خب چه فرقی کرده است همه مردم الان دارند سریال را میبینند از مسئولان ردهبالای مملکتی تا عامه مردم. مگر این سریال الان از مملکت دیگری مجوز پخش گرفته است یا مگر ملاک و معیار وزارت ارشاد متفاوت از ارزشها و نگرشهای رسانه ملی است. من این نکته را به عنوان یک شهروند میگویم اساساً قرار نیست ما جماعت فرهنگی کار سیاسی بکنیم. پس چرا این اعتماد در تلویزیون وجود ندارد. همه ما در این مملکت زندگی میکنیم و به قوانین آن پایبند هستیم و مصالح و موانع را هم خیلی خوب تشخیص میدهیم. به خدا شئون را خوب میفهمیم، حیثیت ایرانی را بخوبی درک میکنیم. یک کمی به مردم اعتماد و آنها را باور کنید. مردم و دستاندرکاران آثار هنری سرشان میشود که در کدام مملکت زندگی میکنند اگر نه مانند همان گروهی که به «جِم» رفتند و فعالیت میکنند میرفتند آنجا کار میکردند. خیلی بهتر از آنها هم بلدند کار کنند. ماندهاند و با تمام سختیها اینجا کار میکنند و با سیلی صورتشان را سرخ نگه میدارند. به هم اعتماد کنیم چرا یک زمانی ارگان تصمیمگیرنده در فرهنگ و هنر فقط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بود اما الان همه با هم کار داریم. همه قرار است در کار هم دخالت کنیم و این به همان نبود اعتماد باز میگردد. همه در زیر مجموعههای مملکتی که در آن زندگی میکنیم مشغول کاریم و مسائل را بخوبی میشناسیم حتی اگر اعتقاد هم نداشته باشیم میدانیم که موظفیم آن را رعایت کنیم. وقتی رئیس جمهوری مملکتی از آن سر دنیا میآید و میداند که باید روسری روی سرش بگذارد ما هم به خدا این موازین را میفهمیم. همه شهروند این مملکت هستیم ولی متأسفانه همدیگر را باور نداریم و به خاطر نبود باور هزار جور بلا سرمان میآید و همه از کارهایمان میمانیم.

نتیجه و عواقب همین بیاعتمادی به برنامهسازان و سریالسازان موفق، شده است بیاعتمادی مخاطب به رسانه ملی!

الان تلویزیون برنامه پربیننده ندارد. مسأله فقط کارهای نمایشی نیست؛ چرا برنامههایی مشابه گفتوگو با استاد غلامحسین دینانی بیشتر تولید نمیشود؟ پیش نیامده که من تصویر استاد دینانی را در قاب تلویزیون ببینم و تا آخر پای برنامه ننشینم. این مملکت چند تا استاد دینانی دارد؟ جایگاه این بزرگان در تلویزیون کجاست؟ چرا نیستند؟ من از ایشان درس زندگی میگیرم. هر کاری داشته باشم رها میکنم و صمٌ بکم حرفهای ایشان را گوش میدهم. ولی شما از من پرویز پرستویی سؤال میکنید که چپ و راست بروم باز برمیگردم به حوزه خودم؛ حرفهای که اتفاقاً برای مخاطب جذاب است و میتواند شادی را به خانهها ببرد، میتواند به آدمها تسکین بدهد میتواند بین آنها آشتی ایجاد کند و آنها را به فکر وادارد. آقای فتحی و میرباقری خارج از تلویزیون هم مخاطب خودشان را دارند و این تلویزیون است که به آنها نیاز دارد و باید آنها را جذب کند. آنها مدیوم تلویزیون و مخاطبانش را میشناسند. باید بستری فراهم شود که این عزیزان بیایند و کار بکنند. خود من مدتهاست که دلم میخواهد سریال کار کنم البته نه اینکه کاری پیشنهاد نشده باشد پیشنهاد هم شده است ولی چنگی به دل من نمیزند. چرا؟ چون من پرستویی به خودم میگویم اگر قرار است به خانههای مردم بروم برای مردمی که ناخوانده وارد خانهشان شدهام، چه دارم؟ من هنوز هم تلویزیون را دوست دارم ولی رغبت نمیکنم کاری بکنم و از این قضیه هم متأسفم.

برگردیم به سؤال اول و توقع و انتظار اهالی سینما از تلویزیون. یکی از گلایههای اصلی فعالان این حوزه نبود امکان تبلیغ آثار سینمایی در تلویزیون است.

عجیب است سینمایی که برای این مردم و فرهنگ کشورمان فیلم میسازد در شبکههای ماهواره فرصت اطلاعرسانی و تبلیغ دارد اما از رسانه ملی خودمان محروم است. آنونس یک فیلم باید از هفتخان بگذرد تا مجوز چند ثانیه تبلیغ در تلویزیون را پیدا کند. چه زمانی قرار است تعامل تلویزیون با سینما شکل بگیرد و تلویزیون نقش حمایتیاش را در قبال سینما ایفا کند. در یک دوره هم تلویزیون که تصمیم گرفت بالاخره یکی از درخواست اهالی سینما را بیپاسخ نگذارد به تولید برنامه تخصصی سینما رضایت داد که آن هم این روزها متأسفانه به جای اینکه نقش حمایتی داشته باشد شده است بلای جان سینما! این برنامه را مقایسه کنید با برنامه نود! ببینید عادل فردوسیپور چقدر باشعور، فهیم و با درایت برنامه را مدیریت میکند حتی اگر آدمها را به چالش میکشد، از آن نتیجه درستی میگیرد. آنقدر درک درستی دارد که به تنهایی فرهنگسازی میکند. به عنوان کوچکترین عضو جامعه هنری و فرهنگی ما هم دوست داشتیم یک برنامه یا تریبون دو ساعته برای سینما داشته باشیم، اما نتیجهاش چه شد؟ الان برنامه «هفت» به یک شوخی میماند که همه آمدهاند به هم متلک بگویند. دقیقاً شبیه همین روزنامههای زرد و نشریات دم دستی که روی کیوسکها میگذارند و رنگاش هم زرد میشود از عدم استقبال. چرا یک اثر هنری که یک کارگردان و تهیهکننده با دشواری ساخته است باید در دست دو نفر در تلویزیون قرار بگیرد. چه قدرتی است که الزام ایجاد میکند که حتماً آقای فراستی پشت تریبون این برنامه بنشیند؟ از ابتدا هم قرص «نه» خورده باشد و همه کارها از دید ایشان مزخرف معرفی شود. آقای افخمی کجای این سینما و فرهنگ ایستاده است؟

چرا نباید اکبر عالمی این برنامه را مدیریت کند؟ چرا اسماعیل میرفخرایی مسئولیت آن را به عهده نگیرد؟ آقای افخمی نه مجری خوبی است و نه سینمایی که میشناسد به درد این مملکت میخورد. امیدوارم این تصور ایجاد نشود که چون چند تا تیکه بار من کردهاند من دلم درد گرفته است. من اصلاً مهم نیستم.

بعد از انتشار این مطالب بنشینند در برنامه «هفت» و مرا به سخره بگیرند، مهم نیست. باز هم میگویم رئیس سازمان صدا و سیما گلی به جمالتان؛ شما با این برنامه سینما را به سخره گرفتهاید و مردم دارند ریشخند میکنند. سابق بر این فیلمها را تجزیه و تحلیل میکردند، اشکالش را میگفتند و حسناش را هم. لطف منتقد این برنامه دیگر فقط شامل حال سینمای ما هم نیست. آخر ادبیات این اظهارنظر که «به نظر من خرس بهتر از دیکاپریو بازی کرده است!» در شأن یک رسانه و منتقدی است که به قول معروف کتاب دارد و استاد دانشگاه هم هست! انگار نه انگار که چشم سوم هم این طرف دارد شما را تماشا میکند. یک برنامه سینمایی باید به من بازی کردن، فیلمسازی و… یاد بدهد و به مردم خط بدهد که به سینما بروند و چه فیلمی را ببینند نه اینکه با یک کلمه و جمله همه فیلمها را تخطئه کنند.

با این شرایط چقدر نسبت به انتصاب آقای علی عسگری به مدیریت صداوسیما خوش بین هستید و از ایشان به عنوان مدیر جدید رسانه ملی چه توقعات و انتظاراتی دارید.

ایشان بیگانه نیستند و خودشان زخم خورده صداوسیما هستند اما حالا که سکاندار و بیرقدار سازمانی شدهاند که خیلی میتواند تأثیرگذار باشد چند درخواست عاجزانه دارم. ارزیابی نسبت به همه حوزهها در تخصص من نیست اما به عنوان کسی که در عرصه فرهنگ و هنر فعالیت دارم توقع دارم از تیمی کمک بگیرند که سطح برنامهسازی و سریالسازی تلویزیون را ارتقا دهد. بستری فراهم کنند تا سریالسازان موفق دوباره تلویزیون را خانه خود بدانند. تقاضای ویژه من از ایشان تجدیدنظر جدی در برنامه «هفت» است. سینما عرصه تأثیرگذار و مهمی در دنیاست، اینقدر آن را کوچک نشماریم. آدمهای بیحب و بغض، بیتکلف و متخصص را برای مدیریت و اجرای برنامه تخصصی سینما انتخاب کنیم؛ آدمهایی با حسننیت که اسباب و تداوم آشتی دوباره مردم با سینما را فراهم کنند. این توقع بحق اهالی سینماست که انتظار داشته باشند اثرشان بیش از شبکههای ماهوارهای در رسانه ملی خودشان فرصت معرفی و تبلیغ به مردم را داشته باشد.

اصلاً قصد ورود به این ماجرا و اظهارنظر در خصوص صداوسیما را نداشتم اما بگذارید این تغییر مدیریتی را به فال نیک بگیریم. من که به شخصه تلاش میکنم خوشبین باشم. این خوشبینی را همهمان نسبت به همدیگر داشته باشیم. بعد از سریال «آشپزباشی» بجز برنامه «دو قدم مانده به صبح» و موضوع آنکه مرتبط به سالگرد سقوط ایرباس بود هیچ وقت رغبت نکردم به تلویزیون بیایم. به خاطر بیاحترامی، بیتوجهی و… مسائل بسیاری که خودتان هم میدانید اما با همه این اوصاف میخواهم حضور آقای علی عسگری را به فال نیک بگیرم. بیایید از همان تدبیر و امیدی که مردم رأی دادند وام بگیرید و امید بازگشت کارگردانان خوب به خانههای خودشان یعنی صداوسیما را زنده کنید تا مردم را پای تلویزیون بنشانید؛ امید و عشق بدهند؛ شادی بدهند؛ تخلیهشان بکنند؛ تسکینشان باشند؛ خوشبینانه نگاه کنیم؛ من میخواهم به تلویزیون برگردم و کار بکنم. دلم میخواهد، فکر کنم تلویزیون مال من است، تلویزیون مال مردم است مال همه ماست! خوش آمدید آقای علیعسگری، ولی تو را به خدا بیایید و همه ذهنیتهای قبلی را پاک کنید. اعتماد کنید؛ هم به مخاطب و هم به دستاندرکاران تلویزیون.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: جمعه 31 ارديبهشت 1395 ساعت: 0:45

خانه کوچکتر از بقیه ساختمانهای کوی آریا به نظر میآید، جمع و جور و بی حیاط و حصار وسط خیابانی با خانههای بزرگ و نیمه ویران. جای ترکش دارد، کولر گازیاش روشن است و در ظهر خرمشهر صدای دیلینگ دیلینگ آواز کودکانهای از تلویزیونش میآید.

سیدحسین موسوی، ۲۷ ساله، بیکار

در خانه را او باز میکند، این طرف خانه پدر و مادرش است و خانه خودش تکاتاقی است که چسبیده به خانه درست کرده و با پتو و موکت برایش حیاط ساخته، تعارف میکند سمت خانه خودش. اتاقی که یک تیغه وسطش کشیدهاند و آن طرف اتاق خوابشان است و این طرف نشیمن. دخترک کوچولوی تپلش با چشمهای گرد میآید توی درگاهی، نقطه عطف این خانه همین دخترک موبافته دو ساله است.

حسین سه سال پیش ازدواج کرده، چهل روز میشود که بیکار است، دریا میرود و بعضی وقتها که کار گیرش بیاید بنایی هم میکند، خانه پدر خانمش آبادان است و بیشتر آنجا برایش کار پیدا میشود تا خرمشهر.

به نظر حسین زندگی مردم خرمشهر هیچ تعریفی ندارد و نماینده مجلس توجهی به شهرشان نکرده و فقط آنها که پول هنگفتی دارند میتوانند در خرمشهر دوام بیاورند.

خرمشهر

میگوید که پدربزرگش شرکت نفتی بوده و وضعشان خوب بوده، جنگ که شد همه آواره شدند به اصفهان و مشهد و جاهای دیگر. بعد هم که برگشتند در خانههای تصرفی نشستند، این خانه هم تصرفی است و صاحبش گفته بنشینید تا وقتی که بخواهد بفروشم.

میگوید جوانی مثل او ۲۷ ساله که ازدواج کرده و یک بچه دارد و یکی هم توی راه، نه کار دارد و نه خانه، باید چه کار کند؟ برای کار در خرمشهر فقط باید واسطه و پارتی داشت. با دیپلم او هیچ کاری نمیشود در خرمشهر کرد و خواهرزادهاش هم با فوقلیسانس فیزیک در خانه نشسته و شوهرداری میکند.

میگوید که قبل از ازدواج وقتی میشنید که بعضی از خانوادهها میگویند با یارانه زندگی میکنند، میخندیده و میگفته مگر میشود؟ ولی حالا خودش هم دارد با همین یارانه زندگی میکند که آن هم فقط شیر و پوشک بچه میشود.

با این حال با تاکید میگوید همین که زن و بچهاش سالم هستند دیگر هیچ چیز از خدا نمیخواهد. او میگوید جایی جز خرمشهر ندارند، شهری که هشت سال درگیر جنگ بوده و مردمش آواره و بدبخت شدند و نمونهاش هم پدر و مادر خودش هستند که میگوید: “به اینها نگاه کنید، ۳۵ سال است که خانه درست و حسابی ندارند.”

میگوید برای کار در خرمشهر هر جا بروید فراریتان میدهند. دم در کارخانه فولاد کاویان که بروید میگویند ما هر ۶، ۷ ماه یک بار حقوق میدهیم، اگر میخواهید بمانید. برای بیمارستان هم ۶۰ نفر پرسنل باید استخدام میکردند که اصلا معلوم نشد کی اعلام کردند و کی پرسنل گرفتند.

حسین، فهیم و عاقل و متین است، خوشبرخورد است و سنجیده حرف میزند، دست دختر کوچکش را با احترام یک آدم بزرگ میگیرد، حلقه نقرهای در انگشتش دارد، زنش نه دخترعمویش است و نه فامیل، غریبه است و این در خرمشهر و بین قوم و طایفه او عجیب به نظر میآید، و در جواب اینکه حتما خیلی خاطرش را میخواهی؟ میگوید: بله!

سیدحمزه موسوی، ۶۰ ساله ، بیکار

قبل از جنگ کارش چمدانسازی بوده، ایستگاه هفت آبادان کار میکرده، وقتی جنگ شد از خرمشهر رفتند و یک سال مشهد بودند، از مشهد به اصفهان و از اصفهان به بندر گناوه. تا آخر جنگ ماندند بندر گناوه و آخرش سال ۷۲ برگشتند خوزستان. خانهشان در خرمشهر خراب شده بود، رفتند ذوالفقاری آبادان نشستند، اجاره خانه گران بود، آمدند خرمشهر، تصرفی نشستند، حالا ۱۲ سال است.

میگوید شش تا بچه داشته، یکی از پسرهایش سال ۷۲ از خانه بیرون میرود که برود بندرعباس برای کار، بیرون رفتن همان و دیگر برنگشتن همان. هیچ اثری از او دیگر پیدا نشد. زنش رفت دادگاه و طلاق گرفت و بچه را هم برد.

پسر دیگرش هم از همسرش جدا شده و حالا که هر کدام به یک طرف رفتهاند، مسئولیت پسر نوجوان آنها هم بر گردن پدربزرگ افتاده است و مدتها است با آنها در همین خانه تصرفی زندگی میکند.

زنش را “خانمم” صدا میکند و وقتی لیوان شربت را به طرفش تعارف میکنیم، دستش را بالا میآورد و با مهربانی میگوید که خانمم دیابت دارد، برایش بد است.

پیر و محترم است، یک خرمشهری قدیمی.

سیدفاطمه موسوی، ۲ ساله، فرزند حسین

فاطمه با صورت گرد و چشمهای گرد دور اتاق میچرخد و با آهنگ کارتون تلویزیون میرقصد، دفترچه یادداشت و خودکار را میگیرد و فکر میکند قرآن است و باید آن را بخواند. کیک خورده و سر و صورت تپلش شکلاتی شده است. توی دست تپلش النگوهای رنگی بدلی دارد و پیراهن صورتی کودکانهاش چیندار است. مثل همه دختربچههای دیگر ناز میکند و روی پا مینشیند، عکس پدربزرگش را در صفحه دوربین عکاس میبیند و میگوید: “یدی، یدی” یعنی بابابزرگم، بابابزرگم!

فاطمه پدر و مادر جوانی دارد که در آستانه آیندهای طولانی و مبهم در خرمشهر ایستادهاند، و بابابزرگی که روزگارش در جنگ و آوارگی و بیخانمانی سوخته است.

فاطمه با چشمهای گرد و کنجکاو تا دم در میدود، متولد خرمشهر، سه دهه بعد از جنگ.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: جمعه 31 ارديبهشت 1395 ساعت: 0:45

به گزارش تریبون، روزنامه «ایران» با این مقدمه، افزوده است: حرفهای ما با دکتر «سیمین کاظمی»، جامعهشناسی که پزشک بوده است، از همین نقطه آغاز میشود؛ از نگرانیها برای افزایش زنانی که جای خوابشان از یک خانه گرم و نرم به تکه مقوایی سخت در گوشه یکی از خیابانهای همین شهر تغییر کرده است و از طرحهای پر هیاهو و پر زرق و برقی که به چند ماه نرسیده، همان جای خواب ناامنشان را هم خراب کرده است… حالا، اما دغدغهها از همان تکههای مقوا هم عبور کرده است، رسیده به دالانهای تنگ و تاریک و روزها و شبهای دلهرهآوری که مادری، فرزندش را در سختترین شرایط ممکن بهدنیا آورده است، ثانیههای زجرآوری که هنوز هوش و حواسش سرجایش نیامده، کودکش را گرفتهاند و… .

دکتر کاظمی، اما تئوریپردازی است که بحث هایش را از یک مسأله مهم شروع میکند، از دردی به نام ماهیت زنانه فقر که زنان را بیشتر از مردان درگیر تبعات سنگین اعتیاد، روسپیگری و بیخانمانی کرده است، گفتوگوی ما را با او میخوانید.

درباره زنان معتاد کارتنخواب بهتر است بحثمان را از نبود یک متولی مشخص در حوزه پیشگیری از بارداری شروع کنیم. هماکنون چه کسی مسئول توزیع وسایل پیشگیری از بارداری در میان زنان کارتنخواب است؟ به هرحال این بارداریهای خواسته و ناخواسته به علت کمکاری نهادهایی اتفاق میافتد که توزیعکننده این وسایل هستند، از طرفی میخواهیم به اینجا برسیم که آیا عقیمسازی جایگزین مناسبی برای در دسترس نبودن وسایل پیشگیری از بارداری است؟

من در میدان خراسان با ضعیفترین و فقیرترین سطوح جامعه سروکار دارم، از ایرانی و غیر ایرانی گرفته تا کودکان و بزرگسالانی که به نوعی با آسیبهای اجتماعی درگیرند، به هرحال وظیفه پیشگیری از بارداری بر عهده وزارت بهداشت است، اما زنان معتاد کارتن خواب جزو قشری هستند که مراجعاتشان به وزارت بهداشت بسیار کم است، یعنی وزارت بهداشت به این افراد دسترسی ندارد و ممکن است اصلاً جزو پروندههای آنها نباشند، درحالیu2009که برای ارائه خدمات و توزیع وسایل پیشگیری ازبارداری برای این افراد باید دروهله اول پرونده تشکیل داد. چون باید آدرسی وجود داشته باشد تا بتوانیم به آنها رجوع کرده و مسائلu2009شان را پیگیری کنیم. خب این افراد به مشاوره و آموزش نیاز دارند و باید به آنها یاد داد که از چه وسیله پیشگیری از بارداری استفاده کنند.

آیا در استفاده از وسیله پیشگیری اجبار یا الزامی وجود دارد؟

خیر، در هر صورت باید حق انتخاب را به خود آنها داد و پرسنل بهداشتی حق ندارند به اجبار وسیلهای را به آنها تحمیل کنند. البته پیش از اینکه سیاستهای جمعیتی اعمال شود، اصرار بیشتری براستفاده از این ابزارها بود، اما الان سیاستهای تشویقی برای افزایش جمعیت تبلیغ میشود، اگرچه در حاشیه شهرها برای جمعیتهایی که درمعرض آسیب هستند همچنان ما برنامه کنترل جمعیت داریم. اما این زنان معتاد بیخانمان کمتر مراجعه میکنند و وزارت بهداشت به این افراد دسترسی ندارد.

وزارت بهداشت از مراکزی نام میبرد که زیرنظر دانشگاه علوم پزشکی، وسایل پیشگیری از بارداری توزیع میکنند، اما چندان منطقی به نظر نمیرسد که این افراد با پای خودشان بروند و این وسایل را دریافت کنند. حالا ممکن است به علت ناآگاه بودنشان باشد یا اصلاً از وجود چنین مراکزی اطلاع نداشته و حتی برای استفاده از وسایل پیشگیری از بارداری بیمیل باشند. فکر میکنید راه حل عقیمسازی میتواند این پروسه را تسهیل کند؟

اصلاً به نظرمیرسد این راه حل اجباری و قاطعانه از همین جا ناشی میشود، از جایی که فکر میکنیم زنان معتاد کارتن خواب برای دریافت وسایل پیشگیری از بارداری به مراکزی که پیشبینی شده، مراجعه نمیکنند، از طرفی پذیرای آموزشهای ما در کلاسهای آموزشیهم نیستند و سطح سواد بالایی ندارند، خب از طرفی هم میدانیم اگر این افراد کنترل نشوند برای جامعه آسیب زا میشوند، پس به سراغ راه حلهایی میرویم که به نوعی گیرشان بیندازیم و مقطوع النسلشان کنیم و بعد هم که خیالمان راحت شد دوباره در جامعه رهایشان کنیم. این نگرش در واقع از اینجا نشأت میگیرد. درست شبیه رفتاری که با معتادان برای ترک میشود. الان مأمورهای کمپ با زور فرد معتاد را برای ۲۱ روز نگه میدارند و وقتی پاک شد، دوباره رهایش میکنند و بعد از مدتی که گذشت، باز هم به همان شیوه سابق بر میگردند، اما درباره زنها قضیه این است که فقط میخواهند در یک جایی این آسیب را ریشهکن کنند.

به نظر میرسد درباره زنها فقط میخواهند مسئولیت خودشان را کم کنند؟

دقیقاً همینطور است. در واقع این یک راه حل ضربتی است که صبرش برای حل یک آسیب اجتماعی کم است، چون میخواهد آسیب را در یک مرحله حل کند، در حالی که این راه حل به این فکر نمیکند که آسیب اجتماعی از کجا ناشی شده و چگونه شکل میگیرد و در واقع به این سؤال جواب نمیدهد که چگونه تعداد زنان معتاد کارتن خواب در دهه اخیر چند برابر شده است؟ این آمار تاکنون در تهران بیسابقه بوده است. این مسأله البته الان به یک مسأله اجتماعی تبدیل شده و مشکل اینجاست که تصمیم گیرنده نهایی دراین حوزه هم مشخص نیست، پس ما نیاز به یک کار کارشناسی دقیق داریم. الان استانداری، دادستانی، نیروی انتظامی و شهرداری درباره زنان معتاد کارتنخواب تصمیم میگیرند که جا دارد کار کارشناسی و تحقیقات بیشتری در این زمینه انجام شود.

آیا واقعاً این نهادها میتوانند به موضوعی که به درک آسیبهای اجتماعی نیاز دارد و فراتر از دستورالعملهای اجرایی است، ورود کند؟

به نظر من ورود به این مسأله، کار مددکار اجتماعی و ارگانهایی مثل بهزیستی و وزارت بهداشت است نه نهادهای اجرایی و قضایی. ارگانهایی که جنبه تحقیقاتی و علمی دارند نه اینکه کار دستوری و پلیسی انجام بدهند، اما متأسفانه هماکنون کار به کسانی سپرده شده که اگرچه در اجرا موفقند، اما فکرشان از اصل موضوع بسیار دور است.

من با موردی مواجه شدم که هم در سن باروری قرار داشت و هم بعد از سه زایمان سخت، بهدنبال راهی بود تا دیگر باردار نشود، ازطرفی دلتنگ کودکانش هم بود و نشان میداد هنوز عاطفه مادریش را دارد، یعنی این زن در شرایط متناقض دردناکی قرار داشت که نمیتوانست با آن کنار بیاید، شما برای پایان دادن به این داستان پرتکرار که قشر زیادی از جامعه زنان کارتن خواب معتاد با آن دست و پنجه نرم میکنند، چه راه حلی ارائه میدهید؟

بیشتر این زنان مشکلات اقتصادی و اجتماعی را توأمان با هم دارند، یعنی هم از نظر اقتصادی از جریان اصلی جامعه طرد شدهاند و در آن هیچ نقشی ندارند و هم اینکه از نظر اجتماعی کنارگذاشته شدهاند. مسأله اینجاست که وقتی زنی بچهدار میشود، آیا میتواند از نظر اقتصادی بچهاش را تأمین کند یا نه؟ اصلاً دلیل اینکه بلافاصله بچهاش را به بهزیستی تحویل میدهد، فقر است نه اعتیاد مادر! چون مادر نمیتواند کودکش را تحت حمایت قرار دهد. البته این به معنای نادیده گرفتن نقش اعتیاد نیست، اما در وهله اول تمکن مالی در نظر گرفته میشود. به نظر میرسد این زنان بیش از هر چیز نیاز به حمایت اقتصادی و توانمند شدن دارند تا بتوانند روی پای خود بایستند، خب این جنبه، همیشه نادیده گرفته شده، یعنی زنان را مانند موجوداتی درنظر میگیرند که حتماً باید به یک مرد متکی باشند. به عبارتی به مسأله اشتغال زنان شبیه یک امر تجملی و تزیینی نگاه میشود، در حالیکه اشتغال برای همه زنان به عنوان یک نیاز تلقی میشود. به همین علت هرچه قدر بر سیاست حذف زنان از صحنه مشارکتهای اقتصادی و اجتماعی تأکید میشود، به همان میزان، بر شدت آسیبها هم افزوده میشود. بنابراین مهم است که از نظر اقتصادی به زنها توجه بیشتری شود. باورکنید جالب نیست که ببینیم بالاترین آمار نرخ بیکاری زنان در خاورمیانه متعلق به زنان ایرانی است و حتی آمار اشتغال زنان ما در مقایسه با کشورهای آسیایی که از بسیاری جهات از ما عقبتر هستند، هم کمتر است.

شاید اینکه اغلب آنها به دفعات به ازدواج موقت تن میدهند هم به همین موضوع برگردد، بههرحال نیاز اقتصادی حتی برای مصرف مواد هم، آنها را به یک مرد وابسته میکند و ممکن است خیلیu2009هایشان برای کسب درآمد به تن فروشی رو بیاورند.

همینطور است، یعنی زنها در مقایسه با مردها اگر از نظر اقتصادی ضعیف باشند، همزمان دچار طرد اجتماعی هم میشوند. خب از نظر فرهنگی و اجتماعی و براساس ارزشهای مردسالارانه، کمتر یک زن تنها و بدون سرپرست در جامعه ما مورد پذیرش قرار میگیرد، البته من با واژه «بی سرپرست» موافق نیستم، چون معتقدم هر انسانی میتواند سرپرست خودش باشد و از خودش نگهداری کند.

همین جمله کافی است تا ما از کودکی به دیگران وابسته باشیم و نتوانیم مستقل عمل کرده یا به عبارتی خودمان را سرپرستی کنیم؟

دقیقاً، حتی به نظر من کلمه «خودu2009سرپرست» که برای زنان بهکار برده میشود، هم اصطلاح درستی نیست. اصلاً کلمه سرپرست باید حذف شود، چون معتقدم تا وقتی این کلمات خلق میشوند، مشکلات اجتماعی هم به وجود میآیند، البته بهتر است از این بحث عبور کنیم. پس زنها از نظر فرهنگی هم در تنگناهای بیشتری قرار دارند. من فکر میکنم هدفشان حذف این زنها از جریان اصلی اجتماع است، مثل اصطلاح «متجاهر» که این روزها کاربرد زیادی پیدا کرده، این اصطلاح دقیقاً به مسأله «طرد اجتماعی» اشاره دارد، یعنی ما باید زنانی که اعتیادشان تابلو شده و نمیتوانند پنهان کنند را از تیررس نگاهها حذف کنیم، حتی اگر خودشان نمیخواهند یا نمیتوانند هم ما باید به زور آنها را پنهان کنیم. مثلاً به فلان کمپ یا آسایشگاه منتقلu2009شان کنیم و بعد از مدتی هم که آبها از آسیاب افتاد به خانواده هایشان تحویلشان دهیم. شما هم خبر تعطیلی شفق و انتقال مردها به آنجا را شنیدهاید، متأسفانه ما حتی در برخورد با زنان و مردان معتاد هم تبعیضآمیز عمل میکنیم و اولویت را به مردان میدهیم، درحالیکه کمپ در یک دوره کوتاه جواب نمیدهد و زنها بلافاصله به آن آسیبی که داشتند، بر میگردند. پس هدف، حل مسأله نیست و ما تنها میخواهیم آلودگی بصری شهر را پنهان کنیم.

اگر به مسأله زنان معتاد کارتنخواب توجه نشود، در آینده ما با چه معضلاتی روبهرو خواهیم شد؟ چون به نظر میرسد یکی از تبعات این بیتوجهی، زنانه شدن مصرف مواد مخدر و افزایش حیرت آور تعداد زنان کارتن خواب بوده است! مسألهای که بیش از این سابقه نداشته!

در حقیقت ما زمانی روی یک موضوع اجتماعی، عنوان آسیب میگذاریم که به یک مسأله اجتماعی تبدیل شده باشد و جامعه را دچار زحمت بکند، زنان معتاد کارتن خواب همدارای حقوق انسانی هستند که اگر پایمال شود، به انتشار آسیب کمک میکند، از طرفی جامعه درقبال فرزندان آنها هم مسئول است، چون بچههایی که در دامان فقر، بیخانمانی و اعتیاد بزرگ میشوند، آینده مناسبی نخواهند داشت، بهu2009هرحال این افراد روی زنجیره فقر، اعتیاد، روسپیگری و انتشار بیماریهای مراقبتی و اچ ای وی قرار دارند و باید در دو بعد بهداشتی و اجتماعی مورد توجه قرار بگیرند، فکر میکنم این یک مسأله غیر قابل حل نیست. اصلاً همین که به عنوان یک مسأله اجتماعی پذیرفته و به دغدغه اجتماعی تبدیل شده، نشان میدهدعزمی وجود دارد که آن را حل کند، اما متأسفانه راه حلی که بهکارگرفته شده، جوابگو نیست.

فکر میکنید راه حل اساسی چیست؟ چون به نظر میرسد نهادهای مسئول هرکدام به فراخور مسئولیتی که دارند وارد موضوع میشوند و هیچ کدام نمیتوانند به یک اجماع نظر در این زمینه برسند، خب شهرداری از یک طرف مسأله را امنیتی و پلیسی جلو میبرد و از آن طرف بهزیستی از کمبود اعتبار گلایه دارد…

ببینید درباره این موضوع باید در دو سطح خرد و کلان تصمیمگیری شود، خب درسطح کلان باید نگاهها در بعضی کلیات تغییرکند، بهu2009هرحال زنان معتاد کارتن خواب هم بخشی از جامعه زنان هستند و این تبعیضهای ساختاری که درهمه جا وجود دارد، شامل حال آنها هم میشود. بنابراین ما باید این تبعیضها را کاهش دهیم، براین اساس قوانین باید بازنگری شده و در این حوزه بازاندیشی انجام شود. مصداق بارز آنu2009هم اهمیت دادن به مسأله اشتغال زنان است. به طور حتم تأکید بیش از اندازه بر نقش بیولوژیکی زنان، تبعاتی بهمراه خواهد داشت، چراکه با واقعیت زمانه انطباق ندارد. درسطح خرد هم فکر میکنم باید ابتکار عمل را به سازمان بهزیستی و وزارت بهداشت برگرداند تا بتوانند این مسأله را سامان دهند، یعنی مراکزحمایتی برای زنان راهاندازی شودکه به دور از نگاه پلیسی و مجرمانه، از آنها حمایت کرده و آنها را توانمند کند. البته منظور من نگاه خیریهای نیست.

یعنی شما با نگاه خیریهای مخالفید؟

بله، چون این نگاه گاهی هست و گاهی نیست. ما باید بهدنبال یک نگاه پایدار و همیشگی برویم که ریشهای و عمقی به مسأله نگاه میکند و موجب میشود آنها در جامعه ادغام شوند. چون زنی که به سمت کارتن خوابی کشیده میشود، در وهله اول از ارزشهای جامعه بریده شده و دیگر به هنجارها و ارزشهای آن پایبند نیست و ممکن است دوباره مرتکب خلاف شود. درباره آینده فرزندان آنها هم که امروز به دغدغه جامعه تبدیل شده باید گفت نباید با برخوردهای خشن به سمت مقطوع النسل کردن آنها برویم. بهu2009هرحال آنها هم انسان هستند و باید کمکشان کرد تا کم کم از چرخه آسیب خارج شوند. مثلاً آموزش استفاده از وسایل پیشگیری از بارداری یا بهکاربردن روشهای جدیدی که میتوانند جایگزین لوله بستن دائمی شوند.

البته نقدی هم به این نگاه وارد است و آن اینکه وقتی دستور عقیمسازی صادر میشود ما به مخاطب اینگونه القا میکنیم که تو برای تن دادن به خیلی از خواستههای نا مشروع دیگر آزادی و خیالت هم از بابت بارداری راحت باشد، چون ما این مشکل را از روی دوش تو برداشته ایم. به عبارتی این یک نوع مجوز برای ادامه کار محسوب میشود که اصل آسیب را حفظ میکند، چون همچنان نگرانی برای انتقال انواع و اقسام بیماریهای مقاربتی و ابتلا به اچu2009آی وی و هپاتیت وجود دارد…

درست است، درحالیکه اگر مادری مبتلا به اچ آی وی باشد میتوان به روش سزارین، کودکش را سالم بهدنیا آورد، اما اگر این مادر باردار هم نشود، همچنان خطرانتقال بیماری از طریق روابط جنسی وجود دارد. پس نتیجه میگیریم که درراه حل جراحی و عقیمسازی به این مسأله مهم توجه نشده است. بویژه الان که انتقال ایدز و هپاتیت روی موج روابط جنسی خارج از عرف سوار شده، درحالیکه در گذشته از طریق سرنگ آلوده بود. بنابراین ما باید به دنبال راه حلی برویم که همه ابعاد و جوانب را در بر بگیرد.

بویژه در شرایطی که بیشتر این افراد روابط خارج ازعرف زیادی دارند و ممکن است در طول زمان مصرف، با تعداد زیادی رابطه جنسی داشته باشند، مثل موارد متعددی که میشنویم حتی اسم کامل پدر کودکانشان را هم نمیدانند.

البته مسأله مهمی که نباید از کنار آن بیتوجه گذشت، این است که نباید همه بارمسئولیت انتشار اچ آی وی و هپاتیت را روی دوش زنان ویژه گذاشت. بهu2009هرحال یک بخش از قضیه، مردانی هستند که با این زنان رابطه برقرار میکنند، آنها هم به نوعی عامل انتشار آلودگی محسوب میشوند، اما متأسفانه در این پروسه بیشتر زنان مقصر شناخته میشوند، چراکه ما عادت کردهایم که قربانی را سرزنش کنیم. این یک واقعیت اجتماعی است که زنان تن فروش، مشتریانی دارند و آنها هم باید آموزش ببینند.

فکرمیکنید بهترین راه آموزش به این افراد از چه طریقی است، واضح است که این افرادآنطورکه باید به مراکز وزارت بهداشت و بهزیستی مراجعه نمیکنند و از طرفی به وسایل ارتباط جمعی هم دسترسی و تمایل ندارند یا به عبارتی جامعه اطلاعاتی آنها بسته است، پس چگونه باید آنها را آگاه کرد؟

من فکر میکنم در این مدت، حتی درباره آموزشهای رسمی هم آنقدر جهتدار عمل کردهایم که وقتی اسم آموزش میآید جامعه در برابر آنها گارد میگیرد. مثل سیگار و مشروبات الکلی، خب ما میدانیم که اینها اثرات منفی و زیانبار زیادی دارد، اما شما میبینید هراندازه درباره آنها تبلیغ شده و آموزش داده میشود، مقاومت هم در برابر آنها بیشتر میشود. الان در کافی شاپها و رستورانها براحتی سیگار و قلیان میکشند و جالب اینکه آدمهای مصرفکننده هم، آدمهای شیک پوش و موجه، تحصیلکرده محسوب میشوند، اما به نظر میرسد که این آزار رساندن به خود، همان مقاومتی باشد که در برابرآموزشهای رسمی صورت میگیرد. در نتیجه برای این زنها که از نظر اقتصادی و تحصیلی در سطح پایینی قرار دارند باید آموزشها متناسب با خودشان ساده و در دسترس باشد و نکته مهم اینجاست که این آموزشها از طرف افراد مورد اعتماد آنها مثل مددکاران اجتماعی انجام شود.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: جمعه 31 ارديبهشت 1395 ساعت: 0:45

به گزارش تریبون، در این مراسم حکم مقام معظم رهبری رسما به علیعسکری اهدا و از تلاشهای محمد سرافراز قدردانی شد.

حجتالاسلام رسول محلاتی به نمایندگی از حجتالاسلام محمدی گلپایگانی – رییس دفتر مقام معظم رهبری – حکم رهبری را قرائت و به عبدالعلی علیعسکری اهدا کرد.

اجرای این مراسم بر عهده محمد رحمان نظاماسلامی بود.

در این مراسم محمد سرافراز با ارائه گزارشی از اقدامات ۱۸ ماههی خود در سمت ریاست سازمان صداوسیما خاطرنشان کرد: سازمان صداوسیما در این مقطع با مسائل زیادی هم در حوزه گفتمانی، هم مسائل سیاسی و هم مسائل فرهنگی و رسانهای دست به گریبان است؛ این چالشها همچنان ادامه دارد و مدیر صحیحی همچون آقای علیعسکری از عهدهی آن برخواهد آمد.

رییس سابق سازمان صداوسیما در بخش دیگری از صحبتهایش خطاب به حاضران، به خاطر قصورهایی که در دوره ریاستش در سازمان صداوسیما اتفاق افتاد، طلب عفو کرد.

علیعسکری – رییس سازمان صداوسیما – هم در بخشی از صحبتهایش ضمن تشکر از حمایتهای محمد سرافراز، درباره مسائلی همچون مقابله با رسانههای رقیب صحبت کرد. او از نیروهای صداوسیما، به عنوان راهبردی ترین عوامل این سازمان یاد کرد.

در مراسم تودیع و معارفه رییس سازمان صداوسیما، علیاصغر پورمحمدی – معاون سیما – در ابتدا اعلام کرد که قرار نبوده است در این مراسم سخنرانی کند.

او سپس در بخشی از صحبتهایش خاطرنشان کرد: آقای سرافراز یک پدیده بود؛ همانطور که آقای علیعسکری یک پدیده است. آقای ضرغامی هم پدیده بودند و هستند.

معاون سیما در بخش دیگری از صحبتهایش با اشاره به تغییرات ساختاری صداوسیما در دوره ریاست محمد سرافراز، تصریح کرد: یکی از دلایلی که ایشان در اجرا و عمل ناکام ماندند، این بود که میخواستند چند کار را با هم انجام بدهند. این در حالی است که ما در کشور ملاحظات بسیاری داریم و نمیتوان یک دفعه انقلاب کرد. ایشان نتوانستند این چند کار را با هم انجام دهند و شاید ما مدیران به عنوان معاونان ایشان یاران خوب و لایقی نبودیم که ایشان را همراهی کنیم.

پورمحمدی: سرافراز نتوانست خود را با دولت و مجلس هماهنگ کند/ رمزگشایی از جلسه معاونین صداوسیما با لاریجانی

همچنین در ادامه این مراسم علی اصغر پورمحمدی معاون سیما به ایراد سخنانی پرداخت و پس از قرائت دعایی کوتاه گفت: قرار نبود صحبت کنم ولی گفتند چون شما پیرمرد محترم شورای معاونین هستید باید صحبت کنید. من سخنران خوبی نیستم. دکتر سرافراز یک پدیده بود و هست، دکتر علی عسکری نیز یک پدیده بود و هست و مهندس ضرغامی هم یک پدیده بود و هست. به این خاطر می گویم پدیده که ۱۴ یا ۱۶ صفت رهبر معظم انقلاب برای دکتر سرافراز برشمردند که ایشان با استعفای سرافراز هم موافقت کردند.

وی افزود: ایشان کارهای بسیاری انجام دادند و یکی از دلایلی که باعث شد ناکام بمانند این بود که چندین کار را با هم می خواستند انجام بدهند. ملاحظات گوناگون و مختلفی وجود دارد که نمی گذارد شما به انقلاب مد نظرتان برسید. ایشان علی رغم روحیه انقلابی نتوانستند به آنچه می خواستند برسند. شاید هم ما مدیران ناتوان و نالایقی بودیم که نتوانستیم ایشان را همراهی کنیم. ما هرچه حقوق می گیریم باید به برنامه سازان و بازنشستگان و … بدهیم و بودجه ای برای برنامه سازی نمی ماند.

وی تصریح کرد: ما فرستندگان پیام با هم از نگاه فرهنگی و ارزش ها با هم متفاوت هستیم و با مخاطبان بسیاری هم روبرو هستیم. اول باید با خانواده و بعد نمازگذاران مسجد و خیابان ایران، اهالی رفسنجان، همه باید راضی باشند. ما چهارشنبه پیش مشکلات خود را خدمت آقای لاریجانی گفتیم که خبر نداشتند. یکی از نقاط ضعف سرافراز همین بود که مشکلات را نمی گوید و بیان نمی کند. مثلا آقای لاریجانی که از دوستان آقای سرافراز هستند نیز از این مشکلات خبر نداشتند.

پورمحمدی ضمن ابراز خشنودی از حضور آشنا در این مراسم و آوردن وی از ردیف سوم صندلی ها به ردیف اول به شوخی گفت: همین موضوع روی میزان بوده ما تاثیر دارد. در حالی که سردار شیرازی هم اینجا حضور دارد ولی اصلا معلوم نیست کجاست. هماهنگی در کشور ما کار بسیار سختی است و سرافراز نتوانست با دولت و مجلس هماهنگ باشد ولی گام های مهمی را برداشت و امیدوارم دکتر علی عسکری در این مسیر سخت و طولانی موفق باشد.

معاون سیما در ادامه به موفقیت های سرافراز اشاره کرد و اظهار داشت: حرکت به سمت اقتصاد مقاومتی، تمرکز بر تولیدات بهتر به جای کمیت، چابک سازی و تلاش برای حرکت رسانه ای و … همه از اقدامات موثری بود که ایشان انجام داد و من از تلاش ها و مجاهدت های خاموش ایشان قدردانی می کنم. ان شاءالله اگر ما هم در خدمتشان بودیم بتوانیم کار کنیم. یک نکته کاری هم بگویم که استفعا کلا چیز خوبی نیست و با آن موافقت می شود. سعی کنیم استعفا ندهیم و از مکتب تی پا استفاده کنیم.

سرافراز: بدهی های صداوسیما تا پایان سال قابل پرداخت است

محمد سرافراز نیز با ابراز اینکه نمی دانم آقای پورمحمدی از ما تعریف کرد یا تخریب گفت: مهم ترین چالش سازمان مشکلات مالی بود که در آن زمان ۱۸۰۰ میلیارد بودجه و ۲۸۰۰ میلیارد هزینه سازمان بود و در سال ۹۳ کمک هزار میلیاردی دولت هم تمام شده بود و باید فکری برای ان می شد. ۳ راهکار داشتیم. کاهش هزینه، افزایش بودجه و افزایش درآمد. در آن زمان سیما ۲۰۰ میلیارد بدهی داشت. در همان سال اول بدهی ها کاهش یافت. دولت شفاهی قول هایی داد ولی انجام نشد. موضوع افزایش درآمدها یک بحث نظری هم هست که ایا صداوسیما یک سازمان فرهنگی است یا درامدزا که بودجه دارد یا خودش درآمدزایی کند؟ نگاه رئیس جمهور محترم هم بر درآمدزایی بود. فشارها باعث شد که تغییر رویه بدهیم و به سمت درامدزایی حرکت کنیم. مسیر کاهش و هزینه ها ادامه داشت و با فراز و نشیب ها ما وارد سال جدید شدیم و خوشبختانه این مدل برای سازمان به نتیجه رسیده و قراردادهای ما ۲هزار و ۳۰۰ میلیارد تومان است و همراه با کمک دولت و رقم افزایشی مجلس ۳ هزار و ۵۰۰ میلیارد بودجه خواهد بود که دکتر علی عسکری می تواند بدهی ها را بدهد و از این گردنه عبور کند. نکته بعدی چابک سازی بود. اول تبدیل ساختار اداره ای به ساختار رسانه ای بود. گردش کار بین صف و ستاد صورت می گرفت که بین همه حوزه ها نقش ایفا می کردند و هم ارتباط افقی و هم عمودی کاهش پیدا کرد و سازمان خبری تر شد.

وی تصریح کرد: نکته بعدی بحث مخاطب است. این موضع بسیار اصلی است. دغدغه و چالش رسانه ملی همین است. هم ضریب نفوذ تلفن های همراه زیاد شده و هم نسل جدید ماهواره ها که باید مدام رصد شوند. فعلا تا این مدت در اغلب شبکه های رادیویی و تلویزیونی مخاطبان افزایش پیدا کرده اند که برخی از آنها چشمگیر بوده اند. شبکه دو که بسیار افت کرده بود بسیار افزایش مخاطب داشته است. شبکه خبر و شبکه مستند با توجه به اچ دی شدن و آی فیلم و نسیم افزایش مخاطب داشته اند. اخیرا در شبکه پنج نیز که در حوزه اقتصاد مقاومتی کار کرده با افزایش مخاطب بسیار روبرو شده است. همچنین نظم کنداکتوری و جدول پخش نیز در این میان تاثیر بسیاری داشته که همه در یک عنوان بود.

وی ادامه داد: در حال حاضر ۴ شبکه در تهران با کیفیت اچ دی پخش می شوند و هم زمان تی اس سوم در تمام مراکز استان نصب شده که فعلا به جای شبکه تهران یک شبکه اچ دی دیگر به روی آنتن می برند. همه شبکه ها از لحاظ قاب تصویر ۴ به ۳ بودند ولی الان ۱۶ به ۹ هستند. در فضای مجازی همه سایت های مختلف سازمان با یک هویت مشغول به کار شده اند. همچنین در موضوع اپلیکیشن ها برنامه ریزی خوبی انجام شده است و این مسیر ویدئو آن دی من و او دیو آن دی من نیز در حال تکمیل است.

سرافراز درباره حوزه خبر نیز عنوان داشت: در حوزه خبر ما به سمت اطلاع رسانی زنده رفتیم. اولین بار که سخنان وزیر خارجه امریکا به صورت زنده پخش شد در خود رسانه های خارجی نیز به یک خبر تبدیل شده بود. ما به بی طرفی به عنوان منصفانه بودن خبر هم توجه کردیم که خبر منصفانه برود روی خبر. کسانی که دنبال خبر هستند در ۱۰ دقیقه اول خبر به اخبار روز دنیا دسترسی دارند و کسانی که علاقه مند به تحلیل هستند می توانند ادامه آن را ببینند. همچنین سایت باشگاه خبرنگاران نیز در بین پرمخاطب ترین سایت ها قرار گرفته است.

وی ادامه داد: سازمان صداوسیما در این مقطع با مسائل زیادی هم در حوزه گفتمانی، هم مسائل سیاسی و هم مسائل فرهنگی و رسانهای دست به گریبان است؛ این چالشها همچنان ادامه دارد و مدیر صحیح و انقلابی همچون آقای علیعسکری از عهده آن برخواهد آمد. مثلا موافقین برجام می گفتند که دوره نقد برجام به پایان رسیده و منتقدین برجام هم می گفتند چرا دلایل ناکامی برجام گفته نمی شود و چنین مسائل و موضوعاتی همواره ادامه دارد. چون اقتصاد مقاومتی امسال همراه با اقدام و عمل است و ما کارگاه های تولیدی زودبازده را تشویق کردیم ولی در این میان موانعی وجود دارد که ما نمی توانیم نسبت به آن بی تفاوت باشیم. امیدوارم دکتر علی عسکری با تخصصی که دارند بتوانند کشتی را سالم به ساحل مقصود برسانند. چون همه چیز در این مملکت به رسانه ملی برمی گردد. امیدوارم ایشان بتوانند بر ضریب نفوذ و قدرت رسانه ملی بیافزایند.

وی در پایان سخنان خود به موضوع استعفا از سوی پورمحمدی پرداخت و گفت: من به بخش سنتی استعفا می پردازم که استعفا به معنی طلب عفو کردن است و از همه طلب عفو می کنم که در این مدت اذیتشان کردیم و امیدوارم توفیق خدمت برای همه فراهم شود.

**علی عسکری: عمق میدان رسانه ملی را می شناسم/ چه کاری وظیفه ماست؟

بخش دیگر این مراسم به پخش نماهنگ اختصاص داشت و پس از آن علی عسکری در سخنانی گفت: ابتدا باید از مقام عظمای ولایت تشکر کنم که به من اعتماد کرد و امیدوارم به زودی روزی را ببینم که به واسطه زحمات شما لبخند بر لب ایشان نشسته است.

وی ادامه داد: از دکتر سرافراز هم تشکر می کنم که گام های موثری در این مدت برداشتند. سازمان صداوسیما یک سازمان بسیار با اهمیت و راهبردی برای نظام اسلامی است. امروز دنیای رقابت رسانه ای است و دنیای ارتباطات و رسانه هاست. رویارویی رسانه ها و نبرد رسانه ای بزرگ در دنیای امروز برقرار است و کسانی که رسانه های قدرتمندی دارند در میدان رقابت نیز موفق تر هستند. ملت ایران یک ملت بزرگ و برتر و مقاوم و قهرمان است که خدای متعال به آن این فرصت را داد که با راهنمایی امام خمینی تاریخ بزرگی را رقم بزنند.

وی ادامه داد: شما ببینید که چه حجمی از خصومت و موارد رسانه ای که برای تخریب ملت ایران و جوان ها و خانواده های ملت ایران تلاش می کنند که فرهن و هویت ملت ایران را تغییر بدهند که نوعی انتقام جویی از این ملت بزرگ و مقاوم است. پاسخگویی به این تخریب ها بر دوش صداوسیما و تک تک آحاد صداوسیماست. من شاید کسی باشم که ادعا نکنم ولی صداوسیما را به خوبی می شناسم و عمق میدان آن را می شناسم. بسیار قوی، با ابهت است و در انسان هایی است که در جای جای این رسانه کار می کنند. از استودیو ها و تصویربرداری ها گرفته تا افرادی که فرستنده ها را آماده می کنند. شاید من خیلی در حوزه تولید عمیق نشده باشما اما عمیق می شوم و به یکایک کارکنان رسانه احترام می گذارم.

وی تصریح کرد: برای گسترش و غنای صداوسیما کمک کرده و اقدام می کنم. این بار بر دوش انسان های رسانه ای است و موجب افتخار و مباهات است و در همه حوزه ها قابل طرح است. چه کاری وظیفه ماست؟ عمق بخشی به تولیدات و دین باوری و مواجهه هوشندانه با موضوعات اجتماعی، نگاه کرامت آمیز به تولیدات، پاسخگویی به نیاز مخاطبان، تولید و انتقال و انتشار با کیفیت بالا و تصویر جمال زیبای ملت ایران به دست ماست.

علی عسکری ادامه داد: حمایت و پشتیبانی از به حرکت دراوردن هنرمندان عرصه رسانه و خلق آثار بزرگ فیلم ها و سریال های فاخر از ماموریت های رسانه ملی است. معنای رسانه ملی در همکاری و تعامل با قوای سه گانه است. حمایت قاطع از دولت محترم در دستیابی به اهداف نظام، پرهیز از سیاه نمایی های مرسوم، پرهیز از دو قطبی شدن جامعه، شکل دهی به مقاومت رسانه و کمک به دستیابی مردم ایران به اهداف خود از جمله اهداف رسانه ملی در دوره جدید خواهد بود.

از جمله مهمانانی که میتوان به حضور آنها در این مراسم اشاره کرد علی لاریجانی، علیاکبر ولایتی، بیژن نوباوه، محمد صالحاعلا، سید رمضانعلی موسویمقدم، محسن رضایی، سردار نقدی، سردار سعید منتظرالمهدی، سردار شیرازی، حسامالدین آشنا، حسن خجسته، نوشآبادی، نهاوندی، جمشید مشایخی، داود میرباقری، داریوش اسدزاده، سید محمود دعایی، جواد شمقدری، محمودرضا تخشید، محمد مسعود و محمدرضا شریفینیا، سید ضیاالدین دری، علی نصریان، مسعود جعفری جوزانی، ایرج راد و … هستند.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: سه شنبه 28 ارديبهشت 1395 ساعت: 22:42

به گزارش تریبون ، خانهای کوچک در کوچه پس کوچههای نظام آباد تهران، داستان های عجیب و غریبی دارد که معنویت خانه را به گوش همه رسانده است. از محافظان «بیت رهبری» تا همسر محمود احمدی نژاد و دهها و صدها نفر که خواب دو فرزند شهید سادات این خانه را دیدهاند و در همین اندرونی خانه کوچک، دعای توسل خوانده و حاجتروا شدهاند. این البته در مورد بیشتر شهدا صدق میکند.

قرارمان را شخص ثالثی هماهنگ کرده بود و اولین بار بود که راهی خانه پدر و مادر شهیدان «سید مهدی و سید صاحب محمدی» میشدیم که از دور فقط روایت اتاق دست نخورده این دو برادر شهید را بعد از سالهای پس از جنگ شنیده بودیم، اما صفا و محبت پدر و مادر شهیدان دیدنیتر و دلنشینتر از هر خاطرهای بود.

روایتهای پدر و مادر شهیدان محمدی، از اتفاقات این خانه و اتاق فرزندان شهیدشان شنیدنی و دیدنی است. شاید اصلا ابوالشهدا باید خود به تندی و شیرینی لهجه ترکیبی مازنی- عراقی اش از داستان زندگی در کربلا و ازدواجش با دختر عمو تا بیرون کردنشان توسط صدام و آمدن به محله نظام آباد و بعد هم ماجراهای سید صاحب و سید مهدی توضیح دهد تا به دل بنشیند اما ما فقط گوشه ای از آن را به قلم میآوریم.

اتاق های تو در تو و پر ماجرای شهیدان محمدی

ساعت از ۸ شب گذشته است که به محله نظام آباد میرسیم. ورودی کوچه تنگ، تاریک، بن بست؛ پر از عکس شهدای همان کوچه است و به همین دلیل نام کوچه را «بن بست شهدا» گذاشته اند. پدر شهیدان، گویی نیم ساعتی است به خاطر مهمان نوازی بسیار خوبش، دم درب خانه منتظر مانده است. قبل از هر چیزی ما را راهنمایی میکند تا از پلههای تنگ، باریک و قدیمی خانه به طبقه بالا برویم. البته در همان حیاط خانه هم یک اتاقکی ساخته شده است. پدر شهید درهای اتاق ها را باز می کند. همه چیز قدیمی است جز چند لوح و قاب عکس که گویی برخی از اشخاص برایشان هدیه آورده اند. پدر شهیدان شروع میکند و تند تند به بیان روایتهایی میپردازد که در این اتاقها صورت گرفته است. پیش از هر چیز، در باره خالی از سکنه بودن این اتاقها می گوید: ما قدیم اینجا زندگی میکردیم و این اتاق بزرگ، اتاق «سید مهدی» و «سید صاحب» بود که بعد از شهادتشان در حیاط خانه برای خودم و مادر شهیدان اتاقی ساختهام و اینجا همینطور مانده است و مهمانان میآیند و نماز میخوانند، دعا میکنند و حاجت میگیرند!

سید صاحب و سید مهدی، دو فرزند کوچک خانه آقای محمدی هستند که سید مهدی، ۴ سال و نیم در جبهه بوده و سید صاحب هم با دستکاری شناسنامه اش، موفق میشود ۲ سال در جبهه حضور داشته باشد تا اینکه سید مهدی در عملیات «مرصاد» و سید صاحب در «جاده کوشک» به فاصله ۴ روز از هم به «شهادت» میرسند. اما این دو فرزند سادات خانه، بعد از شهادت، گویی به خواب بسیاری رفتهاند و حاجت بسیاری از نیازمندان را هم دادهاند!

پدر شهیدان میگوید: سید صاحب، از بچگی حاجت میداده و زمانی که صاحب، بچه بود و مسجد میرفت برخی نذر میکردند و حاجت روا میشدند!

محافظ آقا که خواب سید صاحب را دید

پدر شهید، اول از همه به خواب «محافظ آقا» اشاره میکند و میگوید: یکی از محافظان آقا(اسمشان را هم به یاد نمی آورند) خواب سید صاحب را دیده و آمده بود منزل ما و با هم رفتیم به محل شهادت که گنبد و یادبود ساختهاند و مطمئن شد که خواب همین شهید را دیده است و حالا ۷ باری می شود که با جمعی به منزل ما میآیند و هیئت برپا میکنند.

پدر شهید میگوید: وقتی سید صاحب، یک ساله بود در مسجد امام حسین (ع) همه برای او نذر میکردند و حاجت میگرفتند. حتی یک بار در شش سالگی یک مسیحی به او نذر کرد و شفا گرفت!

آقای محمدی با لهجه مازنی – عراقی تند تند تعریف میکند و میگوید: وقتی صاحب، ۷ سال و ۶ ماهش بود رفته بودیم جاده شمال و در مسیر راه به زیارت امامزاده هاشم رفتیم. همانجا بی اختیار گفتم: «صاحب آنقدر مردم نذر تو می کنند، فکر می کنم آخر یک روز «امامزاده صاحب» می شوی!»

کارگر خانه شهدا حاجت روا شد!

پدر شهید، به یک ماجرای دیگری هم اشاره می کند و میگوید: چند سال پیش دنبال کسی بودیم که بیاید و خانه را قیرگونی کند و بالاخره یک نفر پیدا شد و من اول بهش گفتم: نکند کارت را خوب انجام ندهی، اینجا خانه دو شهید سادات است. آه اینها دامن تو را می گیرد! این را که گفتم کارگر با ناراحتی گفت: ۲۵ روز است که ماشینم را دزدیده اند و پیدا نمیشود. من گفتم: بگو «بسم الله الرحمن الرحیم، من کارم را درست انجام می دهم انشاءالله مشکلم حل شود.» بعد از ۲ ساعت کار کردن، بهش تلفن زدند و گفتند ماشینش را پیدا کرده اند!

آقای محمدی ادامه میدهد و میگوید: مادر شهید یک روز رفته بود نماز جمعه و آنجا می بیند که یک خانمی خیلی بیتابی میکند و میگوید مریضی دارد که جانش در خطر است و حاج خانم هم زن بیچاره را با خودش به خانه آورد و برایش دعا کردیم و بعد از ۱۰ روز حال مریضش خوب شد!
پدر شهید از این سبک ماجرا ها بسیار در ذهن دارد که هر کدام را تند تند تعریف میکند.

آقا نمیتواند خانه ما بیاید اما ما دیدار رفته ایم

پدر شهیدان محمدی، بعد از تعریف خاطرات شیرین حاجت روا شدن مردم در همان اتاق بالای خانه، دوباره پلهها را یکی یکی پایین میآید و ما را پیش مادر مهربان شهدا میبرد. مادری که روزهای متمادی جاده کربلا تا ایران را با فرزندان خردسال و بهخصوص«سید صاحب» که در شکم داشته به سوی ایران طی کرده و هنوز در حال لعن کردن صدام است که همه چیز زندگی شان را از او گرفت.

پدر شهیدان، سریع درب کمد خانه را باز میکند و یک قرآن را بیرون میآورد و به سرعت میبوسد و میگوید: این قرآن هدیه رهبری است به خانواده ما و مربوط به سال ۹۱ است. (تا آخرین لحظه ای که در خانه بودیم، قرآن در دست پدر شهیدان محمدی است و دائم به این هدیه ابراز علاقه می کند.)

وقتی از آقای محمدی، می پرسیم که در میان این همه مهمان و مسئول که خانهتان آمدهاند، آیا آقا هم تشریف آوردهاند، سریع میگوید: خانه ما جای خوبی نیست. چون کوچه تنگ و کنار خیابان اصلی و شلوغ است و امنیت ندارد که آقا تشریف بیاورند! اما من، مادر شهیدان و دختران و پسرم به دیدار آقا رفتهایم و از نزدیک آقا را زیارت کرده ایم.

سید صاحب را باردار بودم که از عراق بیرونمان کردند

پدر و مادر شهیدان محمدی، دختر عمو و پسر عمو و از سادات بابلی مازندران هستند، اما آقای محمدی، از بچگی با خانوادهاش در کربلا زندگی کرده و بعد دختر عمویش را عقد کرده و با خود به کربلا برده است.

مادر شهیدان که مهربانی از صورتش می بارد، میگوید: ۴ تا بچه داشتم و «سید صاحب» را هم باردار بودم که ما را از عراق بیرون کردند و همان موقع آقای محمدی آمده بود ایران و هیچ خبری از ما نداشت و من به همراه مادر شوهر و تعدادی از اقوام به سختی راهی ایران شدیم. در طول راه مصیبتهای زیادی بر سر ما آمد و فقط قرآنی که همراه داشتم ما را نجات داد. تمام مسیر اجازه ندادم کسی متوجه بشود من باردار هستم و بعد از حدود دو هفته ما به تهران آمدیم و اقوام برای ما این خانه را گرفتند تا در آن زندگی کنیم.همه زندگی ما در کربلا بود و حتی نتوانستیم سر سوزنی از وسایلمان را بیاوریم.

خادم زائران کربلا بودیم

پدر شهیدان محمدی، میگوید: در کربلا مغازه داشته و کارش قاب سازی بوده و عمده وقتش را صرف خدمت به زائران امام حسین (ع) می کرده است.

او هنوز هم میگوید: این کار افتخار من بود و هنوز هم برای مراسمهای مذهبی از مردم پذیرایی میکنم. میگوید: نمیخواستیم به ایران بیائیم، صدام ما را بیرون کرد.

از سید صاحب فقط دو تا پا در بهشت زهرا(س) است

پدر شهیدان محمدی، میگوید: وقتی خبر شهادت بچه ها را آرودند، یکی یکی اطلاع دادند. اولی را گفتم در راه اسلام بوده است ناراحت نیستم! و وقتی گفتند «سید مهدی» مجروح شده است، گفتم؛ بگویید شهید شده است! مکث کردند، گفتم، اشکالی ندارد برای اسلام بوده ناراحت نیستم! چون پیکر «سید صاحب» و همراهانش در کوشک منفجر شده بود.امروز در همان کوشک برایشان بارگاه ساخته اند و در ضمن از پیکر سید صاحب فقط دو تا پا آورده اند که در کنار مزار برادرش «سید مهدی» دفن شده است.

خانم «احمدی نژاد» در خانه ما حاجت روا شد

مادر شهیدان میگوید: چند سال قبل روز شهادت حضرت ام البنین (س)، خانم آقای احمدی نژاد به همراه خانم مجتهدزاده و چند نفر دیگر به منزل ما آمدند و رفتند در اتاق شهدا نماز مغرب و عشایشان را خواندند. گفتم اگر کسی تردید کند حاجت نمی گیرد. و بعد از چند دقیقه آقای احمدی نژاد به خانمش زنگ زد و دیدم خانم خوشحال شدند و گفتند حاجت را گرفتم!

سید صاحب ۱۵ ساله بود که «نماز شب» میخواند

مادر شهدا میگوید: سید صاحب دوست نداشت کسی بداند که «نماز شب» میخواند اما من فهمیده بودم. ما آن موقع طبقه بالا زندگی میکردیم و آنجا آب نداشتیم. یک شب دیدم در اتاق باز است و سید صاحب بیدار شد و از اتاق بیرون رفت. اجازه ندادم متوجه شود که من بیدارم. اما حواسم بود دقت کردم ببینم سید صاحب چه کار می کند. دیدم در حال خواندن نماز شب است. سید مهدی هم همینطور بود. این دو برادر در همان اتاق همیشه نماز شب میخواندند.

منبع: ماهنامه شهدای اسلام

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: سه شنبه 28 ارديبهشت 1395 ساعت: 5:10

به گزارش تریبون، به دلایلی که نیازمند استدلال ها و بررسی های فراوان است، شهر مشهد بزرگترین مرکز موسسات اعتباری و نهادهای غیربانکی در حوزه پولی محسوب می شود که تاکنون برخی از آنها مانند موسسه عسکریه (ملل) موفق به دریافت مجوز، برخی مانند موسسه میزان منحل و برخی دیگر مانند موسسه ثامن الائمه در حالتی بینابین و در تدارک ایجاد شرایط لازم جهت دریافت مجوز هستند.

با توجه به تلاش و برنامه ریزی مسئولان بانک مرکزی در سالهای اخیر جهت نظام نند کردن فعالیت موسسات مالی و مقابله با نهادهای غیرمجاز، تاکنون چندین موسسه اعتباری موفق به دریافت مجوز شده اند که بر اساس اعلام رسمی بانک مرکزی، تنها موسسات اعتباری عسکریه، کوثر مرکزی، نور و کاسپین (علاوه بر موسسه با سابقه توسعه) در این دسته قرار می گیرند و سایر موسسات، فاقد مجوز هستند.

در این میان، نام دو موسسه طی ماههای اخیر بیش از دیگران شنیده می شود که تشابهاتی نیز در نام خود دارند. موسسه ثامن الحجج و ثامن الائمه. موسسه ثامن الحجج به دلایل مختلف، توسط بانک مرکزی منحل و تعهدات آن به بانک پارسیان محول شد که البته این موضوع با انتقاد و اعتراض بخشی از سپرده گذاران این موسسه نیز همراه شده است.

اما وضعیت موسسه ثامن الائمه متفاوت است. موسسه اعتباری ثامن با نام قبلی تعاونی اعتباری ثامن الائمه در دی ماه ۱۳۷۶ تاسیس و راه اندازی شده و اولین شعبه این تعاونی در تیرماه همان سال در مشهد مقدس افتتاح شده است. این موسسه پیرو مجوز اخذ شده از سوی بانک مرکزی در سال گذشته که به امضای حمید تهرانفر (معاون برکنار شده بانک مرکزی طی روزهای اخیر) رسیده، موافقت با عرضه سهام موسسه اعتباری ثامن برای آغاز پذیره نویسی اعلام شده؛ موضوعی که هنوز به مرحله عرضه نرسیده است.

با این گام مهم موسسه اعتباری ثامن با انجام پذیره نویسی، گام مهمی به سمت دریافت مجوز رسمی بر خواهد داشت. به همین خاطر، موسسه ثامن در گزارشی به سازمان بورس، نسبت به اعلام و گزارش صورت های مالی سال ۹۴ خود اقدام کرده است.

بررسی این صورت های مالی، موارد مهمی را آشکار می کند که از جمله آن، سودمند بودن این موسسه در سال گذشته است که در نهایت عدد قابل توجه ۲۸۳ میلیارد تومان را رقم زده است. همچنین این موسسه دارای ۵۷۰ شعبه ثبت شده است که از برخی بانک های دولتی نیز این تعداد بیشتر است.

اما در کنار این ارقام قابل توجه که نشان از رشد و توسعه فعالیت این موسسه دارد، برخی نکات نیازمند تحلیل و ارائه توضیحات بیشتر نیز به چشم می خورد. به عنوان مثال، در بخش اعلام “نسبت کفایت سرمایه” موسسه ثامن که از تقسیم سرمایه پایه بانک به دارایی های موزون شده بر حسب ریسک به دست می آید، الزامات بانک مرکزی تاکید ادر که این رقم باید “حداقل ۸ درصد” باشد اما بر اساس اعلام این موسسه به سازمان بورس، این رقم در پایان سال ۱۳۹۳ به عدد ۲ رسیده اما در سال ۱۳۹۴، میزان آن “۱٫۴۴ درصد” ذکر شده است.

سند

در بخش دیگری از این گزارش نیز ضمن اعلام طلب های این موسسه از اشخاص مختلف، از ثبت ۳۲ میلیارد ریال سوء استفاده مالی در این موسسه طی سال مالی ۱۳۹۳ خبر داده شده است که این رقم در سال ۱۳۹۴ به ۱۸ میلیارد ریال کاهش پیدا کرده است.

با توجه به اینکه معمولا موسسات فاقد مجوز، خبری در خصوص وجود سوء استفاده مالی در شعبات خود اعلام نمی کنند، دستیابی و انتشار اینگونه موضوعات، جزء موارد نادر در فضای خبری و اقتصادی کشورمان محسوب می شود.

به گزارش صبحانه، با توجه به اشراف و پیگیری های مسئولان نهادهای نظارتی مانند بانک مرکزی روی فعالیت های موسسات فاقد مجوز یا تازه متولد شده، می توان اطمینان حاصل کرد که منافع سپرده گذاران و سهامداران این موسسات تا حد زیادی تضمین شده است، اما به نظر می رسد افزایش بازرسی ها و رصد نحوه عملکرد تمامی نهادهای مالی بویژه اینگونه موسسات، در افزایش رضایت مردم از مسئولان دولتی و قضایی، نقش چشمگیری دارد.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: سه شنبه 28 ارديبهشت 1395 ساعت: 5:10

«همه ما باید در زمینه ی فرهنگی کار و تلاش و بهگونهای عمل کنیم که مسئلهای که از طریق فرهنگی قابلحل است از طرق دیگر حل نکنیم. ما طبق آیه قرآن باید دنبال موعظه حسنه و جدال احسن باشیم و بهترین و کوتاهترین راه را باید انتخاب کنیم. دولت اقداماتی که در حد توان اجراییاش باشد انجام خواهد داد.» این جملات بخشی از واکنش دکتر حسن روحانی رئیس جمهور کشورمان نسبت به گشت نامحسوس ارشاد و مقابله با بحث کشف حجاب تعمدی در اتوموبیل ها است. موضوع مهمی که این روزها تیتر یک بسیاری از رسانه ها در حوزه اجتماعی گشته و حساسیت و اهمیت آن تا بدان جا رسیده که حتی رئیس جمهور نیز در این رابطه موضع گیری کرده است.

مسلماً اظهار نظر و بررسی مقولاتی این چنینی که هم بار فرهنگی، هم امنیتی-اجتماعی و … را با خود به همراه دارد می بایست با حساسیت و وسواس بیشتری صورت پذیرد. بی شک بیان سلیقه و تصمیمات خلق الساعه و هیجانی در این رابطه بزرگترین آسیب را به رفتارهای فرهنگی در سطح اجتماع وارد می سازد. که می بایست با دقت بیشتری مورد نقد و نظر قرا گیرد.

به عنوان مثال یکی از دغدغه های اساسی که این روزها در ارتباط با این طرح عنوان گردیده است سواستفاده افرادی در قالب گشت نامحسوس از مردم بود. در همین رابطه نیروی انتظامی عنوان کرده این مأموران همان نیروهای رسمی انتظامی هستند که در زمان بعد از کار گزارشهای خود را ارائه میدهند. در این رابطه به هیچ عنوان بحث برخورد نیست بلکه بحث گزارش از طریق مبادی رسمی و افراد رسمی به یک نهاد رسمی و قانونی صورت میگیرد. نیروهایی که حق ورود عملیاتی را نداشته و اگر فردی جلوی کسی را بهعنوان پلیس نامحسوس گرفت می تواند فوراً با پلیس ۱۱۰ تماس بگیرد. امری که نشان از تلاش نیروی انتظامی برای جلوگیری از بی قانونی در این راستا تعریف گردیده است. با این وجود هنوز موضوع گشت نامحسوس یک جنجال بزرگ رسانه ای به همراه دارد و برای عده ای هنوز کلیت این موضوع زیر سوال است که البته تحریکات رسانههای غربی و یا رسانههای فارسیزبان وابسته به ارگانهای رسمی غربی و … نیز در این رابطه بی تأثیر نبوده است.

فارغ از هیجانات اجتماعی و رسانه ای که در این راستا مطرح شده است توجه به یک موضوع اهمیت دارد. به هر حال حجاب یک موضوع فرهنگی است که می بایست با تذکر، آموزش، فرهنگ سازی، مدیریت رفتار و از همه مهمتر بهره گیری از واجب شرعی امر به معروف و نهی از منکر در جامعه توسعه یابد. فارغ از این که بخواهم نسبت به طرح گشت نامحسوس موضع مثبت و یا منفی داشته باشم چند سوال ذهن انسان را به سختی مشغول می سازد. به راستی تا چه میزان در همین رابطه از ابزارهای فرهنگی و آموزشی به صورت اثربخش استفاده گردیده است؟ یا اینکه نهادهای متولی ترویج امر به معروف و نهی از منکر در جامعه تا چه حد در این رابطه طرح های عملیاتی موثر داشته اند؟ به عنوان مثال در همین راستا نکته ای که از سوی یک مقام مسوول ناجا مطرح گردید بسیار تأمل برانگیز است که؛ ۲۶ نهاد در حوزه حجاب مسوول است که هیچ کدام به وظایفشان عمل نمی کند و تنها ناجا فعال است. موضوع حجاب که با سلامت نظام خانواده و اجتماع سر و کار دارد با مباحث سیاسی متفاوت است که بخواهد دستاویز تبلیغاتی جناح های سیاسی قرار گیرد. امروز بحث حجاب خصوصاً در کلان شهر تهران دیگر از بی حجابی و یا بد حجابی گذشته است.

متأسفانه در برخی از نقاط چنان دست و دل بازی رفتاری و ولنگاری اجتماعی صورت می پذیرد که شاید مورد مشابه آن در کشورهای غربی هم کمتر پیدا شود. تبرج، بی بند و باری، کشف حجاب، سگ بازی و مواردی از این دست زیبنده ی جامعه ی اسلامی نیست. نکته ی مهمی که در ارتباط با بحث حجاب وجود دارد این است که دیگر قباحت بی حجابی برای برخی به صورت کامل ریخته است. تا جایی که برای هر گونه ولنگاری و برهنگی خط قرمزی قائل نیستند.

فرض بفرمایید گشت نامحسوس توفیقات بسیاری در کنترل بی حجابی و یا بد حجابی در اماکن عمومی به دست آورد(که بسیار بعید است)، با بی حجابی عده ی بسیاری از مردمان همین سرزمین در شبکه های اجتماعی چه می کنند؟ آیا تصاویر همین شبکه های اجتماعی که بسیار فراتر از ذهن انسان است خود عامل توسعه ی بی حیایی در جامعه نمی گردد؟ این مسأله می بایست به صورت کاملاً سیستمی و با در نظر گرفتن مجموعه ای از عوامل مورد بررسی قرار گیرد. هر چند به شخصه معتقدم که “حجاب” مقوله ای فرهنگی است ولی “بی حجابی” هم جرم اجتماعی است. و در ارتباط با جرم گاهی نیاز به برخوردهای قهری هم داریم. ولی نکته ی اساسی این است که وظیفه ی اصلی نهادهای مربوط در این راستا قبل از مچ گیری و برخودهای قهری پیشگیری است. به نظر می رسد طرح گشت نامحسوس نیت خوبی برای ایجاد امنیت اجتماعی دارد اما آیا در عمل هم این اتفاق شدنی است؟ نتیجه ی برخورد سال های قبل با بی حجابی و یا مانتوها و شلوارهای کوتاه در جامعه چه بود؟ بی شک اگر آن طرح ها جواب می داد اکنون شاهد اینگونه بی حیایی ها در برخی از نقاط کشور نبودیم که بخواهیم گشت نامحسوس داشته باشیم.

بنا به حدیث امام صادق(ع) اگر حیا و عفاف از جامعه رخت برکند به دنبال آن ایمان انسان ها نیز خواهد رفت. شاید مهمتر از بحث حجاب بحث حیا باشد که باور درونی انسان از خویشتن داری و پرهیز از دست و دل بازی های غیر اخلاقی است. پس صحبت در این رابطه بسیار فراتر از نگاه های خام و سطحی خواهد بود. ما در همین زمینه تا به حال کار فرهنگی و هزینه هم بسیار کردیم اما نکته قابل تأمل آن است که بسیاری از این فعالیت ها بدون اثر بخشی بوده است. که شاید یکی از مهمترین دلایل آن دولتی و نه مردمی بودن چنین طرح های فرمالیته و بیلان محور بوده است. حتی متأسفانه در برخی موارد مثل جشنواره ها و شوهای مد و لباس علی رغم هزینه های گزاف شاید اثرات منفی و معکوس هم به همراه داشته است.

سخن پایانی این که امروز روح حجاب و حیا در جامعه و اماکن عمومی نامحسوس است! پس فرای مثبت و یا منفی انگاشتن این طرح هم اینکه نیروی انتظامی نسبت به بحث حجاب در جامعه موج جدیدی از حساسیت را ایجاد کرده است اتفاق خوبی است. اما باید توجه داشت که باور به حیا، حجاب درونی و خویشتن داری و به دنبال آن سلامت اجتماعی بر این امر تقدم دارد. باید مراجع ذیصلاح فرهنگی با مدد گرفتن از نهادهای مردم نهاد با ترویج روحیه ی حیا و ایمان و توسعه ی امر به معروف و نهی از منکر در جامعه قبل از هر چیز باور به این واجب دینی را در جامعه ایجاد نمایند تا دیگر نیازی به گشت نامحسوس هم نداشته باشیم.

*الف

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: سه شنبه 28 ارديبهشت 1395 ساعت: 5:10

به گزارش شهدای ایران، حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز (شنبه) در دیدار جمعی از مدیران، مدرسان و طلاب حوزه های علمیه تهران، «هدایت فکری و دینی»، «هدایت سیاسی و بصیرت افزایی» و «راهنمایی و حضور در عرصه خدمات اجتماعی» را سه وظیفه عمده روحانیت برشمردند و تأکید کردند: طلاب باید با کسب صلاحیتها و آگاهیهای لازم، در دنیای متفاوت امروز خود را برای ایفای مسئولیتهای تعیین کننده در جامعه آماده کنند.

حضرت آیت الله خامنه ای با توصیه به طلاب برای قدر دانستن ارزشها و مسئولیتهای طلبگی افزودند: اگر همه تخصصهای مورد نیاز یک جامعه به بهترین شکل وجود داشته باشد اما جامعه، دینی نباشد، آن ملت در دنیا و آخرت دچار خسران و مشکلات واقعی خواهد بود و این مسئولیت عظیم یعنی تبدیل جامعه به جامعه ای دینی، بر عهده علما و روحانیت و طلاب است.

ایشان مفهوم هدایت دینی را «تبیین اندیشه های ناب اسلامی» خواندند و با اشاره به تأثیر فضای مجازی در افزایش شبهات دینی و وجود انگیزه های سیاسی برای تزریق افکار منحرف و غلط در ذهن جوانان تأکید کردند: این میدان، میدان واقعی جنگ است و روحانیون و طلاب باید مسلح و آماده، وارد عرصه مقابله با شبهات و تفکرات غلط و انحرافی شوند.

رهبر انقلاب، «اسلام ارتجاعی، متعصب، بدون فهم حقایق معنوی و دچار جمود در ظواهر» را، نمود واقعی تفکرات انحرافی برشمردند و افزودند: در لبه دیگر این قیچی، «اسلام التقاطی» و «اسلام آمریکایی» مشغول مقابله با «اسلام ناب» هستند.

رهبر انقلاب، «درک اسلام ناب و متکی بر کتاب و سنت» را با ابزار خرد و اندیشه اسلامی، وظیفه مهم روحانیون برشمردند و افزودند: راه انبیاء، ترویج این تفکر اصیل است و روحانیون نیز ادامه دهندهی همین راه سعادت بخش یعنی هدایت دینی مردم هستند.

ایشان، هدایت عملی مردم را مکمل هدایت اندیشه ای آنان دانستند و افزودند: با بهترین روشها، مردم را به عبادات و ظواهر و مصادیق دینی از جمله صدق، امانت، تقوا، ترک منکر، امر به معروف و سبک زندگی صحیح، هدایت کنید.

ایشان در همین زمینه عمق بخشیدن به اعتقادات موروثی مردم را مهم برشمردند و خاطرنشان کردند: باید با استدلال صحیح، اعتقادات موروثی را که ممکن است در گذر زمان دچار زوال شده باشند، عمق ببخشید و به مسیر صحیح بکشانید.

هدایت معنوی و سیاسی و خدمات اجتماعی ۳ کار عمده روحانیت

حضرت آیت الله خامنه ای، «هدایت سیاسی» را دیگر وظیفه مهم علما و روحانیون خواندند و افزودند: علت تأکید مکرر بر ضرورت انقلابی بودن حوزه های علمیه این است که استمرار حرکت صحیح و انقلابیِ کشور و جامعه، بدون حضور مستمر روحانیت امکانپذیر نیست.

رهبر انقلاب با اشاره به قضایای «تنباکو، مشروطیت و نهضت ملی شدن صنعت نفت» افزودند: مشروطیت و نهضت ملی به علت استمرار نیافتن حضور روحانیت به اهداف خود نرسید، اما هنر امام خمینی(ره) این بود که نگذاشت دشمن، حضور روحانیت را در حرکت عظیم انقلاب و پس از آن متوقف کند چرا که در غیر اینصورت، نه انقلاب پیروز میشد و نه جمهوری اسلامی به حرکت خود ادامه میداد.

حضرت آیت الله خامنه ای خاطرنشان کردند: آمریکاییها از اول انقلاب نیز مانند امروز در صدد حذف روحانیت از حرکت عمومی ملت ایران بودهاند تا در مرحله بعد، حضور مردم در صحنه از بین برود و سپس انقلاب به شکست بینجامد اما تاکنون موفق به تحقق این هدف نشده اند و به فضل الهی نخواهند شد.

حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: در زلزله بیداری اسلامی هم، «دین»، مردم را به میدان کشاند اما چون دستگاههای دینی در آن کشورها متفرّق هستند، این کار استمرار نیافت و بیداری به نتیجه لازم نرسید، اما در جمهوری اسلامی، تداوم حضور علما و روحانیون و در نتیجه حضور مردم در عرصه ها، استمرار حرکت انقلاب را ممکن کرده است.

حضرت آیت الله خامنه ای پس از تبیین هدایت دینی و هدایت سیاسی، به سومین وظیفه مهم روحانیت یعنی «حضور هدایتگر و نیز میدانی در عرصه خدمات اجتماعی» پرداختند.

ایشان افزودند: حضور طلاب در خدمات رسانی به مردم، مدرسه سازی، بیمارستان سازی، کمک به مردم هنگام حوادث و دیگر عرصه ها، نیروهای مردمی را نیز به صحنه می آورد و منشأ خدمات خواهد شد.

رهبر انقلاب با توصیه به طلاب برای «درس خواندن خوب و تهذیب نفس»، خاطر نشان کردند: همت خود را برای ایفای مسئولیت های روحانیت که هیچ تخصص دیگری نمیتواند جایگزین آن شود، بهکار گیرید؛ البته این کار نباید به معنای هدف گیری مناصب و مقامات و عناوین باشد بلکه در همه اوقات باید کسب رضایت پروردگار و امام عصر(عج)، هدف اصلی قرار گیرد.

رهبر انقلاب اسلامی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به مطالب برخی از اساتید و طلاب حوزه های علمیه تهران، گفتند: «مراقبت از اینکه حوزه های علمیه از شیوهی طلبگی به شیوهی دانشگاهی گرایش پیدا نکنند»، «طرح آموزش اخلاق در حوزه ها» و «منطقه ای کردن گزینش و جذب طلاب»، از مسئولیت مدیران حوزه ها است که باید پس از بررسی های لازم در خصوص این موضوعات تصمیم گیری کنند.

رهبر انقلاب همچنین با اشاره به قدمت و اهمیت حوزه علمیه تهران و علما و فضلای برجستهای که در این حوزه حضور داشته اند، خاطر نشان کردند: حوزه علمیه تهران اکنون دارای هویت است و این هویت نیز باید قدر دانسته شود تا برجستگانی در فقه و علوم عقلی و تفسیر و حدیث، در این حوزه پرورش یابند.

پیش از سخنان رهبر انقلاب اسلامی، حجت الاسلام والمسلمین صادقیرشاد رئیس شورای حوزههای علمیه استان تهران با اشاره به سابقه حوزه علمیه تهران و نقش آن در تحولات سیاسی و اجتماعی، گفت: این حوزه با ۱۳۳ مدرسه، شش مرکز تخصصی و ۱۵ هزار طلبه و ۱۶۰۰ استاد در سطح استان تهران، فعال است.

حجت الاسلام و المسلمین رشاد با بیان اینکه حوزههای علمیه استان تهران ۳۶۰ شهید تقدیم انقلاب اسلامی کرده است، برخی از فعالیتها و موفقیتهای این حوزه را برشمرد و افزود: البته یکی از نگرانیهایی که امروز حوزههای علمیه با آن مواجه هستند، فاصله گرفتن از هویت اصلی و تبدیل هویت آنها به هویت دانشگاهی است.

همچنین حجج اسلام والمسلمین آقایان صدیقی، حسینی، پناهی، روحانی، تحصیلی، رستمی، بیرانوند، رفیعی، پناهیان و خانمها راستی و میرمؤمنی، دیدگاههای خود را در خصوص موضوعات مختلف طلاب و حوزههای علمیه بیان کردند.

برخی نکات مهمی که اساتید و طلاب در سخنان خود به آنها اشاره کردند، عبارت بود از:

– لزوم معنویتمحوری در حوزههای علمیه، اهتمام به اخلاق، معرفی الگوهای موفق و شناساندن سبک زندگی آنها
– تاکید بر پایبندی به زیّ طلبگی، برخورداری از روحیه و عمل انقلابی، نگاه حداکثری به دین و شناخت مقتضیات زمان
– اهمیت تعامل حوزه و دانشگاه در قالب کرسیهای آزاداندیشی
– تقویت ارتباط مستقیم طلاب و روحانیون با مردم
– معرفی طرح جامع «بنیان مرصوص» با هدف تقویت و بهروزرسانی تواناییها و آمادگیهای علمی، اخلاقی و اجتماعی طلاب
– مشکلات معیشتی طلاب و پیشنهاد تقویت حوزههای علمیه در مناطق غیرمرکزی با هدف کاهش مهاجرت طلاب برای تحصیل علوم حوزوی
– ضرورت تحول در نظام آموزشی حوزههای علمیه با هدف افزایش بهرهوری علمی و جلوگیری از فرسایش انگیزههای طلاب جوان
– حضور موفق بانوان طلبه در تحصیل و تبلیغ معارف دینی و پیشنهاد تشکیل «قرارگاه زن جهادی مسلمان» به منظور مقابله با آسیبهای اجتماعی و خانوادگی
– لزوم پاسخگویی دقیق و حکیمانه حوزههای علمیه به شبهات و مسائل مورد نیاز جامعه و بهرهگیری از مبانی استنباطی و قویِ فقه جواهری
– ضرورت ایجاد مراکز تخصصی تبلیغ و آموزش مهارتهای خطابه و اقناع

در انتهای این دیدار، نماز ظهر و عصر به امامت رهبر انقلاب اسلامی اقامه شد.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: يکشنبه 26 ارديبهشت 1395 ساعت: 21:02

به گزارش تریبون، ماشینهای مختلفی که صاحبانش پشت صندوقعقب آن کالاهای مختلف میفروشند کم نیستند. منظورمان از این ماشینها وانت نیست. منظورمان بعضی سواریهایی که صندوقعقبشان را پر از وسایل مختلف از لباس و ظرف گرفته تا آش، فلافلی و میوه میکنند و برای کسب درآمد به دل خیابان میزنند هم نیست. در این گزارش نمیخواهیم درباره این ماشینها صحبت کنیم بلکه به سراغ یکی از عجیبترین صندوقعقبهای ماشینی رفتهایم که فضای اطرافش را پر از بوی قهوه و شکلات کرده است.

ابتدا ممکن است احساسی به شما دست بدهد که نکند اشتباه میکنید و بو از کافهای در آن اطراف به مشام میرسد. کمی جلوتر بروید متوجه خواهید شد حدستان اشتباه است و بوی قهوه دقیقاً از صندوقعقب ۲۰۶ سفیدی بلند میشود که یک دستگاه اسپرسوساز در خودش جایداده. روی شیشه صندوقعقب ماشین هم با حروف درشت «کافه رو» را میتوانید بخوانید و بهجز آن تابلوی بزرگی که روی سقف ماشین است نظر هر بینندهای را به سمت خود جلب میکند. ماشینی که کافهای سیار است و شما را میهمان یک قهوه یا هات چاکلت با همان کیفیت کافههای دیگر خواهد کرد. آرمان واریانی صاحب این ماشین و دمودستگاه است. پسر جوان ۲۴ سالهای که ایده کافه سیار در ذهنش را توانسته به واقعیت تبدیل کند و حالا تا دلتان بخواهد در شبکههای مجازی معروف شده و طرفدار پیداکرده است.

206

پیدا کردنش کار سختی نیست. کافی است بعد از ساعت طرح ترافیک یعنی حوالی ساعت ۵ به سمت خانه هنرمندان به راه بیافتید، وارد خیابان برفروشان شوید و دیگر بوی قهوه کار شما را راحت میکند و میتوانید ماشین آرمان را همان حوالی پیدا کنید. ماشینی که صندوقعقب اش بالاست و صدای موتوربرقی که داخل ماشین کار میکند جای آنها را به شما نشان میدهد. صاحب ماشین کافه رو از زمانی میگوید که جرقه راه انداختن کافه سیار به ذهنش میرسد: «همیشه به این فکر میکردم که چطور میتوانم یک کسبوکار راه بیندازم. من به همراه خانوادهام ساکن کرج هستیم و پدرم کارگر است. یک برادر دیگر هم دارم. خدا را شکر وضع مالیمان آنقدر بد نیست که بخواهم بگویم به دلیل مشکل مالی وارد این کار شدم؛ اما همیشه دوست داشتم مستقل باشم و برای همین از ۱۵ سالگی در کنار درس خواندن کارکردم. یکی دو سال پیش دخترعمهام تعریف میکرد در سوئد ماشینهایی مانند ون هستند که در آن مانند کافه قهوه سرو میشود. این حرف باعث شد جرقهای در ذهن من شکل بگیرد که میشود در ایران همچنین کاری کرد».

آرمان برای آنکه بتواند فکرش را عملی کنددست به کار میشود و تحقیق میکند که چطور میشود ماشین اش را به یک کافه سیار تبدیل کند: «چون بار اول بود کسی میخواست این کار را انجام دهد به هر کس میگفتم در جواب میگفت چنین کاری امکانپذیر نیست. بااینحال ناامید نشدم. با پساندازی که داشتم یک ۲۰۶ خریدم. صندوقعقب آن را خالی کردم تا جای موتوربرق و دستگاه اسپرسو را بازکنم. بعدازآن بالاخره با هزینهای نزدیک به ۳۰ میلیون تومان توانستم آنچه الآن میبینید را جمع کنم و دیگر دستبهکار شدم. یک هفته همدوره باریستا گذراندم تا بتوانم کار با دستگاه و درست کردن قهوه را هم یاد بگیرم».

آدمهای اطراف خانه هنرمندان قدر کارم را بیشتر میدانند

آرمان چون ساکن کرج است از همان ابتدا کارش را در شهر خودش امتحان میکند: «پیدا کردن یکجایی که بتوانم در آنجا ماشینم را مستقر کنم به همین سادگی نبود. بالاخره جایی در نزدیکی یک کافه را پیدا کردم و کافهدار آنجا هم مشکلی با ایستادن من در آنجا نداشت. برای همین مدتی در آنجا بودم؛ اما دیدم استقبال خوبی از کارم نمیشود. فقط آدمها کنجکاو بودند که میپرسیدند من در آنجا چهکار میکنم اما از قهوههای من امتحان نمیکردم. تا حدودی ناامید شده بودم که یکی از دوستانم به من گفت میتوانم اطراف خانه هنرمندان تهران را برای این کارم امتحان کنم».

او ماشین و تمام بندوبساطش را جمع میکند و راهی خانه هنرمندان میشود. جایی که امید داشت مردم بیشتری علاقه به امتحان کردن قهوههای او داشته باشند: «از بعد عید به خانه هنرمندان آمدم و کسانی که در اینجا بودند از کارم خیلی استقبال کردند. معمولاً آدمهایی که در این محدوده رفتوآمد میکنند آدمهای کافه بازی هستند که دوست دارند سبکهای مختلف کافه را تجربه کنند. ازآنجاییکه این منطقه طرح است و از طرف دیگر من کارمند بانک هم هستم دیگر از ۵ بعدازظهر به بعد به اینجا میآیم و حتی کافههایی که در خانه هنرمندان هستند هم از کارم خیلی استقبال کردهاند و از قهوههای من امتحان میکنند. آنها مشکلی با بودن من در کنار خودشان احساس نمیکنند. همین اتفاقات موجب شد تا در من انگیزهای به وجود بیاید که بعد از کارم در کرج تا تهران بیایم و تا ساعت ۱۲ شب هم اینجا بمانم. بعدازآن راهی خانه میشوم؛ بدون آنکه آنقدرها هم احساس خستگی کنم».

شهرداری کافه رو را سد معبر نمیداند

آرمان کارش شبیه به دستفروشی نیست. حداقل شاید به این دلیل میگوییم کارش شبیه دستفروشی نیست چون هیچوقت شهرداری بهعنوان سد معبر مانع کار او نشده است و از این بابت مشکلی برایش پیش نیامده و فعلاً در حال انجام کارهایی است که بتواند شغلش را به ثبت برساند: «برای اینکه بتوانم این ایده را به ثبت برسانم به اداره صنعت و معدن و تجارت استان البرز رفتم و آنها طی جلسهای موافقت خود را اعلام کردند و هماکنون به انتهای کارم رسیدهام. همچنین برای این کار باید از وزارت بهداشت هم مجوز داشت. میخواهم این مجوز را هم دریافت کنم».

از فروشش راضی است و باوجودآنکه میگوید سود بالایی ندارد اما درآمدش از شغل اولش بهتر است: «من از بهترین مواد اولیه در کارم استفاده میکنم برای همین نیمی از درآمدم صرف کالاهایی میشود که تهیه میکنم. بهطور میانگین درآمدی که دارم شاید در ماه به ۴ میلیون تومان برسد که ۲ میلیون آن برای خودم میماند و باقی خرج ماشین و مواد اولیه میشود». منویی ساده دارد چون بیشتر از یک هفته برای آموزش باریستا وقت نگذاشته است: «اسپرسوی سینکل، اسپرسوی دبل، لاته، موکا، آمریکانو، هات چاکلت، نسکافه، کاپوچینو، دمنوش چای سبز و دمنوش گلگاوزبان منوی من در کافه رو است و قیمتها از ۳، ۵،۶، ۷، ۸ و ۱۰ هزار تومان است. قیمتها بالا نیستند و واقعاً هر کس که دوست داشته باشد میتواند تجربه نوشیدنیهای «کافه رو» را داشته باشد».

فولکس استیشن، ماشین بعدی کافه رو

آنقدر دستش برای راه انداختن کافههای سیار راه افتاده که تصمیم دارد شعبه بعدیاش را هم راهاندازی کند: «چون این ماشین تجربه اولم بود برایم ۳۰ میلیون تومان هزینه در برداشت. اما الآن که میدانم برای راه انداختن یک کافه سیار چهکارهایی باید کرد میتوانم با ۱۵ میلیون تومان یک ماشین را جمع کنم. الآن هم یک فولکس استیشن قدیمی گرفتهام و آن را تجهیز کردم. قرار است بهزودی آن را اجاره بدهم. ماشین دیگری را هم میخواهم به این شکل درست کنم تا به جمع کافه روها اضافه شود. همچنین برنامهای برای آینده دارم که دکههایی در سطح شهر مثل دکههای روزنامه ایجاد کنم و فقط قهوه بفروشد. همینطور فروشگاهی هم به همین نام درراه است که قرار است در آن به ماشینهایی که خواهان پیاده کردن این ایده به روی ماشینشان است نمایندگی داده شود. البته این اتفاقات نیاز به زمان دارد تا به نتیجه برسند» . هر کاری بههرحال سختیهای خودش را دارد. سختی کار آرمان هم در این است که باید دائماً صدای موتوربرقی که در ماشینش است را بشوند و در هوای سرد و گرم بیرون بماند. بااینحال کارش را بادل و جاندوست دارد و هرروز باانرژی تر از دیروز در صندوقعقبش را برای روز جدید باز میکند.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: يکشنبه 26 ارديبهشت 1395 ساعت: 21:02

به گزارش تریبون، منوچهر بهرویان کارشناس اقتصادی در گفتگو یی در خصوص دریافت هزینه های روبنایی و زیربنایی از متقاضیان مسکن مهر، اظهار داشت: مردم موظف به پرداخت این هزینه ها نیستند چرا که در قراردادهایشان به این موضوع اشاره نشده است.

وی افزود: دولت و وزارت راه و شهرسازی باید از طریق اعطای تسهیلات، سیاست های خود را در این خصوص تغییر دهند.

این کارشناس مسکن با اشاره به بدقولی مسئولان در تحویل به موقع مسکن مهر بیان کرد: زمانی مردم موظف به پرداخت هزینه هستند که مسکن خود را طبق زمان مقرر تحویل گرفته باشند لذا بدقولی دولت نباید منجر به پرداخت خسارت از سوی مردم شود.

بهرویان در ادامه اظهار داشت: وزارت راه و شهرسازی باید با پیمانکاران به دلیل تاخیر در تحویل به موقع واحد های مسکونی برخورد جدی کند.

به گفته وی قرار بر این بود که این واحدهای مسکونی طی ۲ تا ۳ سال به دست متقاضیان برسد اما این اتفاق رخ نداد، همچنین به دلیل مشکلات ناشی از نبود نظارت دقیق و فنی، بیشتر ساختمان ها دچار فرسودگی شده اند .

**فلسفه مسکن مهر زیر سوال است

در همین راستا احمدرضا سرحدی کارشناس اقتصادی عنوان کرد: مسکن مهر قراردادی دوطرفه بین متقاضی و دولت بود و دلیل عمده تاخیر در این پروژه، سوء مدیریت و ناتوانی در اجرای برنامه ریزی ها بوده است.

وی ادامه داد: مردم مسئول تورم و افزایش قیمت مصالح ساختمانی نیستند و طرف مقابل قرارداد که در این امر کوتاهی کرده باید هزینه های روبنایی و زیربنایی را پرداخت کند.

سرحدی در پایان به کمبود منابع مالی دولت و روند کند اجرای این پروژه اشاره کرد و گفت: عدم تحویل به موقع مسکن مهر با اصل فلسفه آن که قرار بود سرپناهی برای نیازمندان باشد در مغایرت است.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: يکشنبه 26 ارديبهشت 1395 ساعت: 21:02

سردار حاج محمد ناظری متولد سال ۱۳۳۴ در محله امامزاده حسن (ع) تهران است. عمده هم سن و سالان سردار ناظری از آن محله بعدها در نیروهای ویژه ارتش (نوهد) به خدمت در آمدند. حاج محمد هم در سالهای منتهی به انقلاب به طور غیررسمی و توسط برخی افسران ارتش که از رژیم پهلوی جدا شده و به مردم پیوسته بودند نخستین دوره های تکاوری خود را دید.

وی بعد از انقلاب اسلامی نیز حاج محمد در پادگان لاهوتی تهران و تحت نظر امیرعلی سادات طوسی دوره ویژه تکاوری کلاه سبزهای ارتش را گذراند و به جهت نبوغ و آمادگی بالا بعد از مدت کوتاهی بعنوان مدرس و مربی در این دوره ها حضور یافت. از دیگر مربیانی که سردار ناظری تحت نظرشان دوره تکاوری دید استاد کرمعلی شجاعی بود که استاد بین المللی به حساب آمده و به پاسداران صلح سازمان ملل نیز آموزش می داد.

اولین حضور جدی سردار ناظری در مناطق ناآرام به نخستین سالهای انقلاب و ایجاد ناآرامی توسط گروهک های ضد انقلاب برمیگردد. حاج محمد نیز در آن سالها در بسیاری از شهرهای ناآرام در دوران اوج اغتشاش حضور می یافت که از این، می توان به حضور و مبارزه علیه ضدانقلاب در غائله های گنبد، آمل و کردستان اشاره کرد.

با آغاز جنگ تحمیلی در سال ۵۹ نیز حاج محمد بلافاصله به جبهه های حق علیه باطل شتافت و نخستین ماموریت او نیز شناسایی نیروهای دشمن در منطقه شوش دانیال بود که از قضا این عملیات شناسایی از یکی از قدرتمندترین و مجهزترین گردانهای رژیم بعث صورت پذیرفت. هر چه جنگ پیش می رفت ارزش نیروهای ویژه و جنگ های نامنظم بیشتر به چشم می آمد و حاج محمد نیز بعنوان یکی از نیروهای زبده این مدل جنگ در بسیاری از عملیات های چریکی و نامنظم جضور جدی داشت.

یکی از عملیاتی که تاثیر محسوسی در بالارفتن روحیه رزمندگان اسلام و تحقیر رژیم بعث داشت ماجرای پالایشگاه کرکوک و حانقین بود. چاه های نفت این دو شهر که از اهمیت خاصی برای رژیم بعث برخوردار بوده و حفاظت از این دو شهر بشدت مورد تاکید صدام ملعون بود، در همان دوران به خود دسته ای می بیند که لباس های محلی و الاغ خود را به آنجا می رسانند. این دسته، گروه حاج محمد ناظری بودند که با لباس مبدل خود را به منظقه کرک و خانقین رسانده و با انهدام پالایشگاه نفت آن دیار توانستند ضربه جدی به رژیم بعث وارد آورند.

حاج محمد ناظری در سالهای ابتدایی جنگ تحمیلی بعنوان مسئول دوره های آموزشی تکاوری و جنگ های نامنظم مشغول به فعالیت بوده و بسیاری از چهره های سرشناس و دلاور مردان جنگ تحمیلی که افتخار آفرینان سالهای خون و قیام بودند در آن سالها بعنوان شاگرد در دوره های اموزشی تحت اشراف حاج محمد حضور داشته اند؛ بزرگانی نظیر سردار شهید محمود کاوه و جاوید الاثر حاج احمد متوسلیان از این دسته بودند. سردار ناظری در سال ۶۴ به عضویت نیروهای ویژه هوابرد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که تحت نظر نیروی زمینی بود در می آید و در آن زمان با حاج قاسم سلیمانی نیز روابط نزدیکی را داشته است.

برادر حاج محمد، یعنی تیمور ناظری نیز در جنگ تحمیلی به شهادت رسیده بود و مادر او نیز یکی از شهدای مظلوم فاجعه حج خونین سال ۶۶ بود. بعد از پایان دفاع مقدس نیز سردار حاج محمد ناظری همچنان به مربی بودن خود ادامه می دهد و مسئول دوره های متعدد جنگ های نامنظم و چریکی بوده و نفرات زبده بسیاری را بعنوان چریک و تکاور به بدنه نیروهای نظامی کشور معرفی کرده است.

بعد از حمله امریکا به افغانستان و عراق و پس از آن که حضور نیروهای نظامی غربی نظیر ناتو، ارتش های کشورهای اروپایی و به خصوص ارتش امریکا در منطقه غرب آسیا حضور پررنگی پیدا کرده بودند، لازم بود تا نیروهای نظامی ایران حراست دقیق تری و گسترده تری از مرزهای خاکی و آبی کشور انجام دهند. از این جهت بود که اواخر سال ۸۶ از طرف ستاد فرماندهی کل قوا نیروی دریایی سپاه مامور شد تا یگان ویژه ای به منظور حضور فعالانه در برابر نیروهای بیگانه در خلیج فارس و آمادگی لازم برای عملیات در مواقع ضروری تشکیل دهد. و این چنین بود که یگان های ویژه جنگ های نامنظم نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در خلیج فارس تشکیل شده و توانست تا حد بسیاری به موازنه قدرت حاضر در خلیج فارس منجر شود.

فرماندهی این یگان های ویژه بر عهده سردار حاج محمد ناظری بود و او در جزیره فارور اقدام به تربیت نیرو و برگزاری دوره های تکاوری لازم برای مقابله با دشمن می پرداخت. مقابله جدی با دزدان دریایی سومالی، برقراری امنیت در منطقه استراتژیک خلیج فارس و حضور عزتمندانه در برابر نیروهای بیگانه در مواقع لازم، اتفاقاتی بود که با حضور نیروهای تحت اشراف سردار ناظری مانند یگان های تکاوری سید الشهدا علیه السلام در خلیج فارس افتاد. اتفاقی که به نظر بسیاری از کارشناسان توانست ایران را قدرتمندترین کشور حاضر در خلیج فارس نماید.

در سالهای اخیر و بعد ایجاد ناامنی در کشور سوریه و پس از آن که نیروهای نظامی ایران نیز در این کشور حضور مستشاری بهم رساندند، بخشی از نیروهای تربیت شده توسط سردار ناظری به جهت آمادگی های بالا و تخصص در جنگ های نامنظم به سوریه اعزام شدند تا بتوانند از حریم عمه سادات دفاع نمایند و مفتخر به حضور به عنوان «مدافعان حرم» گردند. از شاگردان سردار ناظری که در دفاع از حرم حضرت زینبت سلام الله علیها به افتخاز شهادت نائل امد می توان به شهید امیر سیاوشی اشاره کرد که در ریف جنوبی حلب و در دی ماه سال گذشته به شهادت رسید.

سردار محمد ناظری در سالهای گذشته و به واسطه حضور در مستند مسابقه فرمانده شبکه افق، مورد توجه مردم قرار گرفته بود و در سه فصل تولید شده از این مستند مسابقه بعنوان فرمانده ارشد حضور داشت.برنامه ای که با وجود پخش در شبکه افق، با بینندگان بسیاری مواجه شد.

سردار محمد ناظری شب گذشته و بعد از انجام آموزش های روزمره در جزیره فارور خلیج فارس دچار ایست قلبی ناگهانی می شود و تلاش پزشکان برای احیای این رزمنده دلاور تا نیمه شب ادامه می یابد که متاسفانه به نتیجه نرسیده و نیمه شب گذشته سردار محمد ناظری بعد از عمری خدمت خالصانه و دلاورانه به سرزمین مقدس ایران همزمان با میلاد حضرت سیدالشهدا و قمر بنی هاشم علیهما السلام جان به جان آفرین تسلیم کرد.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: چهارشنبه 22 ارديبهشت 1395 ساعت: 20:43

آیتالله حسین نوریهمدانی امشب در دیدار رئیس شورای هماهنگی بانکهای کشور با اشاره به فلسفه به وجود آمدن بانکها از نظر اسلام، گفت: باید از ابتدا در فعالیتهای خود متوجه فرامین اسلامی باشیم نه اینکه برنامهای اجرا شود بعد سراغ اسلام برویم.

وی با اشاره به دستورات اسلام در نظام اقتصادی، فرهنگی و… خاطرنشان کرد: خداوند انسانها را متفاوت آفریده، در عرصه اقتصادی همین تفاوتها است که برخی ثروتمند میشوند و برخی نمی توانند ثروتمند شوند و قدرت و توان کار دارند.

این مرجع تقلید با بیان اینکه اسلام راکد گذاشتن ثروت را حرام کرده است گفت: پول باید در جامعه باید مثل گردش خون در بدن باشد.

وی خاطرنشان کرد: عدهای در جامعه قدرت کار دارند ولی سرمایه ندارند و اسلام میگوید ثروتمندان باید به این افراد کمک کنند و راه آن را مضاربه، مشارکت و جعاله عنوان کرده است.

آیتالله نوریهمدانی با تاکید بر اینکه کسی که قرض بدهد و سود بگیرد عمل حرام مرتکب شده و این کار ربا است گفت: قرآن هفت مرتبه ربا را حرام عنوان کرده است.

وی با تاکید بر اینکه از نظر اسلام ربا در هر جنبهای گناه بزرگ و موجب سقوط و انحطاط است، افزود: بانکها از ربا باید به شدت احتراز کنند با وجود این غربیها بانکها را براساس ربا ایجاد کردهاند و قرض میدهند و سود میگیرند.

این مرجع تقلید اضافه کرد: در اسلام کسی که قرض میدهد اجازه گرفتن بیشتر از آن را ندارد اما این امر به ندرت از غرب به کشور ما هم وارد شده، ضرر این کار این است که اسلام میخواهد پول در برابر کار باشد نه در برابر پول و پول باید در صنعت و تولید و زراعت به کار گرفته شود و اشتغال و عمران و آبادی ایجاد شود که ربا از آن جلوگیری میکند.

وی با تاکید بر اینکه اسلام سودی که بانک به پول مردم میدهد قبول ندارد، افزود: اینکه کسی ۱۰۰ میلیون تومان در بانک بگذارد و بانک ماهیانه به پول او سود بدهد صحیح نیست و مانع گسترش تولید است.

آیتالله نوری همدانی با تاکید بر اینکه اگر قوانین اسلام عملی شود فقر ریشه کن میشود، تصریح کرد: دیرکرد نیز در اسلام حرام است، اگر من قرض گرفتم، جریمه تاخیر در ادای دین یک نوع ربا است و حرام است و جایز نیست.

وی با تاکید بر اینکه بانکها نباید به دنبال تجارت باشند و پولهای مردم را در ایجاد کار و صنعت صرف کنند، خاطرنشان کرد: بانکها باید بدون ربا و بدون دیرکرد و در نهایت اسلامی شود.

این مرجع تقلید گفت: بانک باید پول را از مردم بگیرد و به کسانی بدهد که قدرت کار دارند اما سرمایه ندارند، سرمایه داران هم پول خود را در راه تجارت صنعت و اشتغال به کار بگیرند چراکه راه شکل گیری اقتصاد مقاومتی همین امر است.

وی با بیان اینکه بانکها با دادن سود پول مردم را جمع میکنند، افزود: در کشور ما زمین و امکانات زیاد داریم و باید از آنها در راستای رشد و توسعه کشور استفاده کنیم.

آیتالله نوری همدانی با بیان اینکه مسؤولان باید به داد مردم برسند چراکه دیرکرد و سود برای جامعه مخرب و حرام است، گفت: اگر میخواهید به مردم خدمت کنید ربا را از بانکها حذف کنید.

وی لزوم تحقق عملی بانک بدون ربا در کشور را مورد توجه قرار داد و افزود: بانک بدون ربا فقط در عناوین نباشد چرا که برخی بانکها اسامی فعالیتهای خود را تغییر میدهند و تفاوتی نمیکند همه اینها ربا است.

این مرجع تقلید در پایان سخنان خود گفت: اگر ما برای پول براساس زمان نرخی معین کنیم ربا است و دیرکرد وام همین است و بسیاری از مردم با دادن این دیرکردها دچار مشکل شدهاند.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: چهارشنبه 22 ارديبهشت 1395 ساعت: 20:43

مجله مهر- عطیه همتی: جنگ دیگر برای دهه شصت و پنجاه نیست. دیگر شهدا آن عکسهای خاکی و ترکخورده بر دیوار نیستند که هر بار حساب کنیم اگر بودند هم سن و سال پدرها و پدربزرگهایمان میشدند. نسل جنگندیده دیروز حالا قد کشیده است. بیآنکه خمپاره و بمباران چشیده باشد، دل و تفنگش را باهم برمیدارد و میدود تا کیلومترها دور از وطن، عکسهای سلفی میاندازد با خاکریزها، که دلمان قرص باشد کسی آن دورها حواسش هست گوشهای از حرم لب پر نشود. همانهایی که بیسروصدا میروند و صدایشان بعدتر درمیآید. همانهایی که جواب یک دنیا سؤال بیجواب هستند ولی صدایمان به صدایشان نمیرسد. در روزهایی که جنگندیدههای دهه شصتی و هفتادی هرروز خبر شهادت و جانبازیشان میآید، دوست داشتیم در روز «جانباز» این بار با احترام به تمام کسانی که ۸ سال از خاک کشورمان دفاع کردهاند و سالهاست با زخمها و دردهایشان میسازند با یک تازه جانباز نسل سومی حرف بزنیم. «حبیب عبداللهی» جوان جانباز و مداح ۲۸ ساله تهرانی است که در جنوب «حلب» سوریه مجروح شد و حالا صورت نیمسوختهاش، عصای در دستانش و جای خالی انگشت سبابهاش مدال جانبازی را بر گردنش انداخته است. او نماینده کسانی است که صدایشان را نشنیدهایم و نتوانستیم سؤالهایمان را بپرسیم و حالا او «شهید زنده» ای است که میتواند تمامی سؤالات و مهملات آدمهایی که سراغش میروند را پاسخ بدهد. دوست داشتیم بهرسم همیشگی مصاحبههای اختصاصی «مجله مهر»، از او دستخطی به یادگار داشته باشیم تا در کنار تصویرش منتشر کنیم اما جای خالی انگشت سبابهاش بهانه خوبی شد تا قاب تصویر او سفید بماند.

از جنگ غزه دغدغه دفاع داشتم

«حبیبالله عبداللهی» متولد چهارم تیرماه ۱۳۶۷ در مشهد مقدس است. پدرش قاری قرآن آستان قدس رضوی بود. مداحی و روضهخوانی هم میکرد تا اینکه او برای اولین بار در ۸ سالگی میکروفون دسته عزاداری را از دست پدر میگیرد و از آن روز پایش به مداحی باز میشود: « به یک مداح در طول زندگیاش فقط یکبار میکروفون میدهند. اگر همان یکبار را دادند دیگر کار تمام است و نمیتوانید دیگر از او پس بگیرید. تازه اگر خراب کند، اهلبیت بیشتر از او قبول میکنند. استادی داشتیم که میگفت میدانید شما مداحها را کی حضرت زهرا(س) میخرد؟ درست درجایی که خراب میکنید. چون به خاطر اهلبیت خجالت میکشید و شرم میکنید آنجا شما را میخرند. البته من هنوز سعادت نداشتهام این اتفاق بیفتد. دوستانم خیلی تلاش کردهاند(خنده) مثلاً اعراب شعرهایم را دستکاری کردهاند. کاغذهایم را برداشتند حتی رویشان خط کشیدهاند اما چون حفظ بودم خراب نکردم.» آقای عبداللهی بعد از دوران دبیرستان سراغ طلبگی میرود به قول خودش بعد از چند سال میفهمد که مرد این کار نیست و بیرون میآید بعدها وارد دانشگاه میشود و فقه و حقوق میخواند. در سال ۸۷ در زمره دانشجویانی قرار میگیرد که در جریان جنگ ۲۲ روزه غزه در فرودگاه تحصن میکنند و از آن زمان دغدغههایش در حوزه جبهه مقاومت اسلامی جان میگیرد: «رهبری در سخنرانیاش گفته بود بر هرکسی که میتواند واجب است به غزه کمک کند. آن زمان اگر میگفتند در هواپیما باز است میپریدم داخل که برای کمک به غزه بروم. این دغدغه را از زمان جنگ غزه داشتم.»

۴ بار برای رفتن تلاش کردم، اما نشد

بعد از شروع بحران سوریه و عراق، ۴ بار برای رفتن تلاش میکند و هر بار رفتن به زیارت را برای خانواده بهانه میکند. اما هر بار ناکام میماند:« یکبار حتی در عراق ۱۲ روز ماندم ولی بازهم نشد. حتی یکی از فرماندهان گفت که برو ویزای ۶ ماهه بگیر، من خودم تو را میبرم. وقتی برگشتم ویزا را گرفتم اما مادرم کسالت پیدا کرد و باز جا ماندم. هرچه بیشتر تلاش میکردم کمتر به نتیجه میرسیدیم. مادرم که اصلاً موافق نبود و خبر نداشت. فکر میکرد برای زیارت میروم و برمیگردم. تا اینکه همین آخری که آموزشی رفتم یک حلالزادهای به برادرم گفت خبرداری حبیب میخواهد برود سوریه؟ من هم چون با برادرم کار میکنم و سههفتهای بود به بهانه سفر سرکار نرفته بودم لو رفتم. ۲۱ روز نبودم و هر بار بهانه میآوردم که کار عقبافتادهای دارم که باید انجامش بدهم. دروغ هم نگفته بودم. (خنده) ۴ سال بود برای انجام این کار عقبافتاده تلاش میکردم. آخرین بار وقتی با برادر بزرگترم صحبت میکردم مادرم پرسید باهم از چی حرف میزنید که انگار نمیخواهید کسی بشنود. برادرم گفت که حبیب میخواهد برود سوریه مادرم هم در ماشین را باز کرد و گفت: «خیلی بیخود کرده، حالا پیاده شوید.» من هم گفتم حاجخانم اینطوری که نمیشود بیا من با تو کاردارم. بعد برادرم را بردم مزار شهدای گمنام پارک محله کمی قدم زدیم و از ضرورت این کار و خط جبهه مقاومت گفتم. آخرش که حسابی خسته شده بود گفت: «من که نمیفهمم چه میگویی میخواهی بروی؟ برو» ولی مادرم راضی نبود تا اینکه یکبار به او گفتم فردای قیامت چطور میخواهی جواب حضرت زهرا(س) را بدهی وقتی ۴ پسر داشتی و یکی را برای دختر علی(ع) نفرستادی؟ این را که گفتم راضی شد و فقط گفت: «برو خدا پشتوپناهت»

وقتی تلاشهایم بی نتیجه ماند با امام حسن خلوت کردم

وقتی تمام تلاشهایش برای رفتن بیجواب میماند یک روز با خودش خلوت میکند تا بداند چرا نمیشود؟ چرا همه تلاشهایش بیثمر میشود: «آخرین بار واقعاً عجیب بود. سال گذشته شهادت امام حسن مجتبی(ع) بعد از اینکه هیئت تمام شد به دوستانم گفتم شما برگردید من کاردارم. کاری نداشتم. دلم میخواست با خودم خلوت کنم. خسته شده بودم نشستم در هیئت و با امام حسن صحبت کردم. وقتی در مسیر برگشت در حال خودم بودم یکی از دوستانم به نام «محمد صفری» زنگ زد. گفت: میای بریم؟ من هم که از خدایم بود گفتم: آره. گفت که فردا ساعت ۸ صبح فلان جا باشم. لباس هم لازم نیست ببریم و او خودش میآورد.»

حبیب عبداللهی یک رفیق صمیمی دارد رفیقی که از ۱۳ سالگی باهم توی بسیج آشنا میشوند و خیلی اتفاقی باهم به سوریه اعزام میشوند. همان رفیق شهیدی که عکس دوتاییشان را در دیدار با رهبری میبرد. همانی که بارها برایش خوانده است «کجایی رفیقم، رفیقم کجایی؟» : «صبح که رفتم دیدم «محمد اینانلو» هم آمده است. همان دوست با محمد هم تماس گرفته بود. چند سالی بود به خاطر مشغلههایمان همدیگر را درستوحسابی ندیده بودیم. اما هر بار هم که میدیدیم باهم گرم و صمیمی بودیم. از اول آموزشی تا زمانی که محمد شهید شد تمامروزهای گذشته را جبران کردیم. همه هم این موضوع را میدانستند. برای همین در پستها و گروهها ما را باهم میانداختند. اما کار محمد خیلی بزرگ بود. من چیزی نداشتم که بگذرم. اما محمد همسر داشت. یک دختر ناز و خوشگل به اسم حلما داشت. همه را گذاشت و آمد.»

مسیر شهادت همیشه زنده است

چه میشود که جوانهای جنگندیده و خمپاره نچشیده تقلای رفتن به سرشان میزند؟ ۵ بار برایش تلاش میکنند. این جوانهای دهه شصتی و هفتادی چه چیزی در جبهههای جنگ میبینند که اینطور با اشتیاق همهچیز را رها میکنند و میروند؟ مگر چه چیزی آنجا منتظرشان است؟ «شما به معجزه اعتقاد دارید؟ معجزهها همیشه ماندگار هستند. اینکه جوانهای دهه شصتی و هفتادی جنگندیده به این شکل میروند از معجزات انقلاب اسلامی و امام خمینی است. انقلاب اسلامی هم از معجزات قیام سیدالشهدا و عاشورای سال ۶۱ هجری قمری است. در حال حاضر حضور امام بهصورت فیزیکی نیست. اما حضور دارد. حضور شهدا به معنی اینکه اینطوری کنار هم بنشینیم نیست ولی واقعاً حضور دارند. وصیتنامههایشان وجود دارد. این مسیر همیشه زنده است. اینکه کسی بدون آنکه سیدالشهدا و حضرات معصومین را ببیند و درک کند فقط با ذکر اسم آنها میرود زیر ترکش و خمپاره تا از ارزشهایشان دفاع کند که خیلی عاشقانهتر است. خیلیها کنار پیغمبر جنگیدند ولی «اویس قرنی» نشدند. از بس این رابطه قوی بود. در این مسیر « دیدن» مهم نیست. اگر مهم بود که سیدالشهدا را ۳۰ هزار نفر دیدند و روی برگرداندند. مهم تفکر است. دیدن هیچ اهمیتی ندارد.»

بیش ازحد مقدس نشان دادن شهدا غلط است

اینکه رزمندگان و شهدا چه شکلی هستند؟ و شهادت چه ویژگیهایی لازم دارد؟ سؤال همهکسانی است که سالها تنها چند تصویر و فیلم و خاطره از شهدا دیده و شنیدهاند. آقای عبداللهی معتقد است تصویری که از شهدا و رزمندگان ارائه میشود دقیق نیست و اغراق دارد: « شب عملیات فرمانده یگان به یکی از بچهها که بدنش خالکوبی داشت گیر داد. او هم ناراحت شد و گفت مگر به این چیزهاست. اما کمتر از ۱۰ ساعت بعد شهید شد. امثال ما که جبهه رفتیم جزء کسانی نبودیم که شب جمعه دعای کمیل، صبح دعای ندبه و غروبش هم سمات بخوانیم. ما هم میگفتیم و میخندیدیم. حتی همدیگر را دست میانداختیم. یادم هست کسی به من خرده گرفت چرا مصاحبه کردی و گفتی محسن چاووشی گوش میدهی؟ من هم گفتم اگر کار بدی کردم باید از خدا خجالت بکشم نه از خلق خدا. وقتی کسی میپرسد موسیقی گوش میدهی؟ لابد من باید بگویم نه، من فقط زیارت عاشورا گوش میدهم. خب اینطوری نیست. متأسفانه مستندسازهایی که به ما مراجعه میکنند دوست دارند یک شخصیت عجیبوغریب و مقدس مآبانه بسازند. به خدا ما اینطوری نیستیم. دوست دارند بگوییم فلانی از اول بوی شهادت میداد. ولی واقعیت چیز دیگری است. برای همین یک سری داستان سازیها ساخته میشود.»

همه می توانند شهید شوند

آقای عبداللهی معتقد است همه میتوانند شهید شوند و شهادت ویژگی عجیبوغریبی نمیخواهد فقط نیاز به یک تصمیم بزرگ دارد که این تصمیم برای عدهای سخت است: «یک روز استاد فاطمی نیا در سخنرانیاش گفت «به خدا خیلیها بیوضو خوابیدند اما خواب امام زمان را دیدهاند» اینکه میگویم همه میتوانند شهید شوند را خودم درک کردهام. شما فقط یکلحظه باید تصمیم بگیرید که مرد دفاع کردن از خانواده اهلبیت هستید یا نه؟ تیر تیرباری که از روبرو میآید شوخی نیست. این تیر نگاه نمیکند شما نماز شب میخوانی یا نه. به اینکه موسیقی گوش میدهی یا نمیدهی یا خالکوبی داری یا نداری ربطی ندارد. خیلیها هستند مستحباتشان ترک نشده اما وقتیکه باید عمل کنند از ترس حتی سرشان را بالا نمیآورند. این را تاریخ نشان داده است. زهیر مسیرش را عوض میکرد تا با سیدالشهدا برخورد نکند اما پاگیر میشود. حُر که مقصر اول واقعه کربلاست یکی از شهدای بنام کربلا میشود و جزو اصحابی قرار میگیرد که سیدالشهدا میگوید اصحاب من در تاریخ تکرار نشدنی هستند. وهب نصرانی یک نماز جماعت نخوانده است. اما شهید کربلا میشود. چرا یک جوان باید فکر کند با محمد اینانلو زمین تا آسمان فاصله دارد؟ خدا از هرکس بهاندازه وسعش توقع دارد. دین هم از ما انجام واجبات و ترک محرمات میخواهد که کار سختی نیست. اینکه شلوار این مدلی بپوشی یا نپوشی اصلاً مهم نیست. ظواهر زندگی آدمها هیچ تأثیری در شهادتشان ندارد. فقط باید یک تصمیم مهم بگیری اینکه دلت را به این خانواده و مسیر بدهی یا نه»

مردم سوریه اعتمادشان به ایرانی ها بیشتر است

حضور نظامیان ایرانی در مناطق درگیری و حتی عکسهای روحیهبخش سردار سلیمانی میان نظامیان عراقی و سوری همیشه یکی از روحیهبخشترین اخبار منطقه بوده است. آقای عبداللهی درباره این رفتار برادرانه و عاطفی سوریها با ایرانیها خاطرات جالبی دارد: «فضا در سوریه کاملاً برادرانه است. شما وقتی کنار یک شیعه عراقی، افغانی و سوری میجنگی اصلاً غریبی نمیکنی. آنجا حتی اهل سنت معتقد زیادی هستند که در جبهه شما میجنگند. اهالی آنجا یکبخشی خانههایشان را خالی کردهاند. یکبخشی هم به خانههایشان سر میزنند و از این خانهها بهعنوان سنگر استفاده میشود. این اهالی بهاتفاق گفته بودند خانههای ما برای ایرانیهاست و اصلاً به ما کلید داده بودند. شما وارد خانه که میشدی تا سرویس طلای زن و بچهاش آنجا بود. در این حد به ایرانیها اعتماد میکنند. اما با نیروهای خودشان اینطور نیستند. بچههایشان به سنگرهای ما میآمدند و از ما غذا میگرفتند. فضا واقعاً عاطفی است. یکی از مردم آنجا یک روز پیش فرمانده ما آمده بود و گفته بود میخواهم اعتراف کنم. من تا الآن به خاطر ذهنیتی که به من داده بودند تمام اطلاعات شما را به مسلحین میدادم. اما وقتی رفتار بچههای ایرانی و نوع برخوردشان را دیدم پشیمان هستم و آمدهام اعتراف کنم. بچههای ایرانی اگر ببینند زن و بچهای گوشه ایستاده حتی برای تمرین اسلحهشان امتحان نمیکنند تا مبادا آنها بترسند.»

هیچ عقل سلیمی به خاطر پول در این جنگ حاضر نمی شود

»میدانید برای اینکه بروند و بجنگند چقدر پول میگیرند؟» «این جوانها اصلاً بهقصد شهادت میروند.» همه اینها حرفهایی است که وقتی به گوش رزمندگان میرسد گوشهای از خاطرشان را مکدر میکند؟ اما جواب این سؤالهای تکراری چیست؟ «ابداً برای شهادت نرفتیم. اصلاً همچنین اعتقادی به این موضوع نداریم. اگر کسی به این قصد برود شرعاً اشکال دارد. ما همه برای مبارزه رفتیم. درست است شهید شدن و خون دادن اثرش را میگذارد اما هدف نیست. برای ما مهم بود جریان «مقاومت اسلامی» بزرگ شود و اگر قرار است شهید شویم زیر اسممان بنویسند شهید، شهید مقاومت اسلامی باشد. ما ازاینجا راه نیفتادیم که شهید شویم یا یک سررسید خاطره جمع کنیم و برگردیم. برخی میگویند به خاطر پول میروند. یکزمانی جنگی مثل ایران و عراق اتفاق میافتد. با تمام اتفاقات هر دو طرف از یک سری قانون بینالمللی مثل قوانین اسرا تبعیت میکنند. بله عراقیها با اسیران ما بدبرخورد کردند اما بالاخره یک قانون درست یا غلط وجود دارد. مثلاً اسم اسرا جزء لیست صلیب سرخ قید می شود و برای کسی که اسیر را گرفته است بار حقوقی دارد. یعنی اگر کسی اسیر شود در بدترین حالت با عامل دشمن شدن میتواند جان سالم به درببرد. دوم اینکه جنگ خاکریزی و منظم است. یعنی مرز دوست و دشمن معلوم است. در این جنگ اگر کسی به فرض به طمع مادیات جلو بیاید با همه سختیهایش غیرعقلانی نیست. اما جنگ سوریه اصلاً اینطور نیست. از هیچ قانونی تبعیت نمیکند. دشمن بارها گفته است اگر منطقهای را بگیرد آن را از اهلش پاک میکند. تاریخ نشان داده این کارکردهاند. مثل واقعه اسپایکر که حدود ۳ یا۴ هزار نفر در یک روز کشته شدند. چه رسد به اینکه علوی هم باشی. هیچ رحمی وجود ندارد. اگر اسیر شوی با شما به بدترین شکل برخورد میشود. با یک تیر که خلاص نمیکنند. یا سر میبرند. یا از پشتبام پرت میکنند. مسئله بعدی این است که این جنگ نامنظم است. خاکریزی نیست. در خاکریزی عقبه حریف را میزند و شما اگر نیروی پیاده شجاعی داشته باشی جلو میروی. اما در نامنظم شما یک کوچه را اشتباه بروی وسط مسلحین قرارگرفتهای. دوست و دشمن در این جنگ معلوم نیست. یک نفر که از صبح با شما دوست است شب تا صبحش جاسوسی شما را میکند. شما اگر در این جنگ پشتیبانی فکری و محتوایی نداشته باشی عمراً نمیتوانی پایت را در این معرکه بگذاری. وحشت این جنگ به هیچچیزش نمیارزد. شما برای فرزندان این شهدا میلیارد میلیارد پول بریز اصلاً کسی حاضر است پدر یا همسرش را با چیزی عوض کند؟»

ما برای حفظ خط مقاومت می جنگیم نه بشار اسد

دلایل این جنگ و حضور ایرانیها در سوریه هنوز برای بسیاری از مردم سؤال است؟ اینکه چرا جوانان شجاع ایرانی دستهدسته میروند و برای سوریها و پایدار ماندن دولت آنها میجنگند. آقای عبداللهی دلیل این جنگ را چیزی فراتر از این حرفها میداند: «شخص بشار اسد برای بچههای رزمنده ایرانی موضوعیت نداشته است. اصلاً اینکه کسی برای بقای خانواده اسد بجنگد محلی از اعراب ندارد. با اینکه زمانی که ما ۸سال در جنگ بودیم تمام دنیا علیه ما بود و تنها کشور و دولتی که از ما حمایت کرد «حافظ اسد» بود. طبق مرام ایرانی الآن امروز حکومت اسد و کشور سوریه دقیقه درگیر همان چیزی است که ما درگیرش بودیم. مرام ایرانی ما میگوید که از آنها حمایت کنیم. مسئله بعدی هم این است که چهبسا جبهه مقاومت اسلامی را کس دیگری بهتر مدیریت کند عقل و فهم ما میگوید که از او حمایت کنیم. خود شخص موضوعیتی ندارد. اما چیزی که جمهوری اسلامی بابت آن هزینه میکند این است که دشمن از هر طریقی خواسته به جمهوری اسلامی ضربه بزند. جنگ عراق با ایران، تحریمهای اقتصادی، تهاجم و شبیخون فرهنگی و حربههای مختلف که علیه نظام اسلامی به کاربردند. اما راهی از پیش نبردند. «اسلام آمریکایی» و «شیعه انگلیسی» دو لبه یک قیچی هستند که میخواهند جریان اسلام ناب محمدی و خط مقاومت اسلامی را قیچی بکنند. در این میان چیزی که برای ما مهم است حفظ خط مقاومت است.»

شرمنده ام نتوانستم محمد را برگردانم

شهادت «محمد» عزیزترین رفیق سالهای دور، زندگی جانباز ۲۸ ساله را به دودسته تقسیم میکند. حالا از محمد یک قاب عکس دوتایی مانده است روی دیوار و حسرت بزرگی بر دل رفیق، که چرا هرچه کرد نتوانست پیکر دوستش را برگرداند: «در زندگی گاهی لحظاتی شکل میگیرد که تبدیل به همه زندگی آدم میشود. انگار که بهجز آن خاطره به چیزی نمیتوانید فکر کنید. برای من لحظه شهادت و روز ۲۱ دی و اصابت آن موشک لعنتی از همین لحظههاست. من سختتر از آن روز را تجربه نکردم. ازنظر نظامی وقتی کسی تیر میخورد نباید به او نزدیک شد اما من گفته بودم اگر «محمد» تیر بخورد من بالای سرش میروم. تا تیر خورد فکر کردم شهید شده اما صدای یا زهرا گفتنش که بلند شد فهمیدم هنوز زنده است. دویدم سمتش. دشمن همیشه کمر به پایین را میزند و طعمه میکند که اگر کسی هم نزدیکش رفت بقیه را هم بزند. یکلحظه میبینید از یک نفر، ۵ نفر را میزنند. محمد را پشت تختهسنگی کشیدم. ۴۰ دقیقهای گذشت به عقب اطلاع دادیم چه شده است. ماشین که آمد محمد را ببریم تکتیرانداز راننده را شهید کرد. یکی از بچهها نشست پشت ماشین و ماشین را ۶۰ تا ۷۰متر برد پایینتر. من محمد را بهزحمت داخل برانکارد گذاشتم.تمام حواسم این بود که محمد را طوری بگیرم که مبادا بدنش بیرون پرت شود. یکلحظه دیدم پایم تکان نمیخورد. تیر به استخوان خورده بود. با هر زحمتی داشتم سوار میشدم. نصف بدنم داخل ماشین بود.نصف دیگر بدنم را که خواستم داخل ماشین کنم آن موشک لعنتی اصابت کرد. محمد را برگردانده بودم و حالا شرمندهاش نبودم. به خدا کوتاهی نکردم ولی نشد. هیچکدام از جنازهها برنگشت و جنازه محمد همانجا ماند. محمد که شهید شد خودم هم مجروح شدم. صورتم بازشده بود. دستوپایم هم مجروح شدند. مرا نیروهای عراقی برگرداندند به خاطر همین تا یک هفته فکر میکردند شهید شدهام و برایم روضه میخواندند.»

هرکدام از زخم جانبازی ام نشانه ای دارد

حالا جنگ و مقاومت حبیب عبداللهی را به دونیم تقسیم کرده است. نیمی که او را روبروی ما نشانده است و نیم دیگری که انگار عجله بیشتری برای رفتن داشت. صورتی که نیمی از آن سوخته است. نیمی نه میبیند و نه میشنود. دستی که انگشت سبابه ندارد. پایی که پیوند خورده است و اما حالا این دونیمه متفاوت فعلاً کنار هم آرامگرفتهاند و این موضوع سؤال میشود که بپرسم به حکمت جراحات و نوع جانبازیتان فکر کردهاید؟ «خیلی زیاد. ولی به خدا بابتشان ناراحت نیستم. دانهدانهشان برایم نشانه است. انگشت سبابهام انگشت اشارهای بود که با آن مداحی میکردم و تکان میدادم. یکچیز جالب بگویم. من به محاسن و موهایم خیلی حساس بودم. طوری که ۱۲ سال فقط یک جا آرایشگاه میرفتم. کار خدا خط سوختنم درست از خط رویش موهایم شد. هنوز هم که آرایشگاه میروم اجازه نمیدهم با موبایل صحبت کند و موهایم را کوتاه کند. (خنده) خیلی جلوی آینه میرفتم. آنقدر حساس بودم که به شوخی به مادرم وصیت کرده بودم که اگر مردم اول یک شانه بردارد و موهایم را شانه کند بعد کفنم کنند تا مرتب باشم. همیشه میگفتم خداوکیلی اینطوری مرا نفرستی. اما صورتم را خیلی دوست دارم. احترامم چند برابر شده است. بهواسطه این مدالی که حضرت زینب (س) برگردانم انداخته و در صورتم نمایان است خیلی تحویلم میگیرند.»

مادرم وقتی دید مرا نشناخت

حبیب زخمی از سوریه برگشته است. صمیمیترین رفیقش را ازدستداده است. هنوز تصویر صورت مجروحش را در آینه ندیده است. حالا چطور قراراست با مادرش روبرو شود که دل مادرش نریزد؟ اما آقای عبداللهی میگوید که مادرش بهترین برخورد را در آن لحظه داشته است: « وقتی مرا از منطقه درگیری برگرداندند و بیمارستان رساندند مسئول نیروی انسانی را در بیمارستان دیدم و صدایش زدم تا مرا دید گفت: « تو زندهای؟» آخر هم خودم، خودم را پیدا کردم (خنده) مرا به ایران که برگرداندند وضعیت آشفتهای داشتم با برادرم تماس گرفتم و گفتم به مادرم خبر بدهد. مادرم که خودش را رساند بیمارستان برای پیدا کردن من پرده روبروی تختها را کنار میزد. وقتی پرده را کنار زد مرا نشناخت و رفت سراغ تخت کناردستیام که صدایش زدم. گفتم:«مامان من اینجایم» گفت: «خوبی؟» گفتم: «ببین پایم اینطوری شده؟» گفت: «فدای سر علیاکبر(ع)» گفتم:« راستش حاجخانم یه انگشتم را هم دادم.» گفت:« فدای سر ابالفضل(ع)» گفتم: « حاجخانم چشمم را هم دادم رفتهها» گفت: «عزیزتر از حضرت عباس (ع) که نیستی» خدا شاهد است تا به امروز بالای سرم گریه نکرده است. یک تعبیری دارد و همیشه میگوید: «پسرم یاس سفیدی بود که فرستادمش حالا یکذره کبود شده وگرنه هیچ فرقی نکرده» این مسیر را مدیون مادرم هستم. خیلی خوب برخورد کرد.»

زمان جنگ همه دلبستگی هایتان جلوی چشم می آید

دل کندن از آدمها و چیزهایی که دوستشان داریم اصلاً کار سادهای نیست. کاری که تمام رزمندگان و شهدای مدافع حرم کردهاند. آقای عبداللهی میگوید زمان جنگ تمام چیزهایی که دوستش دارید روبرویتان ظاهر میشود: «به نظر شما ساعت مچی در بهترین حالت چقدر ارزش دارد. به خدا شیطان در جنگ ساعت مچی شما را جلوی چشمتان میآورد. مدام توی گوش شما میخواند یعنی میخواهی ساعتت را رها کنی. حالا فکر کنید هر دلبستگی که داشته باشی جلوی چشمت میآید. من زن و بچه نداشتم. اما همان شیطانی که این چیزها را جلوی من میآورد برای بقیه زن و بچههایشان جلوی چشمشان میآید. خیلی ایمان قوی میخواهد که اهمیت ندهی. شب عملیات به محمد گفتم برو به خانوم و دخترت زنگ بزن. مدام بهانه میآورد و زنگ نمیزد. گفتم یعنی تو از «حلما» دل کندی؟ گفت آره دل کندم. هر کاری کردم تماس نگرفت. آخر گفت تو را به خدا اذیت نکن. من احساس دارم زنگ بزنم حسابی به هم میریزم. دلم گیر میکند. به خدا شهدا احساس داشتند. زن و بچههایشان را خیلی دوست داشتند.»

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: چهارشنبه 22 ارديبهشت 1395 ساعت: 20:43

به گزارش تریبون، مسئول سازمان بسیج سازندگی کاشان طی مصاحبه با خبرنگار این سازمان گفت: ایستگاه سلامت به منظور ویزیت رایگان مردم و نمازگزاران در مصلی نمازجمعه شهرستان به منظور گرامیداشت سالروز تشکیل بسیج سازندگی در ۱۷ اردیبهشت ماه برپا شد.

علیرضا نوش آبادی افزود: با هماهنگی بسیج جامعه پزشکی اکیپ پزشکی به مصلی اعزام شدند و با رایزنی با هلال احمر شهرستان نسبت به برپایی چادر اقدام شد.

وی در پایان گفت : با توجه به استقبال خوب نمازگزان از ایستگاه سلامت علاوه بر ویزیت رایگان تست فشارخون وقندخون نیز به صورت رایگان انجام شد.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 ساعت: 20:33

به گزارش تریبون، محمدعلی پورمختار شب گذشته در برنامه گفتگوی ویژه خبری شبکه دو سیما خواستار نظارت جدی تر دیوان محاسبات و دستگاه های نظارتی بر اجرای این قوانین شد و گفت: قانون مدیریت خدمات کشوری و قانون نظام هماهنگ پرداخت، تکلیف دستگاه ها را روشن کرده اند.

وی گفت: به موجب بند پ ماده ۵۰ برنامه قانون پنجم به کارگروهی اختیار داده شده که برای هیئت مدیره بانک ها، شرکت های دولتی و بیمه ها فوق العاده های ویژه ای را پیش بینی کنند اما این موضوع باید در چارچوب قانون مدیریت خدمات کشوری باشد.

پورمختار با اشاره به فیش های حقوقی منتشر شده برخی مدیران بیمه مرکزی در روزهای اخیر، افزود: فوق العاده ها در پرداخت ها نباید در اضافه کاری و بازنشستگی لحاظ شود و باید به صورت غیرمستمر و موردی باشد که در این فیش ها رعایت نشده است.

وی با بیان اینکه مبالغ اضافه پرداخت شده به این مدیران و مدیران یکی از بانک ها به خزانه بازگشته است، گفت: تخلف آشکاری در این مسئله روی داده است.
رئیس کمیسیون اصل ۹۰ مجلس افزود: درباره پرونده حقوق مدیران تأمین اجتماعی که در چند سال پیش مطرح شد، فهرستی را به ما ارائه دادند که معمولی بود اما اطلاع داریم فیش های متعددی برای چند نفر صادر می شود و در برخی موارد یک نفر سه فیش دریافت می کند.

پورمختار گفت: در برخی موارد پاداشهای ناموجه میلیارد تومانی به یک نفر پرداخت می شود و برخی مدیران در مجامع عمومی شرکت های دولتی ۲۰۰ – ۳۰۰ میلیون تومان دریافت می کنند.
عبدالله صفایی نسب معاون اقتصادی دیوان محاسبات کشور نیز در این برنامه گفت: این دیوان موضوع پرداخت فوق العاده ها را در سال ۹۳ به بانک ها، بیمه ها و شرکت های دولتی اعلام کرد که این پرداخت ها نباید مستمر باشد.

وی افزود: در آن زمان این ابلاغ دیوان محاسبات رعایت شد اما در اسفند ۹۴ برخی بانک ها و بیمه ها بر خلاف این رویه عمل کرده اند.

صفایی نسب با بیان اینکه اصل تخلف دریافتی های اخیر برخی مدیران در بیمه و بانک ها محاسبه یک فوق العاده خاص در اضافه کاری است، گفت: این مبلغ بیش از ۵۰ درصد هر یک از پرداخت ها را شامل می شود و غیرقانونی است.

وی افزود: مسئله در اولویت به دادسرای دیوان محاسبات ارسال می شود تا در دو سه ماه آینده این پرونده بررسی شود.معاون اقتصادی دیوان محاسبات کشور گفت: مبالغی که به این مدیران پرداخت شده است خارج از بودجه ای است که برای آن دستگاه تصویب شده است.موسی الرضا ثروتی عضو ناظر مجلس شورای اسلامی در شورای حقوق و دستمزد نیز در این برنامه گفت: با توجه به اینکه قانون مدیریت خدمات کشوری در سال ۸۶ تصویب و پنج سال به صورت آزمایشی اجرا شده است، اما امروز این قانون برای چهارمین بار در مجلس تمدید شد.

وی افزود: نه در دولت قبل و نه در این دولت حاضر نیستند درباره نظام هماهنگ پرداخت لایحه بدهند. ثروتی با اشاره به رقم دهها میلیون تومانی دریافتی برخی مدیران در بیمه و بانک ها گفت: مشکل این است که قانون مدیریت خدمات کشوری اجرا نشده است.وی گفت: چند سال است شورای حقوق و دستمزد تشکیل نمی شود و اکنون میزان حقوقها بسیار ناهماهنگ است و هر دستگاهی حقوق متفاوتی را به کارکنان خود می پردازد.

عضو ناظر مجلس در شورای حقوق و دستمزد افزود: دو سال است کمیسیون اجتماعی مجلس طرح نظام هماهنگ پرداخت را آماده کرده است اما هر بار دولت می گوید برای این موضوع من باید لایحه بدهم اما نمی دهد.
ثروتی گفت: نظام پرداخت حقوق بستگی به شغل و شاغل دارد و مشاغل از دو تا شش هزار با پنج رتبه امتیاز بندی شده اند.وی افزود: بیشترین و کمترین حقوق را باید دولت مشخص کند اما بیشترین حقوق بر اساس قانون نباید بیش از هفت برابر کمترین حقوق باشد.

ثروتی گفت: اکنون دولت کمترین حقوق را ۸۰۰ هزار تومان تعیین کرده است و بیشترین حقوق باید پنج میلیون و ۶۰۰ هزار تومان باشد اما دولت مخالف قانون عمل می کند و اکنون ۱۰ میلیون تومان را بیشترین حقوق در نظر گرفته است.

وی افزود: حقوق و مزایا بر اساس قانون نیست و هیئت های مدیره بانک ها و مدیرعامل ها همه تخلف می کنند.عضو ناظر مجلس در شورای حقوق و دستمزد گفت: در حالی که حقوق نماینده مجلس اکنون حدود سه میلیون و ۸۰۰ هزار تومان است گفت: برای مدیران عامل هیئت های مدیره شرکت های دولتی ۱۵ هزار و ۵۰۰ امتیاز در نظر گرفته شده که در گذشته ۱۰ هزار بود.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 ساعت: 20:33

به گزارش تریبون، دامداران برای اعتراض به قیمت شیرخام این بار در اصفهان و مقابل درب جهادکشاورزی استان تجمع و برای نشان دادن اعتراض خود اقدام به تخلیه شیرخام جلوی درب این ساختمان کردند. حرکتی که در هفتههای گذشته نیز برای جلب توجه مسئولان، توسط مشهدیها انجام شده بود.

بنابراین گزارش، قیمت مصوب هرکیلوگرم شیرخام در ۳ ماهه اول سال ۹۳، هزار و ۴۴۰ تومان در نظر گرفته شده بود که اکنون بعد از گذشت نزدیک به ۲ سال این نرخ برای دامداران محقق نشده است. در این شرایط، در روزهای اخیر شاهد واردات شیرخام و افت قیمت شیر دامداران در برخی مناطق به نرخ خرید هرکیلوگرم ۸۰۰ تومان هستیم.

شیر

موسی رهنمایی رئیس اتحادیه دامداران استان اصفهان در گفتوگو با تسنیم دراین ارتباط گفت: دامداران در این تجمع به دنبال اجرای مصوبه دولت مبنی بر خرید شیرخام به قیمت هرکیلوگرم ۱۴۴۰ تومان توسط صنایع لبنی بودند.

وی افزود: آغاز دوباره خرید تضمینی شیرخام، برخورد با کارخانجات، جلوگیری از واردات شیرخشک و بالابردن تعرفه واردات کره از دیگر خواستههای دامداران است.

رهنمایی یاد آورشد: این سومین هفته است که دامداران برای احقاق حقوق خود تجمع کردهاند که هفته قبل این تجمع مقابل استانداری اصفهان صورت گرفته بود.

وی در خصوص واردت کره گفت: بر اساس آمار گمرک قیمت وارداتی هر کیلوگرم کره ۲.۶ دلار است که با احتساب هزینههای حمل و نقل و بسته بندی هر کیلو گرم از این محصول ۱۲ هزار تومان قیمت خواهد داشت، درحالی که کره اکنون در بازار ۲۶ هزار تومان به دست مردم می رسد.

بنابراین گزارش در صورتی که بخواهیم مقصری برای این مشکل پیدا کنیم، پای سازمان حمایت مصرف کنندگان و تولیدکنندگان و وزارت صنعت با وجود اجرای قانون انتزاع و واگذاری امور تنظیم بازار در میان است.

وزارت جهاد کشاورزی در نیمه اول سال ۹۳ یعنی حدود ۲ سال پیش، نرخ مصوب هرکیلوگرم شیرخام را ۱۴۴۰ تومان اعلام کرد که این نرخ توسط صنایع لبنی مورد قبول قرار نگرفت و خریداری نشد و سازمان حمایت تا به امروز عملکرد قابل دفاعی در نظارت بر اجرای این مصوبه دولت و الزام صنایع لبنی به خرید شیر خام به نرخ مصوب نداشته است.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 ساعت: 20:33

]به گزارش تریبون، پوست او به دلیل حمامنکردن طولانی مدت به رنگ خاکستری درآمده است.

فقط تصور کنید که چه بویی ممکن است بدهد!

Image processed by CodeCarvings Piczard ### FREE Community Edition ### on 2016-05-08 14:06:32Z | http://piczard.com | http://codecarvings.com Image processed by CodeCarvings Piczard ### FREE Community Edition ### on 2016-05-08 14:06:32Z | http://piczard.com | http://codecarvings.com[/caption

روزنامهنگاران مطمئن نبودند که چهطور به جایی که در آن بود رسیده است و در طول روز چه کار میکند.

آنها پی بردند که او به این دلیل حمام نکردهاست که تصور میکرده تمیز بودن ممکن است او را مریض کند.

او از جانوران وحشی تغذیه میکند و غذای مورد علاقهاش جوجه تیغی کبابشده است.

او حتی مدفوع حیوانات را به عنوان سیگار استفاده میکند.

منبع:خبر آنلاین

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: دوشنبه 20 ارديبهشت 1395 ساعت: 10:47

به گزارش تریبون ، خانم بلباسی همسر شهید محمد بلباسی یکی از ۱۳ شهید مدافع حرم استان مازندران در گفتوگو با خبرنگار فارس در قائمشهر، اینگونه از اعزام همسر شهیدش سخن میگوید: محمد شوق رفتن داشت، هنوز گرد سفر به جنوب از رخت و لباسش تکانده نشده بود که شبی زنگ تلفنش به صدا درآمد و گویی دوباره باید بار سفر میبست و این بار نه به جنوب بلکه فرسنگها دورتر از خاک وطن.

آن شب با نگاهی ملتمسانه مرا نگریست و چندینبار از من اذن رفتن خواست و من که برق رفتن را در چشمانش دیدم دل را به خالقش سپردم و گفتم برو.

مدارکش برای اعزام مهیا نبود و ساعت ۱۱ شب با آتلیه تماس گرفت و عکسها هم مهیا شد.

مدافع 1

* بهراحتی کارهایش برای رفتن آماده میشد

قبل رفتن با بچهها حرف زد و آنها را آرام کرد، باورکردنی نبود، بهراحتی کارهایش یکی پس از دیگری انجام شد و من با بهت نگاهش میکردم.

چهره آفتاب سوختهاش گواه حضورش در اردوهای جهادی منطقه کیاسر، کردستان، جنوب و ساختوساز منزل و سقفی برای نیازمندان بود، در تمامی یادوارههای شهدا حضور داشت و این را وظیفه خود میدانست.

* جان من، همسر و فرزندانم فدای یک لحظه ظهر عاشورای حضرت زینب(س)

گاهی از طرف دوستان و اطرافیان شماتت میشدم که چرا حتی در تعطیلات عید به محمد اجازه سفر به مناطق جنگی و خدمت به مردم را میدهم و گلایه از اینکه هیچوقت کنار همسر و فرزندانش نیست اما برایم مهم نبود چرا که من هر چه در زندگی دارم از برکت خون شهداست و همه این لحظات و اضطراب و بچهها، همسرم و جانم فدای یک لحظه ظهر عاشورای حضرت زینب(س) است.

مدافع 2

* همانجا نماز شکرانه به جای آوردم

قرار بوده خبر شهادتش را صبح زود به من اعلام کنند، اگرچه دلم گواهی شهادتش را میداد اما نمیخواستم آن را باور کنم، تا اینکه بعد از خوابیدن عمویم تلفن همراهش را برداشته و وارد اینترنت شده و خبر شهادت محمد را با عکسش دیدم و همانجا نماز شکر به جای آوردم زیرا شهادت لیاقت میخواهد و محمد مورد لطف خداوند قرار گرفت.

من همه این روزها را در ذهن گذرانده بودم و حتی قاب عکس شهادتش را نیز انتخاب کرده بودیم.

پسر کوچکم مهدی، گاهی برای آمدن پدر بیقراری میکند و این روزها سراغش را از من میگیرد و میپرسد «بالاخره بابا کی میآد».

گاهی وقتها که حرف شهادت پیش میآمد، به من میگفت که همچون کوه قوی باشم و حتی اگر نزدیکان و عزیزانش در غم شهادتش گریستند من گریه نکنم و اشکی نریزم و من به خواستهاش عمل کردم چرا که این لیاقتی است که با این سن کم خدا به من عطا فرمود، از من خواست که روضه حضرت زینب(س) و حضرت رقیه(س) در خانه بخوانیم.

* خانه من بیت الشهداء شد و من به این شهادت افتخار میکنم

تکفیریها و دشمنان اسلام باید بدانند روحیه ما با شهادت جوانانمان تضعیف نخواهد شد و بلکه قویتر میشویم و بر تن فرزندانمان هم لباس رزم خواهیم پوشید تا از خاک وطن دفاع کنند، خانه من بیت الشهداء شد و من به این شهادت افتخار میکنم.

منبع:فارس

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: دوشنبه 20 ارديبهشت 1395 ساعت: 10:47

به گزارش تریبون ،تالاسمی به عنوان بیماری خونی مادرزادی و ژنتیکی که در آن اختلال در ساختار گلبول قرمز وجود دارد و از والدین به فرزندان منتقل می شود، واژه ای یونانی است که از دو کلمه تالاسا Thalassa به معنی دریا و امی Emia به معنی خون گرفته شده است و در فارسی به آن کم خونی میگویند.

این بیماری راه پیشگیری آسان و درمان دشواری دارد، از این رو، هشتم ماه می مصادف با ۱۹ اردیبهشت ماه از سوی انجمن بینالمللی تالاسمی، به عنوان روز جهانی تالاسمی و برای یادآوری این حقیقت به همگان نامگذاری شده است.

تالاسمی به صورت شدید (ماژور) و خفیف (مینور) ظاهر میشود.

اگر هر دو والدین دارای ژن معیوب باشند، به صورت شدید یعنی ماژور (Major) و اگر یکی از والدین فقط ژن معیوب داشته باشد به صورت خفیف یعنی مینور (Minor) ظاهر میشود. تالاسمی برای کسانی که نوع (مینور) را داشته باشند، مشکل ایجاد نمیکند و آنها هم مانند افراد سالم میتوانند زندگی کنند و فقط در موقع ازدواج باید بسیار مراقب باشند. اما برعکس این بیماری حداکثر آزار خود را برای بیماران نوع ماژور میرساند.

** شیوع بیماری تالاسمی در جهان و ایران

دکتر ‘مجید آراسته’ رییس انجمن تالاسمی ایران روز یکشنبه در این باره به خبرنگار علمی ایرنا گفت: حدود دو میلیون نفر در جهان به بیماری تالاسمی نوع خفیف و ۴۰۰ هزار نفر نیز به تالاسمی شدید مبتلا هستند .

به گفته وی، بر اساس آمار سازمان جهانی بهداشت، چهار درصد از جمعیت جهان ناقل تالاسمی (مینور) هستند و در مجموع در حال حاضر حدود دو تا سه میلیون نفر ناقل تالاسمی هستند.

آراسته ادامه داد: بیش از ۲۰ هزار بیمار تالاسمی و انواع اختلال هموگلوبین در کشور وجود دارد و سالانه حدود ۸۰۰ نفر به جمعیت بیماران تالاسمی ماژور کشور افروده می شود.

رییس انجمن تالاسمی ایران اظهار کرد : در حال حاضر در کشور با توجه به اجرای برنامه پیشگیری و غربالگری از بیماری تالاسمی توانسته ایم این بیماری از آمار ۸۰۰ تا ۱۰۰۰ تولد به ۱۵۰ تا ۲۰۰ کاهش دهیم .

وی با بیان اینکه شیوع این بیماری در نواحی مختلف کشور بین ۵ تا ۷ درصد است گفت : بیشترین استان های شیوع این بیماری در مازندران ،هرمزگان، سیستان و بلوچستان، خوزستان، فارس، کرمان و گیلان است به طوری که بیش از ۶۰ درصد از جمعیت بیمار از این استان ها هستند.
آراسته ادامه داد: دو هزار نفر در تهران مبتلا به تالاسمی هستند که اغلب از شهرستانها به تهران مهاجرت کرده اند.

**گام به گام با بیماری تالاسمی

آراسته درباره روند بیماری تالاسمی افزود: بیماری تالاسمی شایع ترین اختلال تک ژنی و بومی است و در افرادی که مبتلا به این بیماری هستند، به دلیل اختلالی که در زنجیره پروتئین سلول خونی وجود دارد، طول عمر گلبول قرمز کاهش پیدا می کند .

وی اظهارکرد: در افراد عادی طول عمر گلبول قرمز ۱۲۰ روز است و در افراد مبتلا به تالاسمی ۱۰ تا ۱۲ روز این میزان کاهش پیدا می کند و این وضعیت باعث می شود که افرادی که دچار بیماری تالاسمی هستند، نیاز به دریافت خون پیدا می کنند .

وی با بیان اینکه تالاسمی نوعی اختلالات ژنتیکی در خون محسوب می شود، گفت: عملکرد خون حمل و نقل اکسیژن و مواد غذایی به بافت های بدن و انتقال مواد زائد اس. خون از پلاسما، گلبول قرمز، گلبول سفید و پلاکت ها تشکیل شده است.

آراسته توضیح داد: هموگلوبین جزو انتقال دهنده اکسیژن در سلول های قرمز خونی است. هموگلوبین شامل دو پروتئین مختلف به نام آلفا و بتا است. اگر بدن توانایی تولید کافی از هر نوع پروتئین را نداشته باشد، سلول های خونی به طور کامل شکل نمی گیرند و در این صورت توانایی انتقال اکسیژن کافی را ندارد و در نتیجه نوعی کم خونی در بدن و یا تالاسمی ایجاد می شود.

**انواع بیماری تالاسمی ( مینور – ماژور )

آراسته با بیان اینکه بیماری تالاسمی به مینور خفیف و ماژور شدید دسته بندی شده است گفت: در تالاسمی مینور صفت بیماری نیست و خطری برای افراد ندارد و در واقع فرد ناقل تالاسمی است.

وی توضیح داد: نکته مهم در بیماران تالاسمی مینور این است که زمانی که دو ناقل با هم ازدواج کنند، شانس این وجود دارد که فرزند آنان مبتلا به این بیماری باشد.

به گفته وی، ناقلین هیچ مشکلی ندارند، اما پس ازدواج در هر بارداری ۲۵ درصد احتمال این که فرزند آنان بیمار به دنیا بیاید، وجود دارد، هر چند در ۷۵ درصد می توانند فرزندان سالمی را به دنیا بیاورند.

رییس انجمن تالاسمی ایران گفت: در تالاسمی ماژور یا شدید، کمبود شدید خون تهدید کننده به مرگ است، بیمار به انتقال و تزریق خون مرتب نیاز دارد، و اغلب در سن شش ماهگی نوزاد تشخیص داده می شود.

وی به علائم این بیماری نیز اشاره کرد و گفت: در این سن، علائمی در نوزاد ظاهر می شود مانند رنگ پریدگی، عدم رشد، عفونت مکرر، کم خونی، و تغذیه نامناسب در شیر خوارگی که در این صورت به وجود بیماری تالاسمی ماژور پی برده می شود.

رییس انجمن تالاسمی ایران تاکید کرد: این بیماری به دلیل نقص در ساخت زنجیره هموگلوبین ایجاد می شود و برای جبران کمبود هموگلوبین، بیماران به طور مرتب خون دریافت می کنند و نیاز دارند برحسب شدت بیماری در هفته ۳ تا ۴ بار به آنها خون تزریق کرد.

به گفته آراسته، اما در اثر تزریق خون، آهن در بدن این بیماران جمع شده و باعث تخریب بافت ها و ارگان های داخلی بدن آنان می شود.

وی اظهار کرد: بیماران تالاسمی در معرض آسیب جدی ارگان های مانند قلب، کبد، لوزالمعده، دیابت و … قرار دارند.

** پیشگیری از تالاسمی موثرترین روش کنترل

رییس انجمن تالاسمی ایران پیشگیری از این بیماری را مهمترین و موثرترین روش کنترل در جامعه دانست و افزود: آزمایش ژنتیک تشخیص پیش از تولد این امکان را برای زوج های ناقل (مینور) فراهم اورده است تا در خصوص سلامت و ابتلا به بیماری تالاسمی ماژور مطلع شوند.

آراسته ادامه داد: آزمایش های دوران بارداری به خصوص در هفته ۱۰ تا ۱۲ بارداری با نمونه برداری از جنین انجام می شود و می تواند از تولد نوزاد مبتلا به تالاسمی پیشگیری کند.

به گفته وی، اگر پزشکان در آزمایش ژنتیک و جنین پی به وجود بیماری ببرند با ارجاع به مراجع قانون می توانند مجوز سقط جنین را برای خاتمه بارداری اعلام کنند.

وی همچنین اظهار کرد: پیشگیری از بیماری تالاسمی در جامعه از روش های ساده و ارزان به شمار می رود و با غربالگری که از سوی وزارت بهداشت ،درمان و آموزش پزشکی در حال انجام است، می توان از تولد نوزادان با این بیماری پیشگیری کرد.

وی اظهار کرد : در ایران به دلیل ازدواج های فامیلی احتمال بروز بیماری ارثی و ژنتیکی بیشتر است بر این اساس آزمایش های ژنتیک پیش از ازدواج و حین بارداری برای آنانی که وصلت خویشاوندی دارند، ضروری است .

**درمان با پیوند مغز استخوان در بیماران تالاسمی

وی با بیان این که اصلی ترین روش درمان بیماران تالاسمی، ترزیق خون است گفت: تزریق واحدی خونی در این افراد بسیار ضروری است اما نکته مهم این است که تزریق خون مکرر همراه با عوارض است. در بیماران تالاسمی جذب آهن بسیار زیاد است و این آهن اضافه در بدن سمیت ایجاد کرده و می تواند مسمومیت و بیماری قلبی، نارسایی قلبی، رسوب در کبد، دیابت و مشکلات بلوغ و غیره را به همراه داشته باشد.

آراسته با بیان این که درمان قطعی برای تالاسمی وجود دارد، اظهار کرد: پیوند مغز و استخوان مهمترین روش درمانی است. در این روش از سلول های بنیادی مناسب از پدر و مادر، خواهر و برادر و اقوام نزدیک، سلول بندناف استفاده می شود.

وی با اشاره به این که پیوند مغز استخوان شرایط خاصی دارد، تصریح کرد: در همه بیماران این امکان وجود ندارد که بتوانند پیوند مغز و استخوان شوند و همچنین در کشور مراکز محدودی وجود دارد که اقدام به پیوند مغز و استخوان می کنند و یا مرکز نگهداری سلول بند ناف بسیار کم است از این رو پیوند چندان راحت نیست.

اراسته ادامه داد: سالانه حدود ۶۰ تا ۷۰ بیمار تالاسمی پیوند مغز و استخوان می شوند که با وجود رایگان بودن، اما هزینه های جانبی داروهای پیوند و همچنین هزینه اقامت در تهران برای بیماران شهرستانی وجود دارد.

رییس انجمن تالاسمی ایران بیان کرد: به داروهای داخلی تزریقی ماهانه ۲۵۰ تا ۳۰۰ هزار ریال، داروهای تزریقی خارجی ۵۰۰ تا ۶۰۰ هزار ریال و داروهای خوراکی یک میلیون و ۸۰۰ هزار ریال فرانشیز تعلق می گیرد اما با تمام این وضعیت هزینه درمان برای خانواده بیماران تالاسمی گزاف است .

وی افزود :چون امکان پیوند در بیماران به راحتی وجود ندارد، آنها باید از داروهای دفع کننده یا کاهنده آهن خون (تزریقی و خوراکی ) استفاده کنند و همچنین ترزیق خون را در برنامه های درمانی خود در اولویت قرار دهند.

به گفته رییس انجمن تالاسمی ایران، حدود ۳۰ تا ۴۰ سال است که داروهای دفع کننده آهن در جهان به بیماران خدمات خوبی را ارایه کرده است.

آراسته ادامه داد: در کشور ما ۱۰ تا ۱۵ سال است که دسترسی به داروها مناسب بوده، اما به واسطه برخی عوارض داروها ، بیماران نباید برخی از داروها را بی رویه مصرف کنند.

وی با اشاره به هزینه بالای داروهای بیماران تالاسمی اظهار کرد: بیماران باید از داروهایی استفاده کنند که از کیفیت مناسبی برخوردار باشد. هم اکنون در کشور نیز برخی از داروهای تولیدات داخلی از کیفیت خوبی برخوردار هستند، اما برخی از داروها با نوع بیماری افراد سازگاری ندارد و در مواردی هم نیاز به واردات داروهای خارجی است.

منبع:ایرنا

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: دوشنبه 20 ارديبهشت 1395 ساعت: 10:47

به گزارش تریبون، تیم جراحان پلاستیک داوطلب خدمت در مناطق محروم طی پانزدهمین سفر پزشکی خود به کردستان، بار دیگر پیچیدهترین خدمات تخصصی و جراحی را بدون چشمداشت ارائه کردند و به رکورد ۱۱ هزار ویزیت و ۷۹۰ جراحی رایگان طی ۱۵ سفر پزشکی جهادی دست یافتند.

پانزدهمین اعزام تیم جراحان پلاستیک داوطلب خدمت در مناطق محروم به استان کردستان صورت پذیرد. در این راستا پیچیدهترین جراحیهای پلاستیک در مناطق محروم توسط عضو ایرانی آکادمی جراحان پلاستیک اروپا و تیم فوق تخصصیاش با اتکاء به روحیه بسیجی و به صورت رایگان برای پانزدهمینبار در بیجار صورت پذیرفت.

در این رابطه دکتر عبدالجلیل کلانتر هرمزی مسئول تیم جراحان پلاستیک داوطلب خدمت در مناطق محروم در تشریح اقدامات صورت پذیرفته عنوان کرد: در مدت ۴ روز با همت این تیم جراحی پلاستیک بالغ بر ۳۰۰ ویزیت تخصصی انجام شد که ۳۸ مورد آن مربوط به ناهنجاریهای شکاف لب، کام و سر و صورت بود که جراحی شدند.

استاد دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی درباره تعداد وزیزیت ها و جراحیها در طول این ۱۵ سفر پزشکی جهادی عنوان کرد: طی ۱۵ سفر تیم جراحان پلاستیک داوطلب خدمت در مناطق محروم به سراسر کشور به مرز ۱۱ هزار ویزیت و ۷۹۰ جراحی رایگان دست یافتیم و دو هزار بیمار نیز به مراکز درمانی ارجاع داده شدند.

کلانتر هرمزی – رئیس سابق بیمارستان فوقتخصصی جراحی پلاستیک ۱۵ خرداد با تشکر از ریاست دانشگاه علوم پزشکی کردستان درباره سفر شانزدهم تیم جراحان پلاستیک داوطلب خدمت در مناطق محروم بیان کرد: احتمالاً این سفر به استان خوزستان و در فصل پاییز صورت پذیرد.

عضو آکادمی جراحان پلاستیک اروپا با بیان اینکه تمام وسائل جراحی و هزینههای ایاب و ذهاب این تیم به صورت شخصی پرداخت شده است، درباره هزینههای کلی ۱۱ هزار ویزیت و ۷۹۰ جراحی رایگان که حاصل ۱۵ سفر پزشکی جهادی است مایل به بازگوی این هزینهها که به صورت شخصی صورت پذیرفته است نشد و تنها به این نکته اکتفا کرد که تمام این خدمات برای کاهش آلام و درد بیماران براساس منویات رهبر معظم انقلاب برای کمتر کردن درد و رنج بیماران کشور با زنده نگه داشتن اقدامات پزشکی در دوران دفاع مقدس است.

بنابراین گزارش؛ تیم جراحان پلاستیک داوطلب خدمت در مناطق محروم با ابتکار دکتر عبدالجلیل کلانتر هرمزی چند سالی است که به مناسبتهای متعدد از جمله ولادتها، مناسبتهای انقلابی و … با سفر به مناطق محروم و کمبرخوردار بدون هیچ چشمداشت و کمکهای دولتی و حتی خیریهها اقدام به ویزیت تخصصی و جراحیهای پلاستیک رایگان میکند.

کلانتر هرمزی در مصاحبههای قبلی خود درباره چگونگی حمایتها از تیم جراحان پلاستیک داوطلب خدمت در مناطق محروم توضیح داده بود: «این تیم هرگز کمک مالی نگرفته و نمیگیرد و متکی به هیچ سازمان و یا بنیادی نیست ولی اگر در آینده نهادی آمادگی همکاری داشته باشند بیشترین نیازی که در این گونه اعزامها خواهیم داشت تجهیزات پزشکی از جمله نخ و سوزن جراحی، دستکشهای مخصوص و همچنین چسب و پانسمان مخصوص است ولی به هیچ عنوان مشارکت و یا کمک مالی دریافت نمیکنیم».

عبدالجلیل کلانتر هرمزی؛ فوق تخصص جراحی پلاستیک و عضو آکادمی جراحان پلاستیک اروپا است که تاکنون بیش از صدها جراحی جمجمه جدا از جراحیهای سر و صورت انجام داده است و به عنوان معدود جراحان پلاستیک متبحر در خاورمیانه در زمینه جراحی جمجمه اطفال شناخته میشود، کلانتر هرمزی از دوران دفاع مقدس و حضور رهبر معظم انقلاب و شهید دکتر مصطفی چمران خاطرات بکری دارد، بطوریکه از شلیک نخستین تا آخرین گلوله در جبههها حضور داشته است و در حوزه علوم و دانش نیز از جمله نخبگان پزشکی ایران و دنیا به حساب میآید.

منبع: تسنیم

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: شنبه 18 ارديبهشت 1395 ساعت: 7:08

به گزارش تریبون، جبار آذین منتقد و کارشناس سینما با بیان اینکه پخش تیزرهای رایگان فیلم های ایرانی در شبکه های فارسی زبان ماهواره با هدف خیرخواهانه انجام نمی شود، اظهار کرد: طی دو ماه اخیر شاهدیم چند شبکه فارسی زبان ماهواره به صورت گسترده فیلم های سینمایی را تبلیغ می کنند. این اتفاق باعث شده آمار فروش سینمای ایران تا حد زیادی بالا رود. از این اتفاق شاید عده ای که معمولا سطحی به موضوعات نگاه می کنند، خوشحال شوند، چون متصورند سینمای کشورمان رونق پیدا کرده است، درصورتیکه مطمئن باشید اقدامی که آنها (ماهواره ها) انجام داده اند از سر دلسوزی نیست، بلکه اهداف بلند مدتی را برای رسیدن به خواسته حود در نظر دارند.

وی افزود: باید بررسی کنیم آنها از انجام چنین کاری چه هدفی را دنبال می کنند. بر کسی پوشیده نیست که اکثر شبکه های فارسی زبان ماهواره از طرف صهیونیست ها و بد خواهان ملت ایران حمایت می شوند. برای همین وقتی ارزیابی دقیق می کنیم، متوجه می شویم آنها از این اقدام خود به نوعی در پی کسب وجهه برای خود هستند تا به تماشاگر اینگونه القا کنند آنها خیرخواه فرهنگ کشور هستند. در ضمن به نوعی می خواهند برای خود مشروعیت قانونی به دست آورند. در این میان فیلم هایی که برای تبلیغ انتخاب می کنند، عموما آثاری نیستند که به طور ویژه در آنها موضوعات دینی و انقلابی محور باشد. به همین دلیل فیلمی چون «بادیگارد» در تبلیغات آنها جایی ندارد.

*قانون تبلیغات فیلم های داخلی

این کارشناس سینما اضافه کرد: مطابق قانون، تبلیغات فیلم های ماهواره ای در شبکه های فارسی زبان ماهواره ممنوع است، اما فیلم هایی که هم اکنون در شبکه هایی چون GEM تبلیغ می شوند با درخواست تهیه کننده آثار نیست، بلکه شبکه های ماهواره ای به طور خودسرانه دست به این تبلیغ می زنند. برای همین از لحاظ قانونی نمی توان کاری کرد، اما می شود با برنامه سازی صحیح و مناسب در تلویزیون شرایطی به وجود آورد که کارایی شبکه های فارسی زبان ماهواره پایین بیاید. وقتی می بینیم تبلیغات فیلم های ایرانی در ماهواره تا به این اندازه به روی گیشه سینماها تاثیر دارد، باید در عملکرد خود شک کنیم، چون کاری کرده ایم که مردم به سوی آن شبکه ها سوق پیدا کنند.

وی در پاسخ به این پرسش که آیا پخش تبلیغات خارجی یکی از عوامل موفقیت در اکران خارجی است؟ گفت: با این مطلب موافق نیستم، چون تبلیغات بین المللی نباید بهانه ای شود تا شبکه های ماهواره ای، تبلیغات فیلم های ایرانی را انجام دهند، زیرا به طور قانونی برای پخش بین المللی فیلم های ایرانی، بنیاد سینمایی فارابی مسئول است. این بنیاد می تواند با ابزاری که در اختیار دارد، شرایط دیده شدن فیلم های ایرانی را در نمایش های خارجی به شکلی مطلوب فراهم کند.

*بهانه ای که بازیگران دست بیگانگان می دهند

آذین ادامه داد: حضور بازیگران و عواملی سینمای ایران در شبکه GEM سبب شده که تا حدودی برای خود اعتبار کاذب کسب کنند. برای همین باید ارزیابی منصفانه ای داشته بابشیم تا ببینیم چه اتفاقی رخ داده که بازیگران و عوامل پشت دوربین سینمای ایران به سمت این شبکه ها سوق پیدا کرده اند؟ آیا آنها با خواست و اشتیاق قلبی دست به چنین اقدامی زده اند یا اینکه اجبار زندگی آنها را به این امر مجبور کرده است؟

وی گفت: وقتی به سوالات فوق به دقت می نگریم، متوجه نقش مسئولان در پیش آمدن چنین وضعیتی می شویم، چون اگر آنها امکان اشتغال را برای تمامی عوامل سینما و تلویزیون فراهم می کردند، شاهد کوچ هنرمندان ایرانی به این شبکه ها نبودیم. برای همین باید عملکرد مسئولان نیز در این حوزه نقد شود. نکته جالب اینجاست مسئولان نقش خود را در به وجود آمدن این اتفاقات فراموش کرده اند و با نقد عواملی که به این شبکه ها رفته اند، تاثیرگذاری خود را کتمان می کنند.

*دلزدگی برخی فیلم سازان

آذین در بخش دیگری از سخنان خود تاکید کرد: فضای فرهنگی حاکم در سینما و تلویزیون هم دلیل دیگری است که سبب شده سینما به آنچه می خواهد نرسد، زیرا برخی مواقع محدودیت غیرضروری که در حوزه نگارش فیلمنامه و ایده پردازی وجود دارد، نوعی دلزدگی را در بین هنرمندان به وجود می آورد. برای همین باید به هنرمندی که دلبسته فرهنگ و انقلاب خود است اجازه داد تا کار مورد نظرش را تولید کند. در این شرایط مطمئن باشید از گرایش به سمت این شبکه ها به شدت کاسته خواهد شد.

*برنامه سازی صحیح راه را بر ماهواره می بندد

وی در پاسخ به این سوال در شرایط فعلی با اقدام اخیر ماهواره ها چه برخوردی می توان داشت؟ اینگونه توضیح داد: با برنامه سازی صحیح می توان برای مردم اطلاع رسانی صحیح انجام داد تا آنها به ماهیت این شبکه ها پی ببرند، البته همانگونه که پیشتر گفتم، راه اصلی همان است کیفیت و کمیت برنامه های ما به حدی شود که دیگر این قبیل شبکه ها مخاطبی نداشته باشد، چون این کانال های تلویزیونی تنها با هدف سرگرمی به وجود نیامده اند، بلکه آمده ا ند تا با تولید کارهای سخیف پایه و اساس خانواده ایرانی را مورد هجمه قرار دهند.

وی در پایان این گفت وگو تاکید کرد: اگر بخواهیم همان مسیر سطحی و برخوردهای مقطعی و فیزیکی را در مواجه با شبکه های ماهواره ای پیش گیریم ، آینده نگران کننده ای در انتظار خواهد بود، اکنون باید این هشدار را جدی بگیریم و سعی کنیم با اهمیت بیشتر به فرهنگ و هنر، سرمایه گذاری بیشتری در این زمینه انجام دهیم.

منبع: حوزه نیوز

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: شنبه 18 ارديبهشت 1395 ساعت: 7:08

به گزارش تریبون، عبدالمجید شیخی، استاد دانشگاه و مشاور سابق وزیر جهاد کشاورزی در گفتگو با سایت فریادها اظهارداشت: وعده های۱۰۰ روزه ایی که رئیس دولت یازدهم در انتخابات سال ۹۲ مطرح کرد، به صورت ثبت شده موجود است و مطابق با لیست آن وعده های عریض و طویل، پس از ۱۰۰۰ روزبه جرأت می توان گفت که هیچکدام عملیاتی نشده اند.

وی افزود: یک نامزد انتخاباتی ملزم است که پس از انتخاب شدن از جانب مردم، به وعده های خود جامه عمل بپوشاند. سوال اصلی اینجاست که چرا آقای روحانی وعده صد روزه ای دادند که پس از هزار روزی که از عمر دولت می گذرد، هنوز قادر به اجرایی کردن آن نیستند؟

شیخی پرسید: اگر آقای روحانی خدای ناکرده مطلب کذبی را برای پیروزی در انتخابات مطرح کرده اند، صلاحیت و مشروعیت ایشان زیر سوال می رود ولی اگر وعده ای را از روی صداقت مطرح کرده و اکنون قادر به اجرایی کردن آن نیستند، پس چرا از پاسخگویی ابا دارند؟ چرا کشور باید اجازه بدهد که بعضی کاندیداها وعده هایی بزرگتر از اندازه اشان بزنند، مردم را متوقّع می کنند و به غلط خود را به حق نشان می دهند؟

مشاور سابق وزیر جهاد کشاورزی با انتقاد از نحوه اجرایی شدن اقتصاد مقاومتی توسط ارگان های دولتی خاطرنشان کرد: یکی از ایرادات بزرگی که درحال حاضر وجود دارد، آن است که وزارت خانه ها، ارگان های اجرایی و دولتی همه کارهای روزمره و همیشگی خود را مطابق رویه سابق انجام می دهند و در نهایت بهنام اقتصاد مقاومتی آن را عرضه می کنند.

وی بابیان اینکه مردم نباید هیچگاه دچار غفلت زدگی شوند، تصریح کرد: کسانی که از زیر بار عملی کردن وعده های صد روزه خود شانه خالی می کنند، در حقیقت از اینکه مردم دقیقاً وعده های آنان در سال ۹۲ را به خاطر نمی آورند، سوء استفاده میکنند که به این اقدام، «استتار زمانی گذشته» می گویند.

شیخی بیان کرد: در زمانی که هنوز برجام ۱، یک وعده سرخرمن بوده و مطلقا هیچ بهره ای نداشته است، بحث اجرایی کردن برجام ۲ و ۳ را پیش می کشند. قبل از هر چیز باید پاسخ دهند که چرا پس از گذشت هزار روز از عمر دولت یازدهم، هنوز هیچ ,وعده ای را عملی نکرده اند و پس از آن، درباره برجام ۲ و ۳ صحبت کنند. باز با وعده های دروغین آینده می خواهند از اهرم « استتار زمانی آینده» استفاده کنند و چون هنوز آینده اتفاق نیفتاده است، ترسی از بازخواست و پاسخگویی به مردم ندارند.

وی مشکل اساسی اقتصاد کشور را نهفته در داخل سیستم ناهماهنگ آن دانست و گفت: در آمارهای رسمی اظهار میشود که هزار هزار میلیارد نقدینگی داشتهایم؛ با اینحال این سوال وارد است که چرا این نقدینگی به سرمایه تبدیل نشده است؟ آقایانی که هر وقت قصد اصلاحات اقتصادی دارند فوراً نگاهشان را به خارج می دوزند، باید بدانند که تا مشکل سیستم ناهماهنگ و بیمار اقتصاد کشور از داخل مرتفع نشود، سرمایه سرمایه گذار خارجی به کشور ورود نمی کند و هیچ کمکی نمی کند و تنها تعامل با خارج به شکل واردات کالاهای مصرفی به کشور وارد می شود وباعث رونق وضعیت اقتصادی و اشتغال در کشورهای بیگانه خواهد شد.

این استاد اقتصاد دانشگاه در انتها تاکید کرد: اساساً هر سرمایه ای، یا بهصورت نقدی در گردش معاملات تجاری ایفای نقش می کند و یا بهصورت غیرنقدی در سرمایه گذاری های صنعتی و کشاورزی. هرگاه بحث فواید برجام مطرح می شود، عده ای پشت سرمایه گذاران خارجی پنهان می شوند؛ حال لازم است این افراد در برابر مردم حاضر شوند و ثابت کنند که سرمایه هایی که ادعای جذب آن را دارند، صرف چه کارهایی شده است. تا زمانی که این دولت چشم به دست بیگانه و دشمن دارد، مشکل اقتصاد ما حل نمی شود. سیاست های غلط وارداتی موجود اصولاً مانع رونق تولید داخلی است، بنابراین صحبت از توجه به تولید داخلی توسط دولت یک شعار توخالی بیش نیست.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: شنبه 18 ارديبهشت 1395 ساعت: 7:08

به گزارش تریبون، سرهنگ علی اکبر جعفری با بیان این مطلب که تعداد ۸واحد آموزشی با همت واراده بالای جهادگران بسیجی در سال گذشته ساخته شده است افزود: همچنین با همت این خدمت گزاران بی ادعا در سطح استان ۱۳۷ مدرسه نیزبهسازی و مرمت و رنگ آمیزی شده است.وی تصریح کرد: هدایت پزشکان، ویزیت رایگان و توزیع داروی رایگان توسط گروه های جهادی انجام می شود.

وی با بیان اینکه سال گذشته ۴۰۳ بیمار در قالب گروه های جهادی ویزیت رایگان شده اند، اظهار داشت : در سال جاری ویزیت رایگان با همت جهادگران گروه های جهادی به منظور ارائه خدمات بهتر بهداشتی وپزشکی به مردم نیازمند مناطق محروم ادامه خواهد داشت.

مسئول سازمان بسیج سازندگی سپاه سلمان استان از افزایش ۴۰ درصدی فعالیت های گروه های جهادی در سال جاری خبر داد و بیان داشت: ۱۸ گروه دیگر از جمله ورزشکاران و حقوقدانان را جهت ارائه خدمات بیشتر ورزشی و مشاوره ای وحقوقی وارد این گروه های جهادی خواهیم کرد.

جعفری از ساخت کامل ۸ باب مدرسه به دست جهادگران بسیج سازندگی در سال گذشته خبر داد و گفت: این مدارس ۲۵ روز تا یک ماه، نصف قیمت و در دورترین و ناامن ترین نقاط استان ساخته شده است.

وی افزود: اگر خیرین در بحث مسائل جهادی به کمک بیایند بسیج سازندگی ده برابر آورده آنان کمک خواهد کرد.مسئول سازمان بسیج سازندگی سپاه سلمان استان ادامه داد: سال گذشته در استان تعداد ۱۳۷ مدرسه مورد بهسازی و مرمت و رنگ آمیزی قرار گرفت.

جعفری گفت: همچنین تعداد ۵ هزار و ۵۰۰ اردو به تعداد ۵ هزار و ۵۰۰ دانش آموز در یک دوره ۱۰ روز با همکاری سازمان نوسازی در سطح مدارس در عرصه های مختلف فعالیت داشته اند.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: پنجشنبه 16 ارديبهشت 1395 ساعت: 0:09

به گزارش تریبون، ازدواج سنت حسنه دین اسلام است. تا جایی که خودداری از آن و ممانعت از ازدواج دو زوج گناه محسوب شده و در آیات و روایات مختلفی به تسهیل ازدواج تأکید شده است.

هر چند عنوان ازدواج آسان و پایدار مدتها طرح و برای تحقق آن تأکید شد، اما امروز مشکلات متعدد فرهنگی مانع از تحقق ازدواج آسان و پایدار شده است.

مشکلات اقتصادی و عدم آمادگی زوج و زوجه برای زندگی مشترک از یک سو و تجملات تشکیل زندگی به حدی کمرشکن است که بسیاری از دختران و پسران را در آستانه ازدواج دچار ترس و وحشت ساخته و عطای این سنت حسنه به لقایش بخشیده میشود.

چشم و همچشمی در بازار عقد و عروسی اردبیل در وضعیتی به آفت جدی و وبال گردن خانوادهها تبدیل شده است، که به گفته مسئولان میانگین درآمد در این استان کمتر از نصف میانگین کشوری است.

برخی خانوادهها برای عقب نماندن از این رقابت فریبنده با سیلی صورت خود را سرخ نگاه میدارند و در ادامه عواقب جبرانناپذیری را برای یک جهیزیه پر زرقوبرق و یا شام تشریفاتی متحمل میشوند.

طلب کلان فروشگاههای لوازمخانگی

هر چند گفته میشود ازدواج به شکل آسان و با امکانات موجود برگزار شود، صحبت خبرنگار مهر با تعدادی از فروشگاههای جهیزیه نشان میدهد، اغلب مراسمات شیک و مجلل در پشت پرده همراه با بدهیهای کلان است.

یکی از فروشندگان در این خصوص گفت: بنده به اندازه یک کیفدستی چک از مردم گرفتهام چرا که قدرت خرید نقدی بسیار پایین است و اغلب برای خرید وسایل خانگی چک پرداخت میشود؛ این موضوع نه تنها موجب رونق بازار نیست بلکه به رکود آن دامن میزند.

نعیم محسنی معتقد است اغلب شهروندان اردبیلی علاقهمند به خرید اجناس خارجی هستند که به مراتب قیمت بالاتری به نسبت اجناس ایرانی دارد و طبیعتاً با حساب سرانگشتی به طور متوسط تهیه جهیزیه کامل حداقل به ۳۰۰ میلیون ریال پول نیاز دارد.

محسنی تنها یکی از فروشندگانی است که طلب کلان از مشتریان خود دارد و با اینوجود خود چندان راضی به فروش اجناس به شکل غیر نقدی نیست.

وی افزود: وضعیت رکود بازار هر قدر اوج میگیرد، تجملات در زندگی مردم اضافه میشود و اگر تا همین دیروز اغلب خانوادهها یک اجاقگاز میخریدند امروز اغلب عروسها علاوه بر اجاق رومیزی، مایکروفر و فر نیز تهیه میکنند.

یکی دیگر از فروشندگان صنایع چوبی به خبرنگار مهر گفت: در مبلمان بیشتر خریدوفروشها با چک است و چک تعداد قابلتوجهی مشتریان برگشت خورده است.

مصطفی رحیمی تأکید کرد: حتی برخی مشتریان میدانند که وسع خرید مبل و سرویس خواب خاصی را ندارند اما با این حرف که بالاخره بعد از مراسم عروسی پول دستشان میآید، سرویس خاصی را انتخاب میکنند.

وی افزود: اغلب خانوادهها با همین طرز فکر مبالغ کلانی برای جهیزیه و مراسم عروسی هزینه میکنند و بعدها در بیشتر مواقع در تأمین آن عاجز میمانند.

آبروی عروس در گرو جهیزیه است!

هر چند به ضرورت تأمین وسایل اولیه زندگی در ابتدای زندگی تأکید شده است، ولی شهروند اردبیلی معتقد است آبروی عروس به جهیزیه او گره خورده است؛ چرا که بیشتر دامادها و خانواده داماد به میزان جهیزیه و حتی مارک وسایل اهمیت میدهند.

نسرین محمدیان دلیل انتخاب اجناس گران و تجملات در برگزاری مراسم عقد و عروسی را رقابت و چشم و همچشمی میداند و معتقد است اگر کسی مراسم ساده بگیرد احساس سرشکستگی میکند، در حالی که هستند افرادی که با تجمل ازدواج کردهاند و زندگی مشترک موفقی ندارند.

این شهروند مراسم جهیزیه دیدن را یکی از مصادیق چشم و همچشمی در اردبیل میداند و تأکید دارد اینکه عروس هر چه تهیه کرده در معرض دید میگذارد رفتار صحیحی نیست و همین موضوع به چشم و همچشمی دامن میزند.

مطابق اظهارات این شهروند در اغلب خانوادهها مراسم جهیزیه دیدن قبل از عروسی برگزاری میشود تا جهیزیه عروس توسط فامیل و اقوام مشاهده شود.

بررسیهای میدانی نشان میدهد هزینههای گزافی صرف این مراسم شده و برخی خانوادهها حتی با صرف مبالغ قابلتوجه طراح و دکوراسیون برای تزئین وسایل خریداری شده به کار میگیرند.

کارشناس علوم اجتماعی تأکید دارد که رفتارهایی از این دست در واقع نهادینه کردن یک ضد فرهنگ در جامعه است.

فاطمه رستمی با بیان اینکه رفتاری که تشویق شود، تکرار خواهد شد، اضافه کرد: اگر خانوادهها با دست کشیدن از چنین مراسماتی زندگی یک زوج جوان را ساده آغاز کنند، در ادامه تجملات خرید جهیزیه نیز کاهش خواهد یافت.

زندانیان جهیزیه مصداق بارز چشم و همچشمی

چشم و همچشمی در خرید جهیزیه و برگزاری مراسمات عروسی این روزها بسیاری از مشاغل کاذب را در اردبیل پر رونق ساخته است.

بخشی از زندانیان جرایم غیر عمد نه تنها شامل مهریه و نفقه است، بلکه امروز شاهد زندانیان جهیزیه نیز هستیم. بطوریکه مؤسسات متعدد برگزاری مراسم عروسی، سفرهآرایی، آرایش جهیزیه، آتلیههایی که به باغ و فضای سبز کشیده شده و مؤسسات موسیقی توانستهاند از آب گلآلود چشموهمچشمیها ماهی بگیرند.

اما دلنگرانی کارشناسان امروز نه از رونق گرفتن این مشاغل بلکه از عواقب تن دادن به چشموهمچشمیها است.

به گفته معاون قضایی دادگستری استان اردبیل در حال حاضر در زندانهای استان گروه جدیدی از زندانیان جرایم غیر عمد مشاهده میشود که پیش از این وجود نداشت.

انور اسکندر زاده در گفتگو با خبرنگار مهر تصریح کرد: بخشی از زندانیان جرایم غیر عمد نه تنها شامل مهریه و نفقه است، بلکه امروز شاهد زندانیان جهیزیه نیز هستیم.

وی تأکید کرد: این گروه از زندانیان به دلیل خرید جهیزیه به قیمت گزاف و ناتوانی در تأمین مالی آن اغلب با چک برگشته زندانی شدهاند.

معاون قضایی دادگستری استان اصلیترین عامل تشدید این مهم را چشم و همچشمی دانست و تأکید کرد: بررسیهای میدانی نشان داده متأسفانه خانوادهها اغلب به ظرفیت و توان مالی خود در تأمین جهیزیه توجه ندارند.

برخی از وسایل خانگی به واقع ممکن است کارایی نداشته باشد اما برای زرقوبرق دادن به جهیزیه خریداری میشود. اسکندر زاده تصریح کرد: اینکه عروس خانمی بر سر اینچ تلویزیون بحث میکند و تلویزیون بزرگ تر را ترجیح میدهد، در بیشتر مواقع بیتوجه به توان مالی پدر است و چه بسا شهروند آبرومندی به دلیل چک برگشتی جهیزیه به زندان گرفتار شود.

یکی از فروشندگان وسایل خانگی نیز در گفتگو با خبرنگار مهر تصریح کرد: برخی از وسایل خانگی به واقع ممکن است کارایی نداشته باشد اما برای زرقوبرق دادن به جهیزیه خریداری میشود.

روند به خطا رفته تأمین جهیزیه و آغاز زندگی مشترک در وضعیتی روز به روز خود به تهدید ازدواج جوانان تبدیل میشود، که خداوند در قرآن کریم زن و مرد را مایه آرامش یکدیگر خطاب کرده است.

نه تنها آموزههای اخلاقی و عقیدتی در موضوع ازدواج نیازمند بازخوانی است، بلکه رفتار نسلهای پیشین نیز که با وسایل ساده و لوازم اولیه زندگی خود را آغاز میکردند و امروز با چند کامیون دختران خود را روانه خانه بخت میکنند، نیازمند بررسی هر چه بیشتر و حتی بازگشت به عادات گذشته است.

موضوعی که باید پرسید تا چه حد در برنامههای فرهنگی آموزش ازدواج آسان و پایدار، جلسات مشاوره پیش از ازدواج، کارگاههای آموزشی سبک زندگی و همایشهایی که هزینههای میلیاردی را به خود اختصاص میدهد، مورد توجه قرار گرفته است.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: پنجشنبه 16 ارديبهشت 1395 ساعت: 0:09

چه کسی از وضعیت صداوسیما رضایت دارد؟ پاسخ صحیح دادن به این سؤال باید همراه با دلیل باشد، نمیتوان صداوسیما و برنامههایش را با یک «نه» از سر لجاجت کنار گذاشت و یا با یک «بله» ناشی از تعصب بی مورد، همه نواقص صداوسیما را نادیده گرفت. بهترین راه رسیدن به جواب این سؤال، بررسی شرایط صداوسیما است. آنچه خروجی رسانه ملی نشان میدهد و آنچه در درون این سازمان میگذرد، رقابت نابرابر با تولیدات تلویزیونی در شبکههای جهانی، انباشت نیروی غیرحرفهای و کارنابلد، کمبود بودجه و چالش با دولت بر سر اختصاص بودجه و در نهایت ضعفهای ساختاری است که همگی در یک مجموعه باید دیده شود.

از سوی دیگر انتقاد از صداوسیما به معنای قبول نداشتن کلیت رسانه ملی نیست. اکثر انتقادهای دلسوزانه نسبت به صداوسیما برای بهبود وضعیت است. جدیدترین انتقاد از سازمان صداوسیما را مقام معظم رهبری در دیدار با معلمان بیان کردند. ایشان ضمن گلایه از متناسب نبودن برخی از برنامهها با نیازها، از عمل نکردن مدیران صداوسیما به توصیههای قبلی ایشان انتقاد کردند.
در ابتدای پیروزی انقلاب دو شبکه تلویزیونی در سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران فعالیت داشتند. با ایجاد سازمان صداوسیما و تعریف مأموریتهای جدید باز هم همان دو شبکه برقرار بودند و تا سالها شبکههای ۱ و ۲ بار صداوسیما را به دوش میکشیدند. در آن سالها خبری از شبکههای ماهوارهای، اینترنت و حتی شبکه نمایش خانگی نبود و تنها عدول از این دو شبکه تماشای فیلمهای VHS بود. درجازدن صداوسیما در دو شبکه آنقدر ادامه داشت تا حضور گیرندههای ماهوارهای در پشتبامها در اوایل دهه ۷۰ مدیران فرهنگی را شوکه کرد. از آن سالها تا کنون هر ساله به میزان رقبای سازمان صداوسیما افزوده شده است. با وجود این تنها کار صداوسیما چشم دوختن به جمع کردن ماهوارهها و افزایش تعداد شبکهها بود. امروز دیگر صداوسیما قبول کرده رقیبی به نام ماهواره دارد و حتی بدش نمیآید، برنامههای پربیننده ماهوارهای را کپی کند. بینندگان تلویزیون که با هجوم شبکههای خارجی روبهرو شدهاند برخی نواقص شکلی و حرفهای صداوسیما را در تولید برنامه میبینند و درک میکنند. دهه ۶۰ برای صداوسیما گذشته است و نشان دادن «سالهای دور از خانه» باعث خلوت شدن خیابانها نمیشود. در دهه ۹۰ باید «خندوانه» داشت تا بیننده را پای تلویزیون نگه داشت. این دقیقاً پاشنه آشیلی است که صداوسیما در طول سالهای اخیر از آن ضربه زیادی خورده است.

همه میخواهند کپی کنند
وقتی یک برنامه تلویزیونی مثل «خندوانه» شبکه نسیم یا «۹۰» در شبکه ۳در بین بینندگان تلویزیون گل میکند، برنامهسازها میخواهند سریع کپی از آن را برای شبکه دیگری بسازند. حتی اگر برنامهای در BBC بیننده داشته باشد باز هم در ایران کسانی هستند که نمونه ایرانیزه شدهاش را به تلویزیون پیشنهاد کنند. برخی دیگر از شبکهها هم که نشان دادهاند میتوانند منبع الهام برخی از مدیران شبکهها و برنامهسازان صداوسیما باشند. یکی از انتقادهایی که به برنامههای تلویزیونی وارد است، همین کپیکاریهای فاقد خلاقیت و ایده است. خلاقیت داشتن در سازمانی به نام صداوسیما دارد به گوهری تبدیل میشود که پیدا کردنش هر روز سختتر میشود. اینترنت و ماهواره فرصت جستوجو را به بینندگان تلویزیون داده است و میشود نمونههای خارجی برنامههای تلویزیونی را به راحتی پیدا کرد.

مدیران شبکهها مقصرند!
بینندگان تلویزیون چند مدیر شبکه را میشناسند؟ سؤال سختی است، اصلاً چرا باید مدیران شبکهها را شناخت؟ پاسخ در اختیارات مدیران شبکهها است. مدیرانی که هدایت شبکههای تلویزیونی را برعهده دارند. شبکههایی که حدود ۷۰ یا۸۰میلیون بیننده بالقوه میتوانند داشته باشند. اگر شبکهای موفق بود، مدیر شبکهاش موفق است و اگر شبکهای نتوانست بیننده جذب کند، اولین مقصر شکستش مدیر شبکه است. چیزی مانند تیمهای فوتبال که تفکر مربیان باعث پیروزی و شکست تیمها میشود. اگر بیش از ۲۰ شبکه تلویزیونی صداوسیما را مانند لیگ فوتبال ببینیم باید بیش از ۲۰ مدیر موفق نیز برای شبکهها داشته باشیم که برای موفقیت شبکههایشان شبانهروز برنامهریزی کنند. در مقابل این تمثیل صداوسیما دارای شبکههایی است که رسماً نامزد سقوط به لیگ پایینتر هستند؛ شبکههایی که نتوانستهاند بینندگانشان را حفظ کنند.

ناموفقها منزوی میشوند
شبکه چهارم عنوان «فرهیختگان» را برای خود انتخاب کرده است. در جامعهای که میلیونها فارغالتحصیل دانشگاه دارد و جمعیت فرهیختهاش هر روز بیشتر میشود، چرا شبکه فرهیختگان جزو کم بینندهترین شبکههای تلویزیونی است؟! شبکه آموزش هم با وجود حضور ۲۰ میلیون دانش آموز در سطح کشور، برنامه آموزشی ندارد که این جمعیت میلیونی را پای تلویزیون بنشاند. در کشوری که ام القرای جهان اسلام است و استقبال مردمی از مسابقات حفظ و قرائت قرآن نشانه از علاقه عمومی به قرآن است، شبکه «قرآن» سیما هم یکی از کم استقبالترین شبکههای سیما است. در منظومه شبکههای صداوسیما، شبکه «افق» قرار است شبکهای متفاوت و بر اساس سبک زندگی ایرانی- اسلامی باشد، اما چقدر این شبکه در زمینه مأموریتهایش موفق عمل کرده است؟ پاسخ این سؤال را میزان مخاطبان شبکه مشخص میکند که جزو کم بینندهترین شبکههای سیما است.

شبکه «سلامت» نیز اگرچه موضوع حساس سلامتی جامعه را پیگیری میکند، در مقابل برنامههای ترکیبی خانوادگی در شبکههای سراسری که مخاطبان پیگیر توصیههای بهداشتی را دارند، از جایگاه پایینتری در جذب بیننده دارد. این شبکههای منزوی را در کنار شبکه «مستند» باید نگاه کرد که در طول یک سال مجموع بینندگانش ۱۵ درصد رشد داشته است. این شبکه ثابت کرده است میتوان حرفهای عمل کرد و با وجود مشکلات مالی و ساختاری موفق بود. در شرایطی که شبکهای مانند «مستند» هر روز بر تعداد بینندگانش میافزاید، شبکههای کم مخاطب منزوی میشوند.

دولت ناراضی است؛ پس بودجه نمیدهد!
اگر دولت میخواست به سؤال ابتدای این متن پاسخ دهد، رسماً با یک «نه» محکم نارضایتی خود را از صداوسیما اعلام میکرد. نارضایتی که دلایل آن از سوی دولتیها بارها اعلام شده و مدیران صداوسیما نیز بارها پاسخهای خود را ارائه کردهاند و حتی محمد سرافراز، رئیس صداوسیما از زیادهخواهی دولت انتقاد کرده و از اینکه دولت بودجه سازمان را به گروگان گرفته است، انتقاد کرد. دولت بر سر بودجه صداوسیما چالشی جدی را با صداوسیما آغاز کرده که نتیجه آن فشار فلجکنندهای به ساختار رسانه ملی است. با وجود اینکه از نظر قانونی دولت نمیتواند چنین برخوردی با صداوسیما داشته باشد، اما فعلاً دولت بر موضعش پافشاری میکند و صداوسیما را با مشکلات عدیدهای روبهرو کرده است.

بی پولی مشکلی جدی است
میگویند پول خوشبختی نمیآورد ولی قطعاً بیپولی بدبختی میآورد. وضعیت صداوسیما دقیقاً چنین وضعیتی را نشان میدهد که در زمان پولداری نتوانست شرایط خوبی را به دست بیاورد، اما در دوران بی پولی به شدت اوضاعش خراب شده است. امروز حتی اگر صداوسیما بخواهد خوب باشد، پولی برای برنامه سازی، بهبود وضعیت شبکهها و حتی نگهداشتن کانالهای تلویزیونیاش ندارد. کاهش تعداد شبکههای تلویزیونی نشان میدهد که نداشتن پول حتی باعث میشود که شبکهای با عمر چند سال یکباره تعطیل شود. سریالهای گرانقیمت تلویزیونی هم به خاطر بی پولی ساخته نمیشوند و جایشان را مینیسریالهای ارزانقیمت دمدستی پر کرده است که مخاطب چندانی هم ندارند. معاون سیما در مصاحبهاش بر اینکه بیپولی باعث شده کارهای سازمان روی زمین بماند تأکید میکند و همه منتظرند تا دولت کمی شیر بودجه را شل کند تا شاید معجزهای شود.

بهرهوری پاسخی برای بیپولی
با همه معایب و مشکلاتی که سازمان صداوسیما با آن رودررو است، روشهای خروج از بحران نیز وجود دارد. سرافراز به خوبی ساختار صداوسیما را میشناسد و همین باعث شد که برنامهاش را بر اصلاح این ساختار بگذارد. از طرف دیگر به غیر از حذف پستهای مدیریتی میشود چابکسازی سازمانی را به مسئله برنامهسازان تلویزیون نیز تعمیم داد. بسیاری از منتقدان رسانهای صداوسیما در زمانی که در مقام

برنامهساز ظاهر شدند، نشان دادند که هیچ چیزی در بساط ندارند. صداوسیما میتواند به جای اینکه سرمایه و زمانش را در اختیار گروههای ناکارآمد برنامهساز قرار دهد که محصولش شبکههای بی بینندهای مانند «افق» باشد، میتواند پای استعدادهای جدید را به سازمان باز کند. مثال این موضوع برنامه «جادوی صدا»، مسابقه صداپیشگی است که اساتید گرانقدر دوبلور حتی اجازه نمیدهند استعدادهای جوان اشتباه کوچکی داشته باشند و با همین نگاه بسته است که سالها دایره بستهای که در صداوسیما شکل گرفته، باز نشده است. هوای تازه یا پوستاندازی رسانه ملی، کاری است که از عهده رئیس سازمان بر میآید. سرافراز هنوز زمان زیادی پیش رو دارد و اگر بخواهد میتواند تغییر ایجاد کند. پاسخ به سؤال ابتدایی این متن چه بله باشد و چه خیر، صداوسیما باید فراموش نکند همان طور که در دهه ۹۰ با ماهواره غافلگیر شد، اگر نخواهد تغییر کند، حریفانش میدان بازی را تغییر میدهند.

لبیک رئیس رسانه ملی به فرمایشات رهبر انقلاب
در پی بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با معلمان و بیان دغدغههای ایشان درباره لزوم توجه رسانه ملی به تولید برنامههای مناسب برای نسل جوان و نوجوان کشور، رئیس رسانه ملی با انتشار پیامی ضمن تأکید بر توجه ویژه به دغدغههای رهبر معظم انقلاب، تبعیت از رهنمودهای معظم له را راهگشای همه مسائل دانست.

منبع :روزنامه جوان

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: پنجشنبه 16 ارديبهشت 1395 ساعت: 0:09

سه شنبه ۱۴ اردیبهشت ۹۵ | ۱۱:۲۴


ویزیت رایگان بیماران ماهدشت کرج در طرح سلامت + تصاویر

ویزیت رایگان بیماران در طرح سلامت بسیج سازندگی استان البرز به مناسبت سالروز تاسیس این سازمان در ماهدشت کرج اجرا شد.


منبع: بسيج سازندگي

مطالب مرتبط

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: سه شنبه 14 ارديبهشت 1395 ساعت: 18:50

به گزارش تریبون، ابوالقاسم مرادطلب با بیان اینکه روز گذشته آخرین دفاعیات قاتل ستایش اخذ شد، در خصوص انگیزه قتل توسط این فرد توضیح داد: انگیزه اولیه قاتل ستایش، قصد ارتکاب عمل خلاف منافی عفت بوده است.

وی با اشاره به اعترافات قاتل ستایش افزود: این فرد اعلام کرده که از سن ۱۵ سالگی با بعضی از اشخاص جنس مخالف رابطه نامشروع داشته است.

دادستان عمومی و انقلاب ورامین ادامه داد: با سوالاتی که از او پرسیده شد به این نتیجه رسیدیم که این فرد به مسائل مذهبی هم گرایشی نداشته است.

مرادطلب با اشاره به قسمتی دیگر از اعترافات قاتل ستایش اضافه کرد: بر اساس اظهارات اخذ شده از قتل ستایش، او از سن ۱۵ سالگی هرازگاهی مشروب مصرف میکرده است.

دادستان عمومی و انقلاب ورامین عنوان کرد: بر اساس اعترافات قاتل ستایش، این شخص در صبح روز حادثه به وسیله گوشی همراهش در حالی که در مدرسه بوده به مشاهده کلیپهای مستهجن مبادرت کرده است و این در حالی است که جنایت بعدازظهر همان روز به وقوع پیوست.

11

به گفته وی موارد ذکر شده عوامل موثری در انگیزه قتل ستایش بوده است.

وی در پاسخ به این پرسش که آیا در نظریه پزشکی قانونی تجاوز به ستایش تایید شده است یا خیر، گفت: ما باید در کیفرخواست در خصوص این موضوع اظهارنظر کنیم و طبق قانون، کیفرخواست تا زمانی که به دادگاه برسد محرمانه است و ما در این خصوص نمیتوانیم اظهار نظر کنیم.

دادستان عمومی و انقلاب ورامین با بیان اینکه از قاتل ستایش در کانون اصلاح و تربیت نگهداری میشود تا پرونده شخصیتشناسی او تکمیل شود، اضافه کرد: نظر مددکار اجتماعی برای تکمیل پرونده باقی مانده است بنابراین پس از اخذ نظر او، پرونده را به دادگاه کیفری یک استان تهران ارسال میکنیم.

مرادطلب در پاسخ به پرسشی مبنی بر اینکه با توجه به سن قاتل که زیر ۱۸ است، پیشبینی شما در خصوص صدور حکم او چیست و آیا برای او حکم اعدام صادر میشود، توضیح داد: در این مورد ما نمیتوانیم اظهار نظر کنیم چون مرجع صدور حکم، دادگاه کیفری یک است. ممکن است اظهار نظر ما با تصمیمی که قرار است از سوی آنها اخذ شود مغایرت داشته باشد. صدور حکم اعدام یا هر حکمی دیگر بر عهده این دادگاه است.

منبع: خبرگزاری آنا

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: سه شنبه 14 ارديبهشت 1395 ساعت: 18:50

به گزارش تریبون، پروانه معصومی، بازیگر سینما و تلویزیون در گفتوگو با «جوان» در خصوص سفارشی شدن نقشهای سریالهای تلویزیونی میگوید: به نظر من این روزها تلویزیون برای یک عده خاص شده است. یکی از دلایل اصلی پیدایش چنین مسئلهای در رسانه ملی و سینمای کشور، تکراری شدن بیش از حد خیلی از بازیگران در خیلی از فیلمها است. به طوری که میبینیم همزمان در چهار سریال از پنج سریالی که از تلویزیون پخش میشود، دو یا سه بازیگر حضور داشته و ایفای نقش میکنند. وقتی سیلی از این قبیل افراد به سمت سینما و بازیگری به منظور ایفای نقش در سریالهای تلویزیونی جاری میشوند، باید برای نبود نقش برای دیگر بازیگران و هنرمندان فرهیخته و خوشسابقه سینما و تلویزیون اظهار تأسف کرد.

نقشهای رزرو شده!
این هنرمند میگوید: در یک سریال بازی میکردم که یکی از بازیگران خانم هم آنجا حضور داشتند. وقتی متوجه شدم که فلان نقش را به ایشان دادهاند، اعتراض کردم و برای اعتراضم هم دلیل و منطق و استدلال آوردم و گفتم که این خانم به درد فلان نقش نمیخورد. اما پاسخی که از عوامل سریال شنیدم این بود که به ما گفتهاند که حتماً باید این خانم در این نقش بازی کند، نه کس دیگری. جای بسی تأسف دارد که امروزه عوامل محترم سریالها یک سری نقشها را برای یک سری افراد خاص از قبل رزرو میکنند!

بازیگر فیلم سینمایی «رگبار» در ادامه میگوید: بیشک یک بازیگر دوست دارد که بازی کند و این حرفه اوست. متأسفانه امروزه طوری شده که اگر بازیگری بازی نکند، نمیتواند زندگی کند. چون به پول آن نیاز دارد. به اعتقاد من کسانی در این عرصه و این حرفه خوشبخت هستند بازیگری را دوست دارند، حتی اگر در هیچ سریالی بازی نکنند. روی سخنم با آن دسته هنرمندانی است که اگر بازی نکنند، مجبور هم نمیشوند که تن به هر کاری دهند.

معضلی فرهنگی در دامان جامعهای فرهنگی
پروانه معصومی بازیگر پیشکسوت سینما، تئاتر و تلویزیون معتقد است: حیرتآور است اینکه یک عده هستند که پشت دوربین اصرار دارند که فلان بازیگر باید فلان نقش را بازی کند. من شاهد بودهام که فیلمنامه سریالهایی از سوی مسئولان با این شرط به تصویب رسیده که فلان بازیگر یا تعدادی بازیگران خاص در آن به ایفای نقش بپردازند. متأسفانه در این سالها نقشهای اینچنینی در سریالهای تلویزیونی زیاد شده و در همه سریالهایی که از شبکههای مختلف پخش میشوند، یکسری بازیگر ثابت حضور دارند. این مسائل برای خود من غیرقابل تحمل است. علاوه بر آن، این یک معضل فرهنگی در سینمای ایران بوده و برای زدودن آن از دامان جامعه فرهنگی کشور به آسیبشناسی و ارائه راهکار نیاز است.

توهین به بازیگران
بازیگر سریال «یوسف پیامبر» تصریح میکند: بازیگران فرهیخته، خوشکارنامه، خوشنام و خوشسابقهای هستند که دلشان میخواهد بازی کنند اما نمیتوانند به خاطر وجود چنین معضلی وارد نقشهای اساسی و اصلی شوند. طبیعی است. تلویزیون وقتی پول ندارد، مجبور میشود سریالهای دم دستی بسازد. جالب اینجاست که بازیگر هم وقتی میخواهد قرارداد ببندد، به او گفته میشود که برای این نقش فلان مبلغ پول گذاشتهایم. این یک توهین به بازیگران است. پس با این اوصاف به این نتیجه میرسیم که چون در کشور ما فقط یک عده خاص هستند که میتوانند در نقشهای از پیش تعیین شده برایشان بازی کنند، تلویزیون هم برای همان عده خاص شده است. این در حالی است که وقتی یک فیلم در شرف ساخته شدن است، بازیگران آن از قبل مشخص شده و نقشهای اصلی برای آنها رزرو شدهاست.

این سینماگر در پاسخ به این سؤال که رسانه ملی چه کار باید کند، میگوید: اگر بودجه باشد، قطعاً سینماگران کشور ما میتوانند فیلمهای فاخر بسازند. از دولت عاجزانه درخواست میکنم تا بودجه کافی به تلویزیون اختصاص داده شود.

منبع : روزنامه جوان

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: سه شنبه 14 ارديبهشت 1395 ساعت: 18:50

به گزارش تریبون ،نیلوفر نواقلی یکی از اسناد زنده تاریخ آموزش و پرورش استان اردبیل در شهر خلخال در سن ۹۱ سالگی به سر میبرد که با حضور رئیس شورای آموزش و پرورش شهرستان، مدیریت آموزش و پرورش خلخال و جمعی از کارکنان آموزش و پرورش و اصحاب رسانه در شهر خلخال به حضور معلمی پیر اما شاداب رسیدیم.

در نگاه اول مادری نشسته در یک اتاق را دیدیم و وقتی سلامش کردیم با روی گشاده و معلموار به سلاممان پاسخ داد و ما را به کنار خود فراخواند.

نیلوفر نواقلی از ساکنان شهر خلخال است که از ۱۷ سالگی با زحمت فراوان کلاس ششم قدیم را به پایان برده و در سال ۱۳۲۲ به شغل معلمی مشغول شده و بعد از کش و قوسهای فراوان برای استخدام خود در سالهای ۱۳۲۱ و ۱۳۲۲ و فعالیت افتخاری بالاخره با موافقت آن زمان اداره فرهنگ آذربایجان شرقی و اردبیل رخصت معلمی یافته و در محضر دانشآموزان بوده است.

اکنون دانشآموزان معلم گزارش ما بعد از رسیدن به مدارج علمی بالا بعضیها هنوز در حال و هوای امروز نفس میکشند.

پای صحبتهای این معلم زحمتکش خلخالی نشستیم که بار دیگر خاطره تأسیس اولین مدرسه در خلخال بعد از آذربایجان شرقی در ذهن خود مرور و برای ما تکرار کرد.

از معلمهای خود برای ما سخن گفت و آقایان میرزا رفیع شیخالاسلامی، سید نصیرالدین خلخالی و خیرالله خان روایی معلمهای این معلم گزارشی ما بودند.

با جاری شدن اشک شوق در چشمانش از همکلاسیهای به نامهای نقی نقیزاده، موسی رحیمی، نوری و لطفعلی بنان نام برد و شاگردانش را توصیف کرد.

وی با صدای لرزان خود گفت: اکنون دانشآموزان من نزدیک به ۸۰ سال دارند و اکثرشان دکتر یا در مقامات بالا هستند.

از شادگردانش پرسیدیم و آقایان اورنگ روایی، حاج عظیم مرجایی، ارژنگ خاکنژاد، دکتر فولادی، سید شریف و زنجانی را اولین شاگردان خود در مدرسه از شهرستان خلخال معرفی کرد.

معلم ۹۱ ساله ما اکنون به بیماری آرتروز مبتلا شده و توان ایستادن ندارد، فرزندانی خوب در کنار خود دارد و محیطی زیبا، پرنشاط برای تحرک وی و ادامه زندگانی در سالخوردگی را برای وی فراهم کردهاند.

وی درباره عکسی قدیمی برایمان سخن گفت، عکسی که یادآور بیش از ۴۰ سال پیش و خاطره تجلیل از خودش بود، زمانی که به عنوان معلم برتر در شهرستان از دست فرماندار وقت آقای آزاد لوح گرفت و امسال نیز فرماندار خلخال علی نظری شیخ احمد یاد خاطره آن روز را زنده کرد و با تقدیم شاخهای گل و تندیسی یاد این معلم را گرامی داشت و از تلاشهایش تقدیر کرد.

1

2

فرق امروز و دیروزش را در گاز سه شعلهای که همیشه در کنارش بوده و برای پخت و پز تا مدتها پیش نزد خود نگه داشته بود، میدانست.

فرزندان نیلوفر نواقلی نیز به مادرشان افتخار میکنند و همه در کنار او مشغول خدمت به مادر هستند.

نواقلی که اکنون ۹۱ سال دارد، متولد ۱۳۰۶ شمسی است، وی در بیان بخشی از خاطرات خود میگوید: آن روزها معلمی خیلی سخت بود و به لحاظ کمبود امکانات و فقری که در جامعه به چشم دیده میشد، دانشآموزان نیز در مضیقه درس میخواندند.

وی در مورد مدرسه خود میگوید: فقط از مدرسههایی که آن زمان در آنها تحصیل یا درس دادهام فقط مدرسه ناصری به یادگار مانده و این مدرسه یادآور خاطرات زیاد کودکی و تحصیلات من است.

مادر گزارش ما که ۶ فرزند دارد، اکنون معلمی را بعد از گذشت نزدیک به یک قرن از زندگیاش چنین تفسیر کرد: معلمی شغلی شریف و با وقار در جامعه است، معلم کسی است که پیامبر به آن اهمیت داده و گفته هر کسی به فردی مطلبی بیاموزد، معلم است و احترامش بالای چشم.

نواقلی با تقدیر از زحمات مسئولان وقت شهرستان خلخال که به مناسبت هفته معلم در خانهاش حاضر شده بودند، گفت: از مسئولان شهرستان تقدیر میکنم که هنوز از یاد نرفتهام و قبل از این کسی به من سر زنده و امروز بهترین روز زندگی من است و در کنار شما و فرزندانم شاد هستم.

وی آرزوی آن روز پدر و مادرها را تربیت صحیح فرزندان دانست و تصریح کرد: گاهی بچههایی که بیتوجه بودند را کمی تنبیه میکردیم که اولیا از این موضوع ناراحت نبودند و فقط میگفتند بچههای ما را خوب تربیت کن.

نیلوفر نواقلی فقط یکی از معلمان دیروز جامعه ما بود چه خوب است با احترام به مقام معلم برای یک لحظه معلمان دوران کودکی خود را به یاد بیاوریم و برای دلجویی آنها در کوچههای شهرمان سراغ آنها برویم و یاد کنیم از معلمانی که شاید شادی رخسارشان امید و نوآوری را در ذهنمان تداعی میکند.

این جمله آخرین جمله خانم نواقلی از آن سوی یک قرن زندگی و معلمی بود: نیم قرن قبل معلمی احترام بالاتری نسبت به امروز داشت، قدر و جایگاه معلم را نه با کادو و مراسم روز معلم بلکه با احترام به او گرامی میداشتند خانوادهها هم به تربیت معلمان نسبت به فرزندانشان اعتماد کامل داشتند و این دلسوزیها نتیجه میداد.

سالروز شهادت شهید مرتضی مطهری بهانهای بود تا نزد این معلم وارسته و مادری مهربان حضور یابیم و این معلم پیشکسوت با مهربانی کلام خود به تمامی سئوالهای بیجوابمان جواب داد.

خانم نواقلی از روی جایگاهش ما را با نگاه مادرانهاش و با احترام بدرقه کرد.

منبع:فارس

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: دوشنبه 13 ارديبهشت 1395 ساعت: 19:41

به گزارش تریبون، قطعه «سرباز، ناموس، وطن» با صدای «ابراهیم امیدوار» در آخرین روز کاری هفته گذشته با دریافت مجوز نشر از سوی دفتر موسیقی وزارت ارشاد، عنوان نخستین تکقطعه (خارج از آلبوم) مجاز رپ (گفتآواز) را به خود اختصاص داد !

سال گذشته نیز انتشار آلبوم «کاوه عابدین» به عنوان «نخستین آلبوم مجاز رپ» مورد توجه رسانهها قرار گرفت و پیش از این نیز خبر دریافت مجوز اشعار آلبوم «اردلان هوشمند» بازتابهای زیادی را در فضای موسیقی در پی داشت تا سرانجام «پیروز ارجمند» مدیر کل سابق دفتر موسیقی وزارت ارشاد ضمن تائید روند اعطای مجوز به موسیقی رپ در قالب عنوان «گفتآواز»، عنوان کند: «فرهنگ غنی نواها در ایران پیشینهای چند هزار ساله دارد. ما این نوع خوانش را سالها قبل در فرهنگ کشورمان با عنوان «ترتیل خوانی» داشتیم که جوامع اروپایی و آمریکایی آنرا به شکل مدرن شدهاش، «رپ» نامگذاری کرده اند!

رپ خوان ها که عمدتاً خوانندگان زیر زمینی و غیر مجاز هستند با توجیه و تفسیر جدید دفتر موسیقی وزارت ارشاد در صف اخذ مجوز قرار گرفته اند.

این رویداد ضد فرهنگی در حالی به وقوع پیوسته است که نوش آبادی سخنگوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اعلام کرده بود، موسیقی ای با نام و محتوای رپ هیچ گاه در جمهوری اسلامی ایران سابقه و مجوز نداشته و در آینده هم نخواهد داشت!

باز شدن آغوش وزارت ارشاد بر روس خوانندگان غرب زاده تا جایی افزایش پیدا کرده است که رهبر انقلاب در سخنرانی نوروزی خویش این موضوع را به مسئولان فرهنگی کشور گوشزد نمودند.

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: دوشنبه 13 ارديبهشت 1395 ساعت: 19:41

صفحه بندی